ویرگول
ورودثبت نام
تأملات فقهی طوبی شاکری گلپایگانی
تأملات فقهی طوبی شاکری گلپایگانیاین صفحه جهت به‌اشتراک‌گذاری آثار و درس‌گفتارهای دکتر طوبی شاکری گلپایگانی ایجاد شده است. ارتباط با ادمین: roohollah.talebi@ut.ac.ir
تأملات فقهی طوبی شاکری گلپایگانی
تأملات فقهی طوبی شاکری گلپایگانی
خواندن ۸ دقیقه·۸ ماه پیش

تاملی فقهی بر سن بلوغ دختران/ جلسه‌ی چهارم

در این جلسه بحث را از دلالت روایتی که جلسه‌ی گذشته مورد بررسی اسنادی قرار گرفت، آغاز می‌کنیم.

به لحاظ دلالت روایت، دلیل‌مان لمّ است که ۱۳ سال، سن بلوغ اشد است. ابتدا به دخالت فعلیت و تحقق امارات طبیعی بلوغ اشاره می‌کند. اول گفت احتلم یعنی فعلیت و تحقق بلوغ نه اینکه امکانت، یعنی حاصل شدن بلوغ طبیعی و تکوینی. بعد معیار نوعی داد در مرتبه‌ای که مرتبه تردید در تحقق بلوغ طبیعی است یا عدم فعلیت بلوغ طبیعی است یا تردید است اصلا نمی‌دانیم بالغ شده یا نه؟ تردید است چه زمانی را بگوییم که بلوغ اشد هست یا تردید داریم که هست. معیار و ضابطه نوعی را امام فرمودند سن سیزده سال. یعنی سیزده سال قاطع تردید است. و معیار نوعی هست که در ساختش فرض بر تحقق بلوغ اشد است. یعنی فرض بر تحقق شرایط عامه تکلیف است. دیگر امارات چه نفیاً چه اثباتا ملحوظ نیست. سن سیزده سال ملاک و معیاری است که راوی سوال می‌کند احتلم در ست عشر؟ در سبع عشر؟ مانند آن؟ بیشتر؟ کمتر؟ می‌گوید کار نداشته باش سن سیزده سال قاطع این تردیدها یا عدم تحقق هاست و معیار نوعی در تحقق بلوغ اشد است که از جمله آنها قدرت است.

روایت سوم عن عده من اصحابنا عن احمد بن محمد بن عیسی عن الوشاح عن عبدالله بن سنان. این روایت و روایت بعدی قابل تامل‌تر است. «قال اذا بلغ اشُدَّهُ ثلاث عشره سنه و دخل فی الاربع عشر وجب علیه ما وجب علی المسلمین احتلم ام لم یحتلم و کتبت علیه السیئات و کتبت له الحسنات و جاز له کل شیء» بسیار قابل تامل است این روایت. اولا به لحاظ سند عرض کنیم. عن عده من اصحابنای کلینی معلوم است از ثقات عدول هستند عن احمد بن محمد بن عیسی که جای بحث ندارد احمد بن محمد بن عیسی اشعری اما عن الوشاح. وشاح را در روایات با عنوان-های مختلف با او برخورد می‌کنیم. که همه اشاره به یک نفر دارد. بعضی روایات می-گوید حسن بن علی بن زیاد الوشاح همین وشاح هست. بعضی روایات می‌گوید حسن بن علی الوشاح. در سند بعضی روایات آمده ابو محمد الوشاح که باز ایشان هستند. در بعضی روایات فقط وشاح آمده مثل روایتی که خواندیم. در بعضی روایات دیگر ابن بنت الیاس الصیرفی که همین وشاح هست. خیلی مهمه که در روایات اگر برسیم به ابن بنت الیاس الصیرفی دریابیم که همان وشاح هست. از اصحاب امام رضا علیه السلام هست و جایگاهش هم معلوم است. از وجوه این طایفه هست تاکید کرده‌اند که از وجوه است. عینی از عیون طایفه هست. جایگاه بسیار خوبی دارد. بنابراین سند به طور کلی جای هیچگونه مناقشه‌ای ندارد و حتی به لحاظ سند عالی هست چون قِلّت وسائط را هم دارد. اما به لحاظ دلالت نکاتی در خور تامل هست. اگر تامل دقیقی در این روایت داشته باشیم در واقع در این تاملات دلالی ما، چه بسا مستنتج مسأله نصیت در دلالت روایت شود و به نصیت دلالت روایت برسیم نه اینکه ظهورش در معنا و ظهور دلالی بلکه نص. روایت را نص تلقی می‌کنیم به این صورت که در واقع روایت را که بررسی می‌کنیم می‌بینیم که حامل اطناب و تطویل‌های مکرر است که اگر توجیه بیانی نشود یعنی از محمل‌های بیانی و بلاغی برخوردار نباشد مخل به فصاحت است. و در واقع بلاطائل است. امری که خلاف شان امام به عنوان اینکه افصح فصحاء هست. یکی یکی اشاره می‌کنیم به اطناب‌ها و تطویل‌های روایت.

یک جا گفت اذا بلغ اشده ابتدا نسبت به موضوع شارع تطویل دارد بعد نسبت به حکم. نسبت به موضوع و حکم هر دو اطناب و تطویل دارد. نسبت به موضوع گفت اذا بلغ اشده بعد گفت ثلاث عشره سنه که در وقع بدل هست. خود بدل خود عطف بیان، تاکیدات اطناب هستند که به لحاظ بیانی و بلاغی باید توجیه شوند وگرنه مخل به فصاحت هستند. به هرحال ثلاث عشره سنه بدل هست واطناب. امام بزرگوار بلغ اشد سنه فرمودند، ثلاث عشر سنه هم فرمودند دوباره اطناب دارند فرمودند دخل فی الاربع عشره سنه که در واقع تکرار و اطناب هست نسبت به موضوع. نسبت به حکم هم که نگاه می‌کنیم می‌بینیم می‌فرماید وجب علیه ما وجب علی المسلمین. این حکم است. اما بعد می‌فرماید احتلم ام لم یحتلم که دوباره اطناب است یعنی وجب احتلم ام لم یحتلم و بعد دوباره اطناب فرمودند و گفتند کتبت علیه السیئات و کتبت له الحسنات قبلا که وجب علیه ما وجب علی المسلمین را گفته بود چرا دوباره تکرار کرد و اطناب؟ دوباره گفت جاز له کل شیء. وضع قلم تکلیف که می‌شود هم وضع قلم تکلیفی شده هم وضع قلم احکام وضعی شده چرا امام دوباره می‌فرمایند وجاز له کل شیء. به هر حال روایت نیاز به تبیین بیانی در توجیه این تطویل‌ها و اطناب ها دارد. در توجیه عرض کنیم که هنگامیکه امام می فرماید اذا بلغ اشده ابهام هست همچنان که دیدیم راوی می‌پرسد چطوری؟

یکی از مواردی که اطناب را توجیه می‌کند اطناب بعد از ابهام است جهت ایضاح. اطناب از باب ایضاح بعد از ابهام. نه تنها توجیه بیانی دارد بلکه از ضرورت های بیانی است. لذا تا امام فرمودند بلغ اشده پشت سر آن فرمودند با یک مبنای بیانی بسیار وزین و سنجیده از باب ایضاح بعد از ابهام فرمودند ثلاث عشره سنه ولی بعد فرمود و دخل فی الاربع عشره سنه این را چرا فرمودند؟ با بیان سیزده سال رفع ابهام شد از بلغ اشده. این اطناب از نوع اطناب تکمیلی است. نه ایضاح بعد از ابهام و این در جایی است که اگر در کلام حکمی مطرح شد که ابهام ندارد ولی ممکن است خلاف مقصود متکلم را القاء کند متکلم فصیح و بلیغ بلافاصله عبارتی را می‌آورد هرچند که موجب اطناب شود تا اینکه در کلامش القاء خلاف مقصود نشود. به این صورت که وقتی امام گفتند اذا بلغ ثلاث عشره سنه ممکن است که تصور شود که مقصود امام اتمام اثنی عشره سنه و ورود در ثلاث عشره سنه هست لذا امام در عبارت بعدی سریع رفع ابهام می‌کند و می‌فرماید و دخل اربع عشر سنه یعنی سیزده سال را تمام کرده باشد.

