حرف هایی رندوم از اتاق های درمان( 2)
تو با نظمی ! برای همین میشه روت حساب کرد و کارها رو بهت سپرد. سعی می کنی مدیون نباشی و از اعتماد بقیه سواستفاده نمی کنی. البته که حواست هست بقیه هم از تو سواستفاده نکنن. از خوب بودن و خوشبینی هات به دنیا.
همین باعث میشه کارفرمای با ملاحظت بهت بگه تو لوِلت بالاست. اما چیزهای زیادی برای آزار دادن خودت داری. مثلا اینکه نمیتونی همزمان چندجا باشی و چندتا کار انجام بدی حسابی تو مخته. با خودت میگی چی میشد چندتا آدم میشدم یکیمون خونه رو تمیز میکرد یکیمون نجاری کار میکرد یکیمون مغازه کار میکرد یکیمون درساشو میخوند. هولی گاد! چقد هندونه که تو بغلت جا نمیشن. از چالش های اداری و احساسی هم که نگم برات مثل جون کندنه. نمیتونی با عزیزانت راحت یه صحبت عمیق داشته باشی. نمیتونی معمولا نه بگی و نمیتونی تو اداره هاهم نه بشنوی. به کم بودنت هم راضی نیستی.
آره لولت بالاست ولی چه تاوانی داری میدی؟ در نهایت تو را به دستان پرودگار می سپارم و عمر محدودت ای انسان فانی. هر چه خواهی کن.