ویرگول
ورودثبت نام
arash farhang
arash farhang
arash farhang
arash farhang
خواندن ۴ دقیقه·۲۲ روز پیش

مسلخ موسیقی؛ واکاوی زوال تدریجی اصالت در آموزشگاه‌های تجاری

آرش فرهنگ
آرش فرهنگ

بنام خالق هنر


نویسنده: هاشم عظیم‌زاده (آرش فرهنگ)
موضوع: آسیب‌شناسی آموزش موسیقی

مقدمه: از خلوتِ اساتید تا راهروهای تجاری
هنر موسیقی، در ذات خود، فرآیندی قدسی و مبتنی بر ممارست، اخلاق و انتقالِ سینه‌به‌سینه دانش است. اما با نگاهی آسیب‌ شناسانه به وضعیت امروز، درمی‌یابیم که این ساحتِ والا، دستخوش تغییری بنیادین شده است؛ تغییری که صبغه‌ی فرهنگی را به نفعِ رنگ و بوی تجاری به عقب رانده است. موسیقی که روزگاری با ریاضتِ هنرجو و نظارتِ پیرِ دیر شکوفا می‌شد، امروز در برخی راهروهای تنگ و تاریکِ بیزنس‌های آموزشی، به مسلخی برده شده که خروجی آن چیزی جز سطحی‌نگری نیست. در ادامه، به شش رکن اساسی که منجر به این زوال تدریجی شده‌اند، می‌پردازیم.

۱. بحران مدیریت غیرتخصصی؛ وقتی سرمایه جایگزینِ بینش می‌شود
نخستین ضربه بر پیکره‌ی آموزش موسیقی، از ناحیه‌ی مدیریت‌هایی فرود می‌آیند که کمترین پیوندی با ذاتِ این هنر ندارند. امروزه شاهد رشد قارچ‌گونه‌ی آموزشگاه‌هایی هستیم که مدیران آن‌ها نه بر اساس نخبگیِ هنری، بلکه صرفاً به عنوان سرمایه‌گذار وارد این عرصه شده‌اند. از نگاهِ یک مدیر غیرتخصصی، موسیقی یک «کالا» و هنرجو یک «مشتری» است. در این پارادایم، ملاک انتخاب مدرس نه توانایی فنی و پداگوژیک (روش تدریس)، بلکه میزان «جذب مشتری» و «ظاهر فریبنده» است. مدیریتِ صِرفاً مالی، به جای خلقِ بستر فرهنگی، به دنبال بهینه‌سازیِ تراز مالی در انتهای ماه است و همین نقطه، آغازِ انحرافِ معیار در کیفیتِ آموزش است.

۲. تورمِ استادنماها؛ سقوطِ اقتدار آموزشی
در غیاب مکانیزم‌های دقیقِ نظارتی و تخصصی، شاهد ظهور مدرسینی هستیم که پیش از عبور از فیلترهای استانداردِ آموزشی و اخلاقی، جایگاه «استادی» را غصب کرده‌اند. این «استادنماها» که اغلب خود در نیمه‌ی راهِ یادگیری مانده‌اند، با استفاده از ابزارهای تبلیغاتی و القاب کاذب، اعتماد خانواده‌ها و هنرجویان را سلب می‌کنند. مدرسی که فاقد ریشه‌های تئوریک، درکِ هارمونیک و تجربه‌ی عملیِ قوی است، تنها می‌تواند پوسته‌ای توخالی از تکنیک‌های مکانیکی را انتقال دهد. این رویکرد، نه‌تنها ذائقه‌ی موسیقاییِ هنرجو را تخریب می‌کند، بلکه باعث می‌شود نسلِ آینده‌ی موسیقی، نسلی بی‌ریشه و بدونِ درکِ معنایِ نهفته در پیِ نت‌ها باشد.

۳. هنر در اسارتِ اقتصاد؛ ذبحِ کیفیت در مسلخِ کمیت

وقتی ساختارِ یک مرکز آموزشی بر اساس «بیزنس‌مدل»های بازاری چیده شود، زمان به دشمنِ اصلیِ کیفیت تبدیل می‌شود. در این آموزشگاه‌ها، زمانِ کلاس‌ها به حداقل ممکن (گاه ۱۵ تا ۲۰ دقیقه) تقلیل می‌یابد تا تعداد بیشتری از هنرجویان در یک بازه زمانی کوتاه پذیرش شوند. در چنین بازه‌ی کوتاهی، معلم نه فرصتِ رفع اشکال دارد و نه زمان برای انتقالِ ظرایف و فلسفه‌ی قطعه. نتیجه، تبدیلِ کلاسِ موسیقی به یک خطِ تولیدِ صنعتی است؛ جایی که هنرجو تنها یک «شماره فاکتور» است که باید برای بقای چرخه مالی، شهریه‌اش را بپردازد و جای خود را به نفر بعدی بدهد. این غلبه‌ی کمیت بر کیفیت، روحِ هنر را منجمد می‌کند.
۴. سرابِ آموزش و تداومِ زنجیره‌ی زوال
برآیندِ سه عامل فوق، تربیتی است که من آن را «سرابِ آموزش» می‌نامم. خروجیِ این سیستم، هنرجویانی هستند که شاید قطعاتی را به صورتِ طوطی‌وار و مکانیکی بنوازند، اما از درکِ تاریخ موسیقی، تحلیلِ فرم و ارتباطِ معنوی با ساز عاجزند. فاجعه‌ی اصلی زمانی رخ می‌دهد که همین خروجی‌های بی‌بنیاد، خود ردای تدریس بر تن کرده و واردِ چرخه‌ی آموزش می‌شوند. این زنجیره‌ی معیوب، باعثِ تکثیرِ جهلِ مرکب و زوالِ تدریجیِ میراثِ غنیِ موسیقی می‌شود؛ به گونه‌ای که در بلندمدت، تفاوتِ میانِ «هنرِ والا» و «سرگرمیِ سطحی» از میان می‌رود.

۵. فقدانِ آگاهی‌بخشی به خانواده‌ها؛ ضرورتِ جلساتِ تحلیل و ارزیابی
یکی از حلقه‌های مفقوده‌ی آموزش در ایران، عدم ارتباط تخصصی میان مدرس و خانواده‌ی هنرجو است. در طول سالیان فعالیت و تجربه‌ی شخصی‌ام، همواره بر این باور بوده‌ام که آموزش موسیقