موضوع: محددیت سن بلوغ در حیض
بحث ما در خصوص مسئله بلوغ بود و روایات و نظراتی که در این زمینه مطرح بود. نکاتی از جلسه قبل جهت یادآوری عرض میکنم تا زمینه باشد برای بحث جدید: در جلسه قبل ما عرض کردیم از اصل ضرورت تکلیف و حسن تکلیف و همینطور شرایط عامه تکلیف که اینها از مبانی و مبادی کلامی اجتهاد است، و عرض کردیم که هم ضرورتش و هم حسنش و هم شرایطش، متفق علیه بین متکلمین است اعم از امامیه، اعتزالیها و اشعریها. البته عرض کردیم اشعریها با تبیین خاص خودشان نسبت به این مسئله نظر دادهاند.
و عرض کردیم که این اصل به عنوان یکی از مبادی کلامی اجتهاد بعد از گذار از کلام و ورود به ساحت اصول نیز باز متفق علیه بین اصولین عامه و امامیه است.
و باز عرض کردیم که در ساحت فقه و تفاسیر مربوط به آیات الاحکام یا آیات دیگر مرتبط با این مسئله، از تحقق و فعلیت شرایط عامه تکلیف (بلوغ و عقل و قدرت) به بلوغ اشد تعبیر میشود.
و با زعرض کردیم که روایات مربوط به بلوغ اشد وقتی وارد ساحت روایات میشویم، در بلوغ اشد به سن اشاره میکنند، منتها عرض کردیم که یک سن ۱۳ سال مشترک بین اناث و ذکور مطرح میکند، یک سن ۱۵ سال مختص به ذکور، و یکی روایات ۹ سال مربوط به اناث.
و باز عرض کردیم که روایات ۱۳ سال مشهور به شهرت روایی هستند نسبت به ذکور، حالا نسبت به اناث، روایات ۱۳ سال دو دسته هستند. یک دسته که ذیل بحث سن ۱۳ سال برای ذکور، مسئله اناث بلوغ اشد را طور دیگر مطرح میکنند. ولی به هر حال روایات ۱۳ سال نسبت به ذکور مشهور به شهرت روایی هستند، ولکن شهرت فتوایی نسبت به ذکور ۱۵ سال است و در اناث ۹ سال به عنوان سن بلوغ اشد است.
در تبیین مسئله نسبت به ذکور گفته شد: مشهور از روایات ۱۳ سال اعراض نکرده است. به عبارت دیگر روایات مشهور ۱۳ سال معرض عنها و محجور نزد مشهور نیست، بلکه به قرینه روایاتی که بلوغ اشد را به احتلام تعبیر میکنند فقها سن ۱۳ سال را حمل بر تحقق بلوغ طبیعی و ظهور امارات آن یعنی احتلام کرده اند، نه اینکه اعراض کرده باشند. بنابراین وقتی روایات ۱۳ سال را حمل بر احتلام و ظهور و فعلیت بلوغ طبیعی در ذکور میکنند، روایات ۱۵ سال بلامعارض میمانند به عنوان سن بلوغ اشد و اماره سنی تحقق بلوغ اشد صرف نظر از اینکه امارات طبیعی شده باشد یا نه، تردید در ظهور امارات باشد یا نه. یا اصلاً ظهور پیدا نکرده باشد اصلاً دیگر به مسئله بلوغ توجه نمیشود گرچه ظهور پیدا نکرده باشند به عبارت دیگر سن ۱۵ سال سن استجماع جمیع شرایط عامه تکلیف یعنی عقل، قدرت و بلوغ تکوینی نزد فقها تلقی میشود.
پس وقتی که روایات ۱۳ سال را حمل بر ظهور امارات کردند، روایات ۱۵ سال بلامعارض میماند و این روایات ۱۵ سال که بلوغ اشد را مفروض میگیرد مبتنی بر واقعیت های عینی و نفس الامری هم هست نه اینکه صرف اعتبار باشد سنی است که به طور طبیعی و تکوینی نوعاً ذکور در شرایط واجدیت نسبت به شرایط عامه تکلیف هستند.
مسئله دیگر که عرض کردیم این که: فقهای اهل سنت و امامیه متفق بر این مسئله هستند که: تحقق بلوغ اشد، به ظهور امارات بلوغ است قبل از اماریت سن، به عبارت دیگر اگر امارات بلوغ قبل از ۱۵ سال ظهور و فعلیت پیدا کرد، فرد بالغ و واجد شرایط عامه تکلیف است؛ گرچه عرض کردیم در مصادیق آن ممکن است اختلافاتی مشهود باشد مثلاً احتلام، انبات، غلظت صوت و حیض در اناث و … مطرح شده است. پس مسئله مورد اتفاق است که اگر ظهور امارات مثل احتلام یا انبات شعر شد اینها مقدم بر سن هستند.
از سوی دیگر اتفاق دارند بر دخالت سن بر بلوغ اشد در صورت عدم ظهور و فعلیت بلوغ تکوینی یا تردید در تحقق امارات. منتها در سن اختلاف دارند مثلاً شافعی ها به رغم اینکه سن تکلیف اناث را ۹ سال میگیرند اما در صورت عدم ظهور و فعلیت امارات تکوینی و طبیعی در اناث، مثل حیض در اناث یا مثل احتلام در ذکور ۱۵ سال را سنی میگیرند که فرض تحقق شروط عامه تکلیف و بلوغ اشد است. ابوحنیفه ۹ سال را در اناث و ۱۷ سال در ذکور سن نهایی شرایط عامه تکلیف در بلوغ اشد در صورت عدم تحقق امارات میداند و مالک به امارات دیگر مثل غلظت صوت ارجاع می دهد. ظاهریون قائل به سقف سنی نیستند بلکه ملاک آنها همان تحقق امارات بلوغ است. اینها عرایضی بود که در جلسات قبل داشتیم.
اصل بحث ما در شرایط عامه تکلیف که دخیل در تکلیف است. باید ببینیم آیا در بلوغ اشد یک ملاک عینی و نوعی میتوانیم داشته باشیم؟
اما نکته اساسی مهم قبل از ورود به بحث این است که در خصوص ذکور فقها از روایات ۱۳ سال اعراض نکرده اند بلکه به قرینه روایات دیگر حمل کردند بر ظهور امارات دیگر. ولی در مورد اناث در واقع مشهور از روایات ۱۳ سال اعراض کردند و سن ۹ سال را در مقابل روایات ۱۳ سال در بلوغ اشد اناث اخذ کردهاند در حالی که اتفاقا روایات ۹ سال هم مستفیض و هم مشهور به شهرت روایی و هم مشهور به شهرت فتوایی است و مسئله در خصوص اناث بسیار قابل تأمل است. در جهت تأمل و تدقیق بیشتر در این مسئله باید عرض کنیم: روایات ۹ سال که فقهاء به عنوان سن بلوغ اشد اناث و سنی که مستجمع جمیع شرایط عامه تکلیف است، بیان کردهاند، دو دسته میباشند. یک دسته روایاتی که در ذیل روایات ۱۳ سال است همانطور که گفتیم این روایات ۱۳ سال خودشان دو دسته بود یک دسته به طور مطلق سن ۱۳ سال در اناث و ذکور مطرح شده بود اما دسته دیگر ابتدا به ذکور که ۱۳ سال است و بعد در ذیل آن به سن ۹ سال برای اناث اشاره کرده. دستهی دوم روایات، آنهایی هستند که به طور استقلالی سن ۹ سال را در اناث به عنوان سن بلوغ اشد و وضع قلم تکلیف اشاره میکنند. ما باید یک نگاه مجدد بر این روایات داشته باشیم. ابتدا روایات دسته اول را مورد تامل قرار میدهیم یعنی روایات ۱۳ سال که در ذیل آنها سن ۹ سال برای اناث مطرح شده. ما قبلا روایات را بررسی کردیم بنابراین در مورد سند صحبتی نمیکنیم در مورد متن هم قسمتی را که مورد استناد است بیان میکنیم. ابتدا روایت حمزة بن حمران: سألت الباقر علیه السلام قلت له: متی یجب علی الغلام أن یؤخذ بالحدود التامة و یقام علیه و یؤخذ بها؟ فقال: إذا خرج عنه الیتم و أدرک؟ قلت: فلذلک حدّ یعرف به، فقال: إذا احتلم أو بلغ خمسة عشر سنةً أو أشعر أو أنبت قبل ذلک أقیمت علیه الحدود التامة و أخذ بها و أخذت له، قلت: فالجاریة متی یجب علیها الحدود التامة و تؤخذ بها؟ قال: إن الجاریة لیست مثل الغلام إن الجاریة إذا تزوجت و دخل بها و لها تسع سنین ذهب عنها الیتم و دفع إلیها مالها و جاز أمرها فی الشراء و البیع و أقیمت علیها الحدود التامة و أخذ لها و بها، قال: و الغلام لا یجوز أمره فی الشراء و البیع و لا یخرج من الیتم حتی یبلغ خمس عشرة سنة أو یحتلم أو یشعر أو ینبت قبل ذلک.
روایت دیگر: کافی: ۷/۶۸؛ تهذیب ۹/۱۸۴: الحسن (بن سماعة) عن جعفر بن سماعة عن آدم بیاع اللؤلؤ عن عبد الله بن سنان عن أبی عبد الله علیه السلام قال: إذا بلغ الغلام ثلاث عشرة سنةً کتبت له الحسنة و کتبت علیه السیئة و عوقب و اذا بلغت الجاریة تسع سنین فکذلک و ذلک أنها تحیض لتسع سنین.
در اشاره به سند روایت باید عرض کنیم که اینجا حسن آمده اند عن جعفر ابن سماعه حسن در اینجا حسن بن محمد بن سماعه است به قرینه نقل او از جعفر بن سماعه که جعفر بن سماعه همان جعفر بن محمد بن سماعه است و هر دو بزرگوار برادر هستند در حالی که حسن راوی روایات برادرش از جعفر می باشد. محمد بن سماعه از ثقات و شیوخ واقفه و فقهاء واقفیه است و در روایت از جایگاه بالایی برخوردار است کثیر الحدیث میباشد. اما نباید اشتباه شود این حسن بن محمد بن سماعه با حسن بن سماعه به قرینه جعفر ابن سماعه ما ایشان را حسن بن سماعه تلقی نکنیم. چون حسن بن سماعه همان حسن ابن سماعة بن مهران است و این سماعة بن مهران واقفی و مهمل است. برخلاف حسن بن محمد بن سماعه که ولد سماعة بن مهران نیست و آنها ولد محمد بن سماعه ابو علی میباشند و ربطی به سماعة بن مهران ندارند. الحدیث میباشد. اما نباید اشتباه شود این حسن بن محمد بن سماعه با حسن بن سماعه به قرینه جعفر ابن سماعه ما ایشان را حسن بن سماعه تلقی نکنیم. چون حسن بن سماعه همان حسن ابن سماعة بن مهران است و این سماعة بن مهران واقفی و مهمل است. برخلاف حسن بن محمد بن سماعه که ولد سماعة بن مهران نیست و آنها ولد محمد بن سماعه ابو علی میباشند و ربطی به سماعة بن مهران ندارند.
جعفر بن سماعه هم که در روایت آمده همان جعفر بن محمد بن سماعه است که از برادرش حسن بن محمد بن سماعه نقل حدیث می کند. و در آدم بیاع لولو هم اختلاف است. در اتحاد ایشان با آدم بن متوکل است که او هم بیاع لولو است البته مشهور اینها را یکی می دانند. ایشان ثقه و صاحب اصل می باشد. اینها روایات دسته اول بود که در ذیل آنها سن ۹ سال برای اناث مطرح شده و این روایت هم به لحاظ سندی بسیار خوب است. روایات دسته دوم که گفتیم به طور استقلالی سن ۹ سال را برای اناث مطرح می کنند. البته بعضی از این روایات تقطیع شده و به دنبال آن دسته روایات هستند اما به هر حال روایتی مثل مرحوم صدوق و مرحوم شیخ این دسته روایات را به صورت استقلالی آوردهاند سن را در اناث مطرح می کنند.
در ادامه روایات مروبطه را مورد تامل قرار خواهیم داد.
پایان جلسهی ششم