در شعر عرب چه جاهلی چه غیر جاهلی اطناب تکمیلی و صور دیگر اطناب را زیاد می-بینیم. مثلا در شعر مُتَنَبّی میگوید:

غیر اختیار قبلت برّک بی و       الجوع یرضع الحصود بالجیعه

غیر اختیار که در ابتدا گفت اطناب تکمیلی است اگر نگفته بود حس می‌کرد خلاف مقصودش ممکن است القا شود. این نه از سر اضطرار بلکه از سر اختیار زیر بار منت فرد رفته و برتش را پذیرفته. می‌گوید نه، گرسنگی شیرخوار را به جیغ و جیفه یعنی به چیزهای بد راضی می‌کند. بنابراین دخل فی الاربع عشره اطنابی هست ولی اطنابی که ضرورت‌های معانی بیانی آن را اقتضا می‌کند. بعد امام فرمودند وجب علیه ما وجب علیه المسلمین. این که دیگر اصلا ابهام ندارد یعنی وضع قلم تکلیف است، تاویل دیگری از کتبت علیه السیئات است. تا بخواهند بپرسند وجب علیه ما وجب علی المسلمین یعنی چی؟ می‌فرماید کتبت علیه السیئات و کتبت له الحسنات. چرا امام اطناب فرمودند و دنبال آن فرمودند کتبت …؟ این از نوع اطناب ایقالی هست.

اطناب ایقالی آن است که معنا بدون آن تمام است لکن اغراض دیگری در اطناب دخیل است در اطناب. اینکه حث و ترغیب کند نسبت به کلامش و نسبت به حکمی که در کلام هست اگر امر است نسبت به حکم، اگر اخباریه نسبت به خبر حث و ترغیب کند مخاطب را. لذا فرمود «وجب علیه ما وجب علی المسلمین کتبت علیه السیئات و کتب علیه السیئات» یعنی وضع قلم تکلیف حتما منوط به بلوغ اشد است که سیزده سال است. بعدش امام فرمودند احتلم او لم یحتلم این را چرا امام فرمودند؟ وقتی می‌فرمایند بلوغ اشد سیزده سالگیه آیا در ذهن ابهامی می‌ماند نسبت به اینکه چیز دیگری هم دخیل هست؟ این از نوع اطناب تذلیلی هست. اطناب تذییلی جمله‌ای است که در کلام آورده می‌شود که محلی از اعراب هم ندارد نه حال است نه مفعول … اما به قصد تاکید و تقویت کلام است.

ببینید این حکم در کلام امام چقدر مورد تقویت و تاکید است. یعنی سن سیزده سال منوط به هیچ قیدی از جمله فعلیت و تحقق امارات بلوغ تکوینی نیست. به سن سیزده سال که رسید به منتهی الیه زمانی تحقق بلوغ اشد به لحاظ ضرورت‌های طبیعی و تکوینی است و به چیز دیگری نگاه نمی‌کند. به عبارت دیگر مفروض به ضرورت‌های طبیعی و تکوینی نه اعتباری محض، مفروض و معتبر است که در این سن بلوغ اشد و شرایط عامه تکلیف محقق هست. بنابراین اطناب‌های مکرر امام چه اطناب تکمیلی، چه تذییلی، چه ایقاعی و چه نکات دیگر، متن را از ظاهر به نص استحاله می‌کند. اما نکته مهم این است که در این روایت هم روایت دیگر که در روایت قبلی دیدیم که ذیلش متعرض جاریه هم بود فرمود والجاريه هم مثل فلان او هم در سیزده سال سن بلوغ اشدش هست.

اما این دو روایت ذیل را ندارد یعنی متعرض اناث نیستند. ثانیاً در این روایت احتلم ام لم یحتلم را آورد که به نحوی موید این است که مخاطب این خطاب امام ذکور هستند نه اناث.

این ان‌قلتی است که به روایت می‌شود آورد. دیدیم که با تاملات بیانی استحاله به نص می‌شود اما بالاخره ذیلش فاقد این مساله هست. آیا توجیهی نسبت به این مساله داریم؟ به هر حال دو روایت داریم یکی سن بلوغ اشد اناث را همچون ذکور سیزده سال بیان می‌کند، این یکی اصلا متعرض نیست. توجیه و تبیین آن را إن‌شاءالله در جلسه‌ی بعد بحث خواهیم کرد.

سن بلوغزناناسلام
۳
۰
تأملات فقهی طوبی شاکری گلپایگانی
تأملات فقهی طوبی شاکری گلپایگانی
این صفحه جهت به‌اشتراک‌گذاری آثار و درس‌گفتارهای دکتر طوبی شاکری گلپایگانی ایجاد شده است. ارتباط با ادمین: roohollah.talebi@ut.ac.ir
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید