توی روزای جنگ، وقتی دیدم زندگی به هیچ بنده! تصمیم گرفتم اینقد دست دست نکنم
هر کاری میخوام و دارم رو بدون تردید و معطلی انجام بدم!
هر ایده و رویایی رو که میتونم عملی کنم!
ولی باورم نمیشه! حتی دو روز دیگه که مصاحبه دارم و باید براش آماده بشم تا این لحظه هیچ کاری براش نکردم!
حالا میبینیم فرق آدرنالین لحظه ای و عادت ساختن مفید چیه! من عادت ندارم به سبک زندگی برنامه ریزی شده! من عادت ندارم معطل نکنم، من عادت ندارم قدم قدم به سمت اهدافم برم، من عادت ندارم تمرکز لیزری بذارم روی چیزایی که میخوام! من عادت ندارم آینده م رو، عمر یکباره م رو اونجور که میخوام بسازم!
حالا که عادت ندارم، اون قول و قرارهایی که با خودم گذاشتم (توی روزای جنگ و تحت تاثیر آدرنالین) عملی نمیکنم...واضحا حتی یک درصدشم عملی نکردم!
تلخه
تلخه ولی عادت دارم اونجور که دوست ندارم زندگی کنم چون ساده تره...
یاد داستان قیامت میفتم، میگن اون دسته آدم هایی که گناهکارن و به هر نحوی از عملکرد شون ناراضی ان به خدا میگن ما رو برگردون، باور کن جبران میکنیم و کار درستارو انجام میدیم!
خدا هم میگه امکانش که نیست، ولی اگر برگردید هم قطعا همون کارای گذشته رو تکرار میکنید! احتمالا بعدش خدا پیش خودش میگه الان تحت تاثیر آدرنالین هستید! برگردید دوباره طبق عادتتون زندگی میکنید..
ولی خبر خوب برای خودم...اینجا دنیاست و منم قابل اصلاح