ویرگول
ورودثبت نام
صدرا آصف
صدرا آصفدانش‌آموخته زبان و ادبیات فارسی
صدرا آصف
صدرا آصف
خواندن ۲۰ دقیقه·۲۳ روز پیش

فارسی صحیح کدام زبان است

دوستان عزیز از اینکه این بار مطلب قدری طولانی شد عذرخواهی میکنم و در دفعات پشیندیا مختصر یا در دو قسمت منتشر خواهد شد.

واقعیت امر در راستای آن مطلبی که پیشتر عرضه شد و وعده کردم، بنا داشتم که با یک ترتیب منطقی این فریضه را انجام دهم، اما بعضی اوقات اتفاقاتی برای آدمی می‌افتد که برخی مسایل را بر دیگران رجحان می‌بخشد، اکنون وضعیت به همان صورت است. مطالبی که مدتها با آن مواجه میشوم اخیراً در برخورد با برخی واژگان دیگر تاب آن را نیاوردم که بی تفاوتی نشان بدهم و دست به کار شدم.

نکات قابل توجه

١- بحث‌ در باره واژگان و بررسی آنها از دو منظر مورد بررسی قرار می‌گیرد : زبانشناسی و ادبیات

اما از آنجا که این کمترین در این دانش زبانشناسی تخصصی ندارم و صرفا مطالعاتی داشتم و پیشترها نیز در حوزه ادبیات بود و این بحث‌ها از یکدیگر جدا نبوده و متفقا بدانها پرداخته‌اند، در اینجا تلاشم بر این است که به صورت کاملا خلاصه و مفید، مطالبی را در قالب گزاره‌ای عرض کنم.

٢- در دنیای امروزین باتوجه به آموزه مهمی که علوم تجربی برای همه دانشها به ارمغان آوردند، اصل عدم قطعیت است که در فیزیک بانام «اصل عدم قطعیت هایزنبرگ» میشناسیم. نتیجه‌ی این اصل مهم و اساسی که به دیگر علوم و دانش‌ها نیز سرایت کرده است، کاهش یافتن یقینیات است. یعنی دیگر در دنیای امروز با قطعو یقینی که در گذشته، سخنی را یا نظریه‌ای را مطزح می‌کردیم و می‌گفتیم همین است و بی از این هیچ چیز دیگر نیست، آن نظام برچیده شده و گویند همه نظریه‌ها درصدی از حقیقت را در بر دارند، اما آن نظری را بر میگیریم که موافقان بیشتری داشته باشد وپنه از حیث انتخاب دل به خواهی، بلکه افراد بیشتری در تفکرات و فرآیند‌های علمی خود مثلا نتیجه الف را قوی تر و بهتر از قضیهذب می‌دانندوپبرای همین با وجود اینکه نظریه ذالف کاستی‌هایی هم دارد اما مزایای آن چنان بیشتر است کهدمعایبآن قابل صرف نظر است.

حال ما اینجا نظریات ادبی‌ای را مطرح می‌کنیم که متفقان بیشتری دارد و با توجه به شرایط ما از صحت بیشتری در مقابل دیگر نظریات برخوردار است. (از طرح و بیان مسائل تخصصی با نامهای معقد و پیچیده بسیار پرهیز می‌شود دلیلی آن است که در اینجا قصد خودنمایی نیست و بیشتر آگاهی است)

٣- مسائلی که مطرح می‌شود همگی به صورت مفصل و با نامهای دقیق دانشمندان و پژوهشگرانی که بر روی آنها کار کرده‌اند در کتب دستور زبان و یا کتاب زبانشناسی آمده اما اینجا به شیوه‌ای بررسی می‌شود که ملموس‌تر و قابلیت ادراک راحت‌تری داشته باشند و ادعایی در این نیست که این مطالب مکشوفات ماست و ما پس از تلاشهای فراوان بدین جواهر علوم دست یافته و آنها را ریگان در اختیار شما خوبان قرار میدهیم.

اصل ١ : زبان تابع زمان است و زبان هر منطقه‌ای، شیوه سخن گفتن مردمی است که در حال حاضر بدان تکلم میکنند. این بدین معنی است که فارسی سخن گفتن و نوشتن سره و صحیح همین زبان فارسی‌ای است که همه مردم عادی در کوچه و خیابان بدان تکلم ‌می‌کنند و یا در مکاتبات خود با آن می‌نویسند و حتی اگر کسی بخواهد متن ادبی بنویسند، شایسته‌تر است که ازین زبان چندان فاصله نگیرد و در گستره این زبان تلاش کند مفاهیم هنری ادیبانه خلق کند. اگر دقت کرده باشید ۵٠- ۶٠ سال پیش خصوصاً اهل ادب چون می‌خواستند مطلبی را بیان کنند  به سبک قدما  می‌نوشتند و در نوشتارشان بسیار از واژگان نامأنوسِ قدیمی استفاده کرده و یا طرز انشای ایشان به شیوه بسیار قدیمی بود که از خصوصیات خاصی برخوردار بود! این امر اکنون نه‌تنها دیگر پسندیده نیست بلکه عیب شمرده میشود. چرا که اصل اساسی همه اصول این است که مخاطب اصلی هر متنی عامه مردم هستند(مگر اینکه کسی مطلبی را برای قشر خاصی بنگارد که لاجرم نیاز باشد در آن شیوه کفتار از عبارات و اصطلاحات تخصصی آن زمینه خاص استفاده کند)، پس باید طوری حرف بزنیم، طرزی بنویسم که همگان متوجه مطالبی که می‌نویسیم یا در یک سخنرانی صحبت می‌کنیم بشوند، مگر اینکه نخواهیم، این در ٢ حالت روی می‌دهد:

١- یک حالتش را که در ضمن متن عرض کردیم که کسی بخواهد متنی را در حوزه دانشی تخصصی‌ای بنویسد و یا در یک کنفرانس تخصصی حوزه‌ی دانش خاصی سخنرانی کند.

٢- برای اظهار فضل و ابراز و اظهار وجود است که معمولاً در میان مردم عده‌ای هستند که چون ببینند کسی خیلی پیچیده و نامفهوم حرف میزند دور او را گرفته و او نیز از این طریق برای خود بازاری درست می‌کند. حتماً با چنین افرادی برخورد کرده‌اید که جذب افرادی می‌شود که هیچ از سخنش نمی‌فهمند، بلکه صاحب سخن هم خودش چیزی از حرفهای خود نمی‌فهمد و این حقیقتی است که بیان میشود. بالاخره بنا به طبیعت اینکه دنیای حقیر در حوزه ادبیات که البته بسیار وسیع و گسترده استسپری شده، با افرادی ازین دست مواجهه شده‌ام که اگر آن نوشته‌هایی که عرضه می‌کنند و عده‌ای هم استاد استاد کنان خود را برایشان شرحه شرحه می‌کنند ، وقتی از ایشان درخواست کردیم که حضرت استاد ما که قدرت فهم سخنان شما را نداریم اگر میشود برایمان معنی کنید!!! استاد فرموده‌اند که چنین موهبتی نصیب هرکسی نمیشود که بتواند سخنان ما فهم کند ، اصرار ما بیفایده بوده و استاد به هیچ روی حاضر نشدند که پرده حجاب از ترهات خود بردارد و معانی آن آشکار سازد، چرا که حقیقتا معنای خاصی ندارد.

٢- آن سخنان پیچیده و دشوار و مغلق و معقد معنی دارند ولی نویسنده در این کار عمدی داشته است تا هر خواننده‌ی نتواند معنی آن را بفهمد. برای خود دلیل هم داشته‌اند، ما در تاریخ فلسفه اسلامی کسی را به عظمت ابن سینا نداریم، حقیقتا کسی را نداریم به عظمت ابن سینا، اما آنقدر سخت و پیچیده نوشته است که خیلی ها اصلا متن را رها می‌کنند و به سراغ دیگران می‌روند. تنها میرداماد است که از این سینا سخت‌تر نوشته است. آنها مقصودشان این بوده که چون همه افراد جنبه فهم مسایل فلسفی را نداشته‌اند برای کسایی نوشته‌اند که اینقدر استعداد و فهم دارند که بالاخره خود را شهید کنند و سرانجام بفهمند. در مورد میرداماد که استاد ملاصدرا بوده یک لطیفه‌ای هم آورده‌اند که نیما آن را به صورت شعر در آورده است. از بس میرداماد سخت صحبت می‌کرده است حتی نام کتابش آنقدر دشوار است که وقتی آدمی بخواهد آن را تهیه کند چند ساعتی طول می‌کشد که آن را ادا کند و بعد فروشنده چون حال ندارد که برای خود آنها را ترجمه کند ندارد. الزاما باید کتب میرداماد را جملگی در ویترین یا جایی که در دسترس باشد بگذارند تا به جای اینکه شما بخواهید بفرمایید کتاب«جَذَواَت و مَوَاقِیت» را دارید بگوید این کتاب را میخواهم و آنهم مانند تخم مرغ شانسی می‌ماند اما این از نوع بدشناسی است کتابیست به زبان فارسی که اگر معانی تمام لغات مستعمره در متن را هم در اختیار شما قرار بدهند مشکل فهمیدن معنای جمله‌هاست. اصلا نامش به چه معناست جذوات و مواقیت یعنی چه؟! قرار است من در این کتاب چه چیزی دستگیری شود. گویند وقتی میرداماد از این دنیا رفت؛ دوملک منکرو اینا بالای سرش حاضر شدند و پرسیدند که : پروردگار تو کیست؟ گفت : «اُسُّطُـقُس ٍّ فوقَ  اُسُّطُـقُسَّاتٍ اُخَر» آن دو ملک به جانب پروردگار رفتند و عرضه داشتند بار خدایا! این چه میگوید؟ خداوند فرمود: رهایش کنید ؛ زنده هم که بود چیزهایی می‌گفت ما هم نمی‌فهمیدم. این لطیفه را نیما یوشیج به شعری زیبا در آورده که گوید:

میرداماد، شنیدستم من ************** که چو بگزید بُن خاک وطن

بر سرش آمد و از وی پرسید ************** مَلکِ قبر که: «من ربک من؟»

میر بگشاد دو چشم بینا ************** آمد از روی فضیلت به سخن:

اسطقسی‌ - بدو داد جواب - ************** اسطقسات دگر زو متقن

حیرت افزودش از این حرف، مَلک ************** بُرد این واقعه پیش ذوالمن

که: «زبان دگر این بنده تو ************** می‌دهد پاسخ ما در مدفن»

آفریننده بخندید و بگفت: ************** «تو به این بنده من حرف نزن

او در آن عالم هم زنده که بود ************** حرف‌ها زد که نفهمیدم من!»

بازهم در مورد میرداماد داستانی وجود دارد که برخی آن را واقعیت دانسته‌اند و آن بدین شرح است که میرداماد چندانکه اشارت رفت استاد فلسفه «ملاصدرا یا صدرالمتالهین» بوده است و این لقب صدرالمتالهین را سه استاد بزرگش در سنین جوانی‌اش بدو اعطا کردند. شیخ بهایی، میرداماد و میر فندرسکی و معنای آن یعنی بالاترین الاهلی دانان است که حقیقتا ملاصدرا اعجوبه و نابغه ایرانی است که فلسفه‌ای نو تأسیس کرد و ابداعات فکری بسیاری در فلسفه داشت و همگان پس از او جیره خوار خان نعمت اویندو از قرن ١٠-١١ که ملاصدرا نوآوری‌هایی کرد و حکمت متعالیه را بنیان نهاد ، کسی دیگر نوآوری خاصی در فلسفه اسلامی نداشت. شایان ذکر است که این حکیم بزرگ بر خلاف سه استادش که ذکر ایشان رفت که همگی از مقربان شاه‌عباس صفوی بودند، او زندگی‌اش پس از آن بزرگواران در طعن طاعنان و حسودان و عنوان در تبعید و سختی بسیار گذشت و چندین سال در روستای کهک قم تبعید بود. شبی استاد خود میرداماد را به خواب دید و ازو پرسی که جناب حکیم بزرگوار چگونه است که این شاگرد شما همان حرفهای شما را می‌زند(همان سنخ حرفها و الا ملاصدرا خطاهایی هم به اندیشه استادان خود وارد کرد که صحیح هم بودند) اما شما مقربان درگاه سلطان بودید ولی من آواره کوی و بیابان و در نهایت هم بدین آوارگاه تبعید شدم! دلیلش چیست؟ میرداماد در پاسخ گوید: فرزندم دلیلش بسیار واضح است، چرا که ما همین حرفها را طوری بیان کردیم که این اهل ظاهر و اینان که دعوی پاسداری از دین دارند اصلا نمی‌توانند از روی آن بخوانند چه رسد به معنی و چون هیچ سر در نمی‌آورند، پس چه چیزی را مستمسکی قرار داده که سبب ارتداد ما شود اما تو؛ فلسفه را چنان آسان بیان کردی که با خواندن کتابهای و در شیوه بیان هر کشاورز روستایی آن مفاهیم را اکنون درک و فهم کردند. )

اصل ٢: سیر حرکتی زبان به سوی سادگی و روانی است. یعنی هر زبانی در هر منطقه‌ای در سیر زمانی خود به سوی سادگی و فاصله گیری از تکلف و تعقید و پیچیدگی است و به سوی ساده شدن در حرکت است.در ساده نویسی هم می‌شود که ادبی نوشت. من در اینجا برخی‌ نوشته‌هایی از دوستان عزیز را دیدم که در عین سادگی و عدم تعقید و ایهام لفظی و معنایی متن در کمال پختگی و زیبایی است. این خود یک هنر است. نثر فارسی از دوره تیموریان تا اواسط صفویه مسیرش رو به انحطاط کامل بود و رسید. اگر نهضت ساده‌نویسی که بعدها در دوره قاجار تحت تأثیر کسانی که به فرنگ رفته و با مفاهیم جدید آشنا شدند و یکی از آنها ساده نویسی بود به صورتی که هم در استعمال واژه صرفه‌جویی شود و هم معنی به صورت کامل القاء شود درآمد تا اکنون که همان شیوه برقرار است و حتی در برخی موارد خصوصاً به شکسته‌نویسی در ادبیات داستانی روی آورده‌اند که آنهم مبنای صرفه‌جویی لفظی است. در صورتی که چون متون دوره تیموری را از نظر بگذرانید برای القاء یک مفهوم خیلی ساده ۶-٧ صفحه نوشته و در کنار هر واژه هرچه مترادف داشته را آورده، سجع و جناس‌های بی‌دلیل چنان لطمه‌ای به نثر فارسی وارد کرد که در هیچ یک از ادوار ادب فارسی اینگونه منحط و مبتذل نشده بود. در این باب نکته‌ی و مطالب بسیار مهم و جذابی وجود دارد که به علت پرهیز از اطناب کلام از آنها صرف نظر می‌شود و بعداً و مبحث اطناب و ایجاز که کمترین گمان می‌برد آنها هم از موارد مهمی‌است که دانستنش مفید فایده است.

بد نیست که به نکته‌ای اشاره کنم، نه اینکه عقیده شخصی من باشد، هم هست و هم دیگر اساتید ادب فارسی که این حقیر شاگرد همه ایشان بوده و هستم بر این باورند: گلستان سعدی بهترین نثر فارسی است. شما گلستان را بخوانید حداقل ٧٠-٨٠ درصد آن را متوجه میشوید و در اثر تمرین همان مقدار باقیمانده را هم میشود فهمید. اما هنر این است که بعد از ٧ قرن سخنش تازه است و در برخی موارد گویی همین امروز آنها را گفته. اشعارش هم اینطور است. از یکسو ترس آن دارم که با گفتن این مثالها از سخن دور ‌شویم اما دریغم می‌آید چرا که اصل همین‌هاست. اگر فرصت می‌بود نمونه‌های گلستان را می‌آورم ولی اکنون تنها یک نمونه که در عین سادگی حیرت انگیز و زیباست را مقابل نظرتان می‌آورم. نکته: خانه‌های هندوها در آن موقع از نی ساخته می‌شده. و نفط‌ اندازی: نفت که همان نفت است، منظور آتش‌بازی است.

«هندوی نفط اندازی همی آموخت . حکیمی گفت : تو را که خانه نیین است ، بازی نه این است».

(کاربرد نی‌این یعنی از جنس نی، و نه‌این )

در زمانی عده‌ای که بدون فهم و درک و تنها تقلید کورکورانه در پی برخی افراد فقط صرفا چون فلان کس مُد است و نشانه روشنفکری؛ بدنبال ایشان راه می‌افتادند (در اینجا کاری به تولیدات ادبی کسی کاری نداریم و در باره آن داوری نمی‌کنیم) شخصی با اظهار نظرهای خلاف معمول برای حصول شهرت در زمینه‌هایی که هیچ دانشی از آنها نداشت و آنها را نه می‌فهمید نه می‌شناخت و یا فحش و بد و بیراه گفتن به زمین و زمان که از قضا شهرت بسیاری هم برایش به ارمغان آورد. نظرهایی نظیر اینکه فردوسی مشنگ کلک زن بوده و این مشت مزخرفات را که گفته اصلا شعر نیست و مشتی از اینها را از یونان تقلید کرده و بدتر از همه گناه بزرگ حکیم ابوالقاسم فردوسی این بود که در جامعه از حقوق مردم حرف می‌زد و برای جوانان ما الگو شده در حالیکه خودش از جامعه بورژوازی بوده و بعد هم در مورد سعدی که او اصلا هنر مند نبود و آنچه سروده اصلا شعر نیست و هیچ ارزش هنری ندارد و جالب اینکه گفته بود وقتی این بیتش را می‌شنوم را به من حالت تهوع دست می‌دهد. آن بیت سعدی را اکنون اینجا آورده قضاوت با خودتان!!!

گفتی به غمم بنشین یا از سر جان برخیز ************* فرمان فرمت جانا بنشینم و برخیزم

اصل ٣: در هر زبانی از دیگر زبان‌ها ، خصوصاً زبان های همایه‌ی جغرافیایی خود تبادل واژگانی دارند یعنی واژه وام می‌گیرند و وام می‌دهند، اما در این وام گیری ٢ اتفاق می‌افتد: ١، تلفظ واژه به تلفظ زبان مبداء مبدل می‌شود/ ٢، معنی واژه نیز ممکن است تغییر کنند.

این اتفاق میان زبانهای فارسی و عربی بسیار فراوان افتاده است. یعنی هم از زبان فارسی به عربی راه یافته و به عکس آن ، شاید جالب باشد برایتان که ما در قرآن حدود ٨ واژه فارسی داریم. که از جمله یکی از پرکاربرد واژگان قرآنی واژه‌ی «دین» است بسامد آن در قرآن بسیار زیاد است.

غرض از این سخن این است که تمام زبانهایی که تکلم کنندگان به آنها در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند به یکدیگر راه پیدا می‌کنند. اما زبانی با زبان دیگر مخلوط نمیشود. این را به ضرس قاطع  به شما میگویم که زبان فارسی با هیچ زبان مخلوط نشده‌است بلکه بده بستان واژگانی داشته است و اگرچه در دوران‌های تأثیرات بیشتری گرفته است که دلایل خاص خود را دارد ولی اکنون زبان فارسی نه با زبان مخلوط شده و نه از زبان دیگری تشکیل شده بلکه تنها با زبانهای دیگر تبادلات واژگانی داشته و دارد. از زبانهای مغولی، روسی، هندی، ترکی، انگلیسی، فرانسه و آلمانی و برخی زبانهای دیگری که احتمالا با آنها هم چنین رابطه‌ای در زمانی برقرار شده بوده است.در اینجا به نمونه‌هایی از این داد و ستد اشاره می‌شود که نکته‌ی بسیار مهمی را در پی دارد که عرض می‌شود.

واژگان زیر به ترتیب از زبانهایی که گفته شده وارد زبان فارسی شده: مغولی : چنگال، قاشق، تومان، سوغات، پرچم، چاقو، قیچی، آری/ واژگان روسی : ترمز، سماور،کالباس، درشکه،اتو، زپرتی/ ترکی: آبجی، اتاق، خانم، آقا،آلاچیق،آذوقه،قمپوز/ هندی: چای، نان، آسمان و ... می‌بینید که چه فهرست بلندی می‌شود.

در اینجا نکته‌ای با شما اهل فرهنگ در میان میگذارم؛ حتما دیده‌اید افرادی را برای اینکه بخواهند بگویند که به فارسی سره سخن می‌گویند در سخنان خود گاهی از کلمات مهجور و گهگاه حتی متروک استفاده کرده تا بگویند که به عربی سخن نمی‌گویند؟!!! عربی تنها یکی از زبانهایی است که با فارسی رابطه بده بستانی واژگانی داشته است؟ آیا اگر بر فرض کلمات عربی را بکار نبرد با این حجم واژگان او فارسی سره سخن گفته؟ و بعد حالا چرا اینقدر حساسیت بر سر عربی؟ آیا عربها تنها قومی بودند که ایران را مورد تاخت و تاز خود قرار دادند؟ مغولها نبودند؟ ترکها(ترکستان) نبودند؟ آیا شما خونبار تر و جنایتکارانه‌ای از حمله مغولان سراغ دارید؟

(البته این کمترین تجاوز هیچ قومی به این سرزمین را توجیه نمیکنم و هر کس که کرد من هم آنرا تقبیح میکنم) ولیکن اینجا میخواهم با شما این موضوع را در میان بگذارم، اصل اساسی و مهمی که میان همه این اصول نتیجه می‌شود این است که زبان فارسی سره و درست همین زبان فارسی است که ما بدان تکلم میکنیم و از این بابت هیچ نگرانی به خود راه ندهید، برای فارسی سخن گفتن اصلا و ابدا هیچ احتیاجی به این نیست که از کلمات قلمبه و سلمبه و کج و مأوج قدیمی که در هیچ فرهنگ لغتی هم یافت نمی‌‌شود، استفاده کرد و گیریم به جای دیالکتیک گفتیم «دویچمگوییک» یا به جای اینکه بگوییم مردم را تحریک کردند، گفتیم ایشان را «برآغالیدند». زبان فارسی با همه فراز و فرودی که تا کنون داشته‌است زبانی است که ما باید به داشتن آن افتخار کنیم. زبانی که بیگانگان در پی غارت کردن شخصیت‌های آن هستند، به فرض که سازمان ملل سند شش‌دانگ منگوله دار مولانا جلال الدین محمد بلخی را به دست ترکیه داد و گفت که این شخصیت که امروز بدون کمترین غلوی تمام دنیا را متوجه خود کرده و افکارش خردها را به تسخیر خود درآورده‌است؛ در سال ١٩٩٩ پرفروش کتاب در تاریخ قاره آمریکا شمالی ترجمه‌ی کتاب مثنوی معنوی بوده است و نیز از آن موقع تا اکنون در اروپا و آمریکا هیچ شخصیتی را سراغ نداریم که افکارش و معنی و مقامی که برای ساخت «عشق» برمی‌شمارد ، به پیشگویی شیخ عطار:«آتش در جان مشتاقان عالم زده» و از تمام سطوح مختلف جوامعی که مدعی ارائه حکمت و خوردی که با آن تمام نیازهای عاطفی و اخلاقی بشر را برطرف کرده‌اند از همان صاحبان مکاتب دل ربوده‌است!!!!  وقتی یک نفر انگلیسی را چنان عاشق و شیفته وی خود می‌کند و شوق فهم کلامش را درمان او می‌اندازد که فارسی و عربی را به کمال می‌آموزد و سپس به اکناف شرق سفر می‌کند تا نسخ مختلف مثنوی معنوی شریف را بیابد و چنان شیفته‌او گشته است که دیگر باید متنی منقح و پیراسته از مثنوی بدست دهد سپس عمری را به پای تصحیح مثنوی میگذارد، در اثنای راه می‌فهمد که نسخه‌ی دیگری از مثنوی وجود دارد که بر سر مزار اوست و اعتبار این نسخه از دیگر نسخ بیشتر است و از آنجا که بود آن نسخه را در کار خود وارد می‌کند، سپس اولین شرح آکادمیک با مثنوی معنوی را می‌نگارد و نیز آن را برای انگلیسی زبانان ترجمه می‌کند و در اواخر عمر چنانش دل‌بسته‌ی مولانا شده که برای بار دیگر بازمی‌گردد و از آغاز دیگر بار مثنوی را با حضور نسخه قونیه تسثصحیح می‌کند و قسمت‌هایی از غزل‌های مولانا را نیز به زبان انگلیسی برمی‌گرداند و جانش آرامش می‌گید. او هرگز مسلمان نشد بلکه به دین مولانا و دین عشق ایمان آورد و دینش و ایمانش همه و همه عشق شد. اینها قسمت کوتاهی از زندگی نامه «رینولد آلین نیکولسون» بود. حال شما آثار او را که بگشایی به کدامین زبان سخن گفته است؟ خب اگر این انسان بزرگ روحانی که قلب‌های آدمیان را تسخیر کرده و اندیشه‌های خود را جایگزین دیگر اندیشه‌ها در غرب کردهواین و از این اسامی بسیارند «پروفسور آنه‌ماری‌شیمل» بانوی دانشمند آلمانی نیز وضعیت مشابهی دارد البته من در این سخن نه اغراق می‌کنم و نه دست‌آوردهای عظیم غرب در حوزه اندیشه و خردورزی را نفی می‌کنم و نه آنها را نادیده می‌گیریم بلکه برای بسیاری از آنها احترام ویژه‌ای قائلم و انسان امروزین را محتاج بدانها میدانم، اما مولانا به زبان فارسی سخنان خود را عرضه داشته است و حالا چند کلمه‌ای هم ترکی در مثنوی و غزل هایش دارد. اما مراد اینکه بدنبال اینکه در سخن گفتن از بیان واژگان عربی نترسید و نیازی به پرهیز نیست، یا مشابه ‌آن که من اگر زنده بودم و توفیقی دست داد در باره این ناسیونالیزم عجیب ایرانی هم مطالبی خواهم گفت. مثلاً اگر شخصی در جمعی مثلا فرهیخته قرار گرفت و اگر مشاهده کرد ایشان از آن دسته افرادند که خود را بسیار به زحمت می‌افکنند تا واژگانی را ادا کنند که فرضا از مشابه بسیار آسان آن که حالا بر فرض ریشه عربی دارد ا، استفاده نکنند قرار گرفت به آسودگی به سخن گفتن خود بپردازد و اگر آن بی‌سوادان فرهیخته نما اعتراضی متوجه وی داشتند، اکنون با توجه به این مطالب می‌تواند ایشان را متقاعد کند البته اگر اهل منطق و دانش باشند والا بحث کردن با متعصبان کاری بیهوده و باطل است. تا ایشان هم اصلاح شوند اگر راهی برایشان باقی ی مانده باشد و از گمراهی و ضلالت برآیند و اگر مقاومتی کردند شما هرگز احساس کوچکی نکنید و بگذارید ایشان در جهل مرکب خویش بمانند. و به قول ملا احمد نراقی که گفت :

آنکس که نداند و نخواهد که بداند *********** حیف است چنین جانوری زنده بماند

اصلا اینطور نیست همچنان که بارها گفتم و این تاکید بی سبب نیست که فارسی درست و صحیح همان زبان فارسی است که در فلان روستا بدان  سخن گفته می‌شود و البته گویش‌ها و لهجات هم جزوی از زبان فارسی هستند و اصلا زبان فارسی صحیح شاخ و دم ندارد. سلام و درود هر دو جزو زبان فارسی صحیح هستند، اگر کسی بگوید درود از واژه‌ای فارسی استفاده کرده و نیز اگر هم بگوید سلام بازهم خلاف قاعده نبوده، اگر بنا بر این باشد که چون من میگویم سلام دلیل این باشد که من عرب زده یا اُزْگَل هستم و آن دیگری که میگوید درود خیلی با کلاس است متاسفانه هیچکدام از این خبرها نیست. آنچه این کمترین در اینجا خدمت شما دوستان عزیز و گرانمایه عرض کرد نظر بزرگان اهل زبان و ادب این سرزمین است که غالب استادان درجه اول زبان و ادبیات فارسی و نیز زبانشناسی بدان اتفاق نظر دارند و من چیزی از خود نگفتم و اصلا در حد و اندازه‌ای نیستیم که بخواهم نظری از خود بدهم بلکه شما با هر استاد زبان فارسی در میان بگذارید تایید خواهد کرد.

تا اینجا سعی کردم به اختصار آنچه را که به گمانم مفید و راهگشا می‌ب پو د را با شما در میان بنهم، بی شک موارد دیگری هم هست که هم از حوصله این جمع خارج است و کمتر با آنها دست به گریبان خواهیم بود، چه در گفتار و چه در نوشتار. آن اصل ساده گویی و ساده نویسی که عرض کردم مهمترین اصل است، حال این برداشت نشود که چون واژگان عربی دیگر اشکالی ندارد، در استعمال لغات بعید و غریب از آنها افراط کرد و یا قواعد آنها را در سخن گفتن به کار برد. موارد دیگری هم هست که در اینجا حقیقتاً نه مجال آن است و نه کشش خواننده بیش از آن است و اگر فرصتی و عمری باقی بود ان‌شاءالله حتما در خدمتتان خواهم بود و به فراخور حال و مقال بیان خواهم نمود.

تبصره: گاهی در بعضی دانش‌ها نظیر فلسفه یا مثلاً در علوم بلاغی در ادبیات فارسی یا عرفان نظری و از این دست موارد ما ناچار به استفاده از اصطلاحات عربی یا انگلیسی یا حتی فرانسه مانند شیمیایی ریاضیات و هندسه و در صدر این علوم زیست شناسی؛ وقتی ما تولید کننده علم نیستیم باید از زبانی که بدان تکلم می‌شود استفاده کرد و گاه برخی عناصری که سالهای سال در طولانی مدت ما از واژگانی استفاده کردیم، اکنون جایگزینی برای آنها مسخره تمرین کار عالم است. این اسامی که بی‌فرهنگستان زبان فارسی درست کرده بیشتر سبب ضایع کردن آن متون و سردرگمی اهل آن شده و ما هم باید دقت کنیم که در آن محل‌ها به همان زبان معمول و متداول آنها سخن بگوییم.

از بسیاری سخن فراوان عذرخواهی می‌کنم و در آغاز تذکر دادم که اگر بسیار است دوستان و یارانپمرا یاری دهند تا آن را فرضا در دو قسمت منتشر کنم و اگر هم نه که از اطاله کلام بسیار پوزش می‌طلبم و امیدوارم که این سخنان مقبول طبع عزیزان و فرهیختگان این جمع شود. بمنه و کرمه

موفق باشید.

زبان فارسیفرهنگستان زبان و ادب فارسی
۰
۰
صدرا آصف
صدرا آصف
دانش‌آموخته زبان و ادبیات فارسی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید