در موارد شک در بلوغ تسع با رؤیت دم به دلیل شک در تحقق و فعلیت موضوع و متعلّق، در واقع این شک، مقتضی حکم به عدم فعلیت حکم و وضع قلم تکلیف است چون شک در تحقق موضوع است. همچنان که حضرت امام رضوان الله تعالی علیه میفرمایند: «ثم انه لا مجال للتمسک بالروایات الصفات للحکم بالحیضیه و السن و مع الشک فی السن یُشک فی الموضوع» یعنی شک در سن، اصلاً شک در موضوع است، چون سن جزء الموضوع است. حیثیت تقییدیه شرعیه و محدد شرعی موضوع طبیعی است. یا مرحوم آیه الله خویی میفرماید: حکم به حیضیت و بلوغ در مشکوکه الحیض یا با شک در حیضیت است به دلیل مشکوکه البلوغ بودن، که اصلاً امکان ندارد حکم به حیضیت شود. اگر شک در حیضیت به دلیل مشکوکیه البلوغ است. دلیلش این است که حیضیت دم به عنوان حیض شرعی، مشروط به بلوغ تسع است و با شک در تحقق شرط، نمیشود و امکان ندارد مشروط محقق شود. یا با علم به حیضیت. پس اگر علم به حیضیت است، علم به بلوغ تسع هم هست به عنوان جزء الموضوع، چون تا موضوع محقق نشود که علم به حیضیت نیست و علم به وضع قلم تکلیف نیست. یا با عدم علم و شک در حیضیت است (به دلیل شک در بلوغ)، که نمیشود حکم به حیضیت کرد. چون مشروط بدون شرط امکان تحقق ندارد، و اگر علم به حیضیت است یعنی سن هست. چون حیض در واقع مشروط مقید به شرط بلوغ تسع به عنوان قید شرط (نیست) و جزء العله شرطی است در فعلیت. بنابراین به نظر ایشان بر مبنای قاعدهی عقلی عدم امکان تحقق مشروط بدون شرط و بدون علم به تحقق شرط، نمیشود حکم کرد به وجود مشروط یعنی حیضیت.
نتیجه نهایی اینکه: روایات مربوط به نه سال، مُذَیَّل به ذیل «و ذلک انها تحیض لتسع سنین» است و بنابراین دخالت علّی در تحقق موضوع دارد که دخیل در فعلیت حکم است. تمام تبیین ما مبتنی بر إن قلتی بود که نسبت به مشهور وجود داشت.
اما نکته نهایی اینکه: (صرف نظر از إن قلت و قلتی که نسبت به رأی مشهور شد و إن قلتی که از جانب مشهور و قلتی که در جواب گفته شد.) علاوه بر اینها یک تأمل دیگر روی روایات مربوط به نه سال که مذیل به ذیل «و ذلک انها تحیض» است خیلی خلاصه داریم. و آن اینکه روایات مربوط به نه سال همانطور که گفته شد مذیل به ذیل «و ذلک انها تحیض لتسع سنین» است. قبلاً راجع به «و انها تحیض» بحث شد.
اما نکته بسیار در خور تأمل و دخیل در درک نزدیک به اصابه، تأمل در «لام» در لتسع سنین است. «لتسع سنین» دلیلش (دلیل تاکید بر درک صحیح از این «لام» در نزدیک شدن به افق اصابه) این است که؛
اقسام لام: یا لام عاملهی جاریه است یا لام عاملهی جازمه است یا لام غیر عامله و زائده است.
«لام» در اینجا لام عاملهی جاره است. مستحضرید معانی حقیقی لام عاملهی جاره خیلی زیاد است: مانند استحقاق، اختصاص، تملیک، صیرورت، عاقبت، علیت و مانند این. اما استعمال «لام عاملهی جاره» در معانی حرفیه دیگر هم خیلی شایع است. که البته استعمالش در معانی حرفیه دیگر به استعارهی تبعیهی مصرحهی حرفیه است، که عبارت است از استعمال در الی، فی، علی، مع، عن، بعد و مانند آنها.
در جلسهی آینده در اینباره بیشتر توضیح خواهیم داد.