مثلاً استعمال استعاری آن در «فی» مثل واقع شدن بین فعل و مفعول فیه، مثلاً آیهی «نضع الموازين القسط ليوم الدين» ليوم الدين یعنی فی یوم الدین که «لام» به استعارهی تبعی مصرحه، در معنای «فی» استعمال شده.
اما در معنی «بعد»: «اقم الصلوه لدلوک الشمس الى غسق الليل»، یعنی «بعد دلوک الشمس» یا «صُمّ للرؤیه و افطر للرؤیه» یعنی بعد الرؤیه، و افطر للرؤیه یعنی بعد الرؤیه، و یا در همین ذیل روایات سیزده سال «و ذلک انها تحیض لتسع سنین» یعنی «بعد تسع سنین». خوب این اصل استعمال به استعاره استعمال شد، در معنای فی یا در معنای بعد. در معانی دیگر الی و علی، عن، مع و معانی دیگر هم به همین ترتیب. چرا؟ به این دلیل که موضوع له بعد، قبل یا فی مربوط به تلبس مظروف به ظرف است. بنابراین آیه یا روایت مقتضی استعمال بعد «و ذلک انها تحیض بعد تسع سنین». اما استعمال استعاری لام، جهت تاکید بر شدت تعلق مظروف به ظرف است، به نحوی که یک نوع اختصاص بین ظرف و مظروف ایجاب میکند که مقتضی استعمال استعاری لام اختصاص، عوض بعد هست که به دلالت وضعی، دلالت میکند. به عبارت دیگر هیچ ضرورت عقلی، وضعی و استعمالی، مانع از تحقق مظروف در خارج از ظرف نیست. به عبارت دیگر مانع از تلبس مظروف در ظرف دیگری خارج از ظرف مورد بحث نیست.
اما اگر تأکید بر تعلق و اختصاص مظروف به ظرف است به علاقهی مشابهت، که اساس استعاره است، استعمال استعاری لام میشود به جای استعمال حقیقی وضع. بنابراین «ذلک انها تحیض لتسع سنین» در این ذلک لانها لتسع سنین، نه تنها حکم به حیضیت میشود در تلبس به ظرف، بلکه این تلبس و واقع شدن مظروف در ظرف میخواهد شارع بگوید که در خارج از ظرف، به دلیل این اختصاص، از اعتبار و مشروعیت برخوردار نیست. یعنی واجد اثر نیست فاقد اعتبار در وضع قلم است. همانطور که «لدلوک الشمس» است. ببینید در «لدلوک الشمس» شارع میخواهد بگوید به قدری ارتباط و اختصاص بین صلاه و دلوک الشمس جدی هست، فقط صرف ظرف در دلوک شمس بعد دلوک شمس نیست که امکان واقع شدن در غیر ظرف هم نسبت به مظروف که صلاه هست باشد. نه اینطور نیست. وجوب صلاه منوط به بعد دلوک شمس است. به نحوی که خارج از دلوک است. چه قبل چه بعد، واجد وجه مشروعیت نیست. به همین دلیل اگر ادلهی قضا را نداشتیم حکم به قضا نمیکردیم. چون «لدلوک الشمس». در «ذلک انها تحیض لتسع سنین» هم همینطور است حیض معتبر دخیل در فعلیت احکام تحریمی، حیض بعد از تسع سنین است. یعنی با شک در تحقق مظروف در ظرف، یا با عدم تحقق مظروف در ظرف، نمیشود حکم به فعلیت حکم کرد. برای اینکه مظروف در خارج از ظرف دارای اعتبار نیست، و این از موارد استعمال استعاری تبعیهی مصرحه ظرفیه است. بنابراین این هم قرینهی اینکه حیض محدد به حدود شرع هست که دارای اعتبار در فعلیت حکم است و با شک در تحقق مظروف(حیض) در ظرف، یا با عدم تحقق در ظرف به طریق اولی حکم به فعلیت احکام الزامی و تحریمی نمیشود، و تأکید بر این مسأله هست که در واقع تأملات فقه اللغهای و مبانی بیانی بسیار دخیل در استنباطات صائب و نزدیک شدن به اصابه بسیار دخیل است.
نتیجه نهایی اینکه محددات شرعیه در موضوعات و متعلقات غیر منضبط، دخالت علّی در فعلیت حکم دارد. جعل سن ۹ سال به عنوان مرز اعتبار امارات بلوغ و عدم اعتبار در قبل و بعد است، نه به ملاک النادر کالمعدوم. بنابراین شک در تحقق بلوغ نه سال، در واقع به علاوه ی رؤیت دم واجد صفات، در واقع شک در تحقق موضوع و متعلق به حیثیات شرعیهی جزء الموضوعی است که مقتضی شک در حکم و عدم فعلیت حکم است.
بنابراین در جمع بین روایات نه سال و ذیل روایات سیزده سال مشترک که فرمود: «أو حاضت قبل ذلک» در واقع حکم و روایات حکم به حیضیت در یوم أو یومین گفته می شود که: روایات ۹ سال ظرف اعتبار حیض قبل از سیزده سال «إذا حاضت قبل التسع» ظرف اعتباری نه ظرف حاضت مطلقا یعنی حاضت قبل ذلک یعنی قبل ثلاث عشره سنه و بعد التسع به این صورت است. روایات مربوط به یوم و یومین هم بعداً بیان خواهیم کرد که خروج تخصصی از بحث دارد و ناظر به بحث نیست و مربوط به تأملات در بحثهای صفات و یا بحث توالی هست که همچنان که صاحب حدائق و دیگران به این روایات اخذ کردهاند. ان شاء الله این روایات را در مباحث بعد مورد تأمل قرار خواهیم داد.