ویرگول
ورودثبت نام
echo
echo✨️🌱✨️
echo
echo
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

سمفونی سکوت...

🦋قصه ای از صبر و دگرگونی
🦋قصه ای از صبر و دگرگونی

در میان راهروهای این هزارتو، گاهی به این فکر می‌کنم که شاید ناخواسته سنگی را جابه‌جا کرده باشم،سنگی که بخشی از تعادل این بنا بر آن استوار بوده است

اگر در شتاب فهمیدن، حرمت فاصله‌ها را از یاد بردم،

مرا ببخش.

قصد من هرگز فتح برجی، شکستن دیواری یا فروریختن ستونی نبوده است.

من تنها رهگذری بودم که در تاریکی، نور دوردستی را دیده بود و گمان می‌کرد مسیر را می‌شناسد.

اکنون که در سکوت این راهروها ایستاده‌ام، می‌فهمم برخی بناها را باید با احترام نظاره کرد، نه با اطمینانِ ناشی از شناخت.

پس اگر سایه‌ای از تردید بر دیواری افتاده،

اگر ترک کوچکی بر آینه‌ای نشسته،

یا اگر غرور نگهبان این قلعه از حضور من آزرده شده است،

امیدوارم بادهای زمان، آن را ترمیم کنند

و امیدوارم روزی، فارغ از آنچه میان پیچ‌وخم‌های این هزارتو گم شد، هر برج به استواری خود بماند و هر چراغ به روشنایی خویش.

نقشه راهزندگیایرانتاریخ
۰
۰
echo
echo
✨️🌱✨️
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید