ویرگول
ورودثبت نام
الناز
النازکتاب مرا وارد دنیای میکند که در هیچ جا حسش نمیکنم کتاب برای مثل قرص آرامبخش میماند
الناز
الناز
خواندن ۲ دقیقه·۹ ماه پیش

خانه تسخیر شده پارت دو

بعد من از جواد پرسیدم « چند سالته » جواد گفت « من هجده سالمه تو چند سالته» بهش دروغ گفتم گفتم « من هفده سالمه » جواد « چه جالب »

همینجوری که داشتیم لاس میزدیم معلم انگلیسیمون که اسمش آتنا بود و از قیافش معلوم بود که سختگیره جدی هستش گفت« آقای جواد زارعی میشه بیایی این سوال رو برامون حلش کنید » جواد « حتما » جواد رفت تا سوال حل کنه سه سوته حلش کرد انگلیسیش خیلی‌ خوبه .

کلاس زبان تموم شد ساعت شش بود هوا داشت کم‌کم تاریک میشد من و جواد باهم تو کوچه قدم میزدیم تا اینکه نزدیک خونمون شدیم من از خجالت بهش نگفتم که این خونمه اخه جواد پولدار بود.

جواد بهم گفت « راستی می‌دونستی این خونه جن داره تسخیر شده است» منم که دستپاچه شده بودم تو ذهنم گفتم « حتما داره با من شوخی میکنه» بهش به طرز مسخره آمیزی گفتم « هه جدی راست میگی😂 من به این چیزا اعتقاد ندارم » گفت « نمیدونم بقیه اینجوری میگن منم زیاد بهش باور ندارم» از هم خدا حافظی کردیم منتظر بودم تا کامل از اینجا دور بشه تا برم خونه .

رفتم در حیاط رو با کلیدم باز کردم که یهو برقا رفتن وارد حیاط شدم همینجوری که داشتم به سمت خونه میر

رفتم در حیاط رو با کلیدم باز کردم که یهو برقا رفتن وارد حیاط شدم همینجوری که داشتم به سمت خونه میرفتم نزدیک بود بیفتم تو حوض .وسط حیاطمون حوض خیلی خوشگلی بود. چراغ گوشیمو روشن کردم به راهم ادامه دادم یه چی تو ذهنم میگفت « نرو داخل نرو داخل » خیلی ترسیده بودم اولین بارم بود که از تاریکی می ترسیدم .در هال رو باز کردم وارد خونه شدم که یهو.ادم یه چی تو ذهنم میگفت « نرو داخل نرو داخل » خیلی ترسیده بودم اولین بارم بود که از تاریکی می ترسیدم .در هال رو باز کردم وارد خونه شدم که یهو.

ادامه دارد...


۵
۳
الناز
الناز
کتاب مرا وارد دنیای میکند که در هیچ جا حسش نمیکنم کتاب برای مثل قرص آرامبخش میماند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید