ویرگول
ورودثبت نام
echo
echoاینجا رد پای تجربه هاست... نه نسخه ای برای دیگران✨️🌸🌱
echo
echo
خواندن ۲ دقیقه·۱۷ روز پیش

بیانیه ای که خودش گره شد.

...
...

چند وقتیه من و یکی از دوستانِ محترم و غیرمعمول، در زوایای مختلف به مشکل خوردیم.

من هم هر راهی بلد بودم رفتم برای باز کردن گره:

گفتم: « سوءتفاهمی بیش نیست!»

گره سه دور دیگر به خودش اضافه کرد.

گفتم: «اتفاقاً اوضاعم آن‌قدرها هم خراب نیست، خوبم!»

دوستان و دوستانشان و دوستانِ دوستانشان وارد صحنه شدند:

«رنج، بخش جدایی‌ناپذیر هستی است...»

«همه‌چیز گذراست...»

«از منظر فیزیک، خودِ مفهومِ خوب بودن نیازمند بازتعریف است...»

«با این وضعیت اقتصادی هم که...»

و من همان وسط ایستاده بودم و فکر می‌کردم:

عزیزان، من فقط خواستم بگویم حالم بد است!

باید بگم مشکل دو طرفه هست

البته انصاف حکم می‌کند اعتراف کنم که بعضی از جملات گهربار خودم، که در اوج عصبانیت و بر پایه چند برداشت نه‌چندان دقیق بیان شدند، نیز سهم قابل توجهی در رشد و شکوفایی این کلاف داشته‌اند!

یک سمت ماجرا من هستم که منظورم را خوب منتقل نمی‌کنم،

و سمت دیگر، دوستانی که برای اطمینان از جا نماندن هیچ معنایی، همه معناهای ممکن و ناممکن را بررسی می‌کنند!

حاصل کار هم معمولاً ترکیبی است از بیش‌ازحد فکر کردن و واکنش‌های نامتناسب؛

یعنی چیزی شبیه باز کردن یک گره هدفون در جیب شلوار.

🥲✨️🦋

راستش را بخواهید، مدت‌هاست نه در حال انکار ماجرا هستم و نه مشغول فرار از آن.

مسائل را کم‌وبیش همان‌طور که هستند پذیرفته‌ام و از ابعاد مختلف ماجرا هم بی‌خبر نیستم.🦋✨️

صمیمانه عذرخواهی کردم.

گره گفت: «عالی است، حالا از این مسیر هم کمی پیچیده‌تر شویم.»

در حال حاضر وضعیت به جایی رسیده که اگر یک روز بنویسم:

«هوا امروز آفتابی است»

احتمالاً موفق می‌شوم این‌طور منظورم را برسانم که:

«اینجانب موضع رسمی خود را در قبال ابرها اعلام کرده و وارد فاز جدیدی از اختلافات جوی شده‌ام.»

کم‌کم به این نتیجه رسیده‌ام که استعداد اصلی من در زندگی نه نوشتن است، نه صحبت کردن؛

بلکه تولید سوءبرداشت با کمترین تعداد کلمات ممکن است.

و البته یک نگرانی کوچک هم دارم...

وممکن است همین حالا که دارم این متن را می‌نویسم و تلاش می‌کنم کلاف قبلی را باز کنم،

در حال اضافه کردن یک کلاف کاملاً جدید باشم!

اگر چنین شد، لطفاً این نوشته را هم به آرشیو مشکلات قبلی اضافه کنید.

راستش بخش قابل توجهی از این ماجرا احتمالاً از همان جملات گهربار خودم شروع شده

جمله‌هایی که در لحظه به نظرم کاملاً منطقی، شفاف و قابل فهم بودند،

اما بعداً مشخص شد چندان هم که تصور می‌کردم شفاف نبوده‌اند!

و بر اساس متون تاریخی موجود، دوستان نیز از آن دسته آدم‌هایی هستند که تا گره یک موضوع باز نشود، خیالشان راحت نمی‌شود.

بنابراین یک طرف ماجرا بنده‌ای بود که هر از گاهی گره تازه تولید می‌کرد،و تولید میکردند گره

و طرف دیگر کسانی که با پشتکار مثال‌زدنی مشغول بررسی همان گره‌ها بودند.

خلاصه اگر این کلاف این‌قدر رشد کرده، احتمالاً دلیلش این است که من خوب گره زده‌ام و دوستان هم با دقت از کنارش رد نشده‌اند

راستش دیگر هدفی برای نوشتن ندارم و این آخرین نوشته من در این ماجراست.

باشد که مقبول درگاه حق تعالی قرار بگیرد؛

و اگر نگرفت، امیدوارم دست‌کم گره تازه‌ای به کلاف‌های قبلی اضافه نکند.

هرچند با توجه به سوابق موجود، از همین حالا نمی‌توانم چنین تضمینی بدهم! 😄

گرهدوستان
۱
۰
echo
echo
اینجا رد پای تجربه هاست... نه نسخه ای برای دیگران✨️🌸🌱
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید