زندگی پرمشغلهی امروزی باعث شده ما در میان انبوه کارها و اهدافمان سرگردان بمانیم. ممکن است ماهها و سالها را صرف رسیدن به اهدافی کنیم و در نهایت، هرگز به آنها نرسیم. حقیقت این است که زمان ما محدود است و باید تشخیص دهیم کدام کارها از فهرست بلندبالای ما ارزش انجامدادن دارند و کدام فقط وقت ما را تلف میکنند.
در این مقاله به سه اصل اساسی اشاره میکنیم که میتوانند بهرهوری ما را به شکل چشمگیری افزایش دهند و کمک کنند تا کارهای بیشتری را با تمرکز بالاتر و استرس کمتر انجام دهیم.
این قانون بیان میکند که ۸۰ درصد از نتایج از ۲۰ درصد از تلاشها ناشی میشود. بهعبارتدیگر، میتوانیم بیشترین تأثیر را با تمرکز بر کارهای کلیدی به دست آوریم. اصل پارتو سنگ بنای اصلی بهرهوری است. وقتی از آن استفاده میکنیم، متوجه میشویم کدام فعالیتها واقعاً ما را به اهدافمان نزدیک میکنند و کدام فقط وقتگیرند. برای شروع، ابتدا باید وقت بگذاریم و برنامهریزی کنیم. بعد از برنامهریزی، زمان اولویتبندی ۲۰ درصد از کارها میرسد. این کار ممکن است در ابتدا احساس بدی ایجاد کند، اما باید بدانیم که این احساس طبیعی است و نشان دهندهی این است که ما در حال تمرکز بر چیزهایی که واقعاً مهم هستند و نادیدهگرفتن کارهای غیرمهم هستیم.
این اصل در واقع اعمال دوباره قانون ۸۰/۲۰ بر روی همان ۲۰ درصد کارهای کلیدی است. فرض کنید از بین ۱۰ کار، ۲ کار را شناسایی کردیم که بیشترین تأثیر را دارند. حال اگر این دو کار را به بخشهای کوچکتر تقسیم کنیم، متوجه میشویم که بازهم ۲۰ درصد از آن کارها مسئول ۸۰ درصد تأثیر هستند. این اصل با تمرکز بر گامهای کوچک و قابلمدیریت، به تعویقانداختن کارها را به حداقل میرساند. همچنین کیفیت بالای انجام مهمترین بخش هر کار، باعث افزایش نرخ موفقیت آن کار میشود.

از جمله مشکلاتی که خیلی از ما ممکن پس از اولویتبندی با آن مواجه شویم، به تعویقانداختن آن ۲۰ درصد از کارهای مهم است. حقیقت این است که شروعکردن یک کار، حتی بدون قصد اتمام آن، میتواند انگیزه ما برای انجام آن کار را افزایش دهد. این همان چیزی است که اثر زیگارنیک نامیده میشود. اثر زیگارنیک میگوید شرط پیروزی در غلبه بر تعویقانداختن، تمامکردن کار نیست؛ بلکه شروعکردن و رهاکردن آن در حالت ناتمام است. این روش باعث میشود مغز ما تمایل طبیعی برای تکمیل کار را احساس کند و در نهایت خود را برای ادامه کار ترغیب کند.
گاهی برای پیروزی در بلندمدت، باید باختهای کوتاهمدت را بپذیریم. باید مشخص کنیم هدف نهایی ما چیست و بینیم باختن در یک هدف کوتاهمدت چه تأثیری بر هدف بلندمدت ما دارد. شاید گاهی نیاز داریم که وقت بگذاریم و مهارتهای فردی خودمان را ارتقا بدهیم؛ حتی اگر یادگیری این مهارتها باعث شوند تا به اهداف کوتاهمدتمان نرسیم.
در این مقاله به سه اصلی که میتوانند به ما در انجام بهتر کارهامون کمک کنند اشاره کردیم. بسیاری از افراد منتظر میمانند تا “زمان مناسب” برسد، اما زمان بهخودیخود چیزی را تغییر نمیدهد، اقدام است که تغییر ایجاد میکند.
به نظر شما چه چیزهای دیگری میتوانند به ما در بهرهوری بیشتر کمک کنند؟ برایمان بنویسید.