
از آنجا که روز ٢۵ ام اردیبهشت ماه جلالی را روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی دانسته و فرار کردهاند، سخن گفتن در باره فردوسی چندانکه شایسته آن حکیم بزرگ باشد و نیز پرهیز از سخنان و عبارات کلیشهای تکراری باشد آنهم در چنین حال و مقالی در اینجا، بسیار دشوار است. ازین رو بر آن شدم تا یکی از زیباترین سرودههایی که در گرامیداشت یاد و نام آن حکیم سترگ را که کمتر دیگران دیده یا خواندهاند را در برابر بینندگان گرامی بگذارم.
حسین سخنیار اصفهانی(١٢۶٩-١٣۴٧) از ادیبان خبره و نیز شاعر چیرهدست این چامه را از برای بزرگداشت هزاره فردوسی سروده است که در میان سرودههایی که در بزرگداشت آن حکیم فرزانه سرودهاند ممتاز است و پیشتر زمانی که مزار فردوسی ساخته شد، این چامه را از برای آنجا سرود که بر دیوارهای درون مزار حک شده بود که متأسفانه بعداً آنها را از آنجا پاک کردند.
خوابگاه فردوسی
کجا خفته ای ای بلند آفتاب
برون آی و بر فرق گردون بتاب
به یک گوشه از گیتی آرام توست
همه گیتی آکنده از نام توست
چو آهنگ شعر تو آید به گوش
به تن خون افسرده آید به جوش
ز شهنامه گیتی پر آوازه است
جهان را کهن کرد و خود تازه است
تو گفتی جهان کرده ام چون بهشت
ازین پیش تخم سخن کس نکشت
ز جا خیز و بنگر کزان تخم پاک
چه گل ها دمیده است بر طرف خاک
نه آن گل که در مهرگان پژمرد
نخندیده بر شاخ ، بادش برد
نه جور خزان دیده گلزار او
نه بر دست گلچین شده خار او
بزرگان پیشینه ی بی نشان
ز تو زنده شد نام دیرینشان
تو در جام جمشید کردی شراب
تو بر تخت طاووس بستی عقاب
اگر کاوه زآهن یکی توده بود
جهانش به سوهان خود سوده بود
تو آب ابد دادی آن نام را
زدودی از او زنگ ایّام را
تهمتن نمک خوار خوان تو بود
به هر هفت خوان میهمان تو بود
چو کلک تو راه گزارش گرفت
سر راه بر تیر آرش گرفت
تویی دودمان سخن را پدر
به تو باز گردد نژاد هنر