ویرگول
ورودثبت نام
اساتاها
اساتاها
اساتاها
اساتاها
خواندن ۲ دقیقه·۷ روز پیش

بچه مردم 2

این قسمت دومه که راجب این موضوع صحبت میکنم ولی این دفعه دیگه فقط کلمات کنار هم نیستند که این متنو میسازن بلکه یه داستان هم کنارشه

همه ما تو زندگیمون با دیگران مقایسه شدیم این مقایسه نه تنها از طرف والدین بلکه از طرف خودمون هم بوده فکرایی که تو ذهنمون میگذره و نمی ذاره حتی زندگیمون رو بکنیم ولی میدونید چیه ذات ادمی دارای حس مقایسه گری هست حسی که مثل یه تیغه دو لبه هم جنبه مثبت داره هم جنبه منفی ممکنه دستتو ببری پس بهتره تماشاش کنی تا ازش استفاده کنی.

ولی میدونی چیه مسیر موفقیت هر کس متفاوته بیشتر والدین مارو به درس خوندن دعوت میکنن ولی همه تنها با درس به اوج خودشون نمی رسن . قاعده ای وجود نداره که به درد همه بخورد هر کس باید خودش راهی بیابد که اورا نجات دهد.زیگموند فروید

بچه بودم بچگی کردن همیشه باهاش مقایسه میشدم اون اخلاق گندی داشت و 8 سال ازم بزرگتر بود فک نمی کردم نسبت به من حسادتی داشته باشه ولی اونو مادرش می خواستن سراز تنم جدا کنن میدونید هیچوقت فک نمی کنید ادما میتونن انقدر دروغگو دورو باشن من معدل بالایی داشتم سه سال راهنمایی جون کندم تا معدل بیست بگیرم بالاترین نمره ها حتی بعضیا بهم نخبه میگفتن اینکه میتونستم موقع تدریس معلم ریاضی مچشو بگیرم بین خودمون باشه حالمو خوب میکرد نه تنها ریاضی بلکه تو زبان هم خیلی خوب بودم وقت انتخاب رشته بود دودل بودم ولی از اول هدفم مثل خیلیا پزشکی بود .

درسته وارد این رشته شدم ولی اسون نبود فک می کردم اوکی سختیش به انداز سال نهممه بدتر از همه من ادمه استرسی بودن اگه بهترین نباشیم چی اگه نشه چی میگن اون سه سال پشت کنکور بوده درسش خیلی خوب بوده چهارمین سال فرهنگیان قبول شده البته این وسط بگم من توهینی به شما فرهنگیان عزیز نمی کنم فقط دارم افکارمه مثل یه اب صاف بیان می کنم ولی میدونید بدتر از همه چی بود اون همش بهم میگفت کسایی که پزشکی میخوان معمولا معلم میشن و همیشه همیشه اینو تکرار میکرد تعریف از خود نباشه من یه قیافه زیبایی داشتم و هر وقت که کسی ازم تعریف میکرد میگفت هنوز جوونه چند سال دیگه از قیافه میافته اینم مثل فلانی اولش خوشگل بود ولی بعدش خیلی زشت شد جوری که بقیه هم از ذات کثیفش با خبر میشدن حتما با خودشون میگفتن این چرا اینجوری کرد این باید بیشتر از همه خوشحال باشه از چه رفتاره تازه این فقط قسمت کوچولویی از رفتاراشه

علاوه بر این همکلاسیام هم خیلی حس حسادت نسبت به من داشتن اغراق نمی کنم ولی چرا من که همیشه باهاشون خوب بودم سال هشتم بودم اول سال بود وقتی مثل همیشه درس ها رو خوب جواب میدادl بچه ها به من تیکه انداختن و شروع به بد گویی راجع من کردن جوری که معلمم فهمید گفت خیلی دشمن داری حتما درساتو بخون.

مسیر موفقیتمعلم ریاضیحسادت
۵
۰
اساتاها
اساتاها
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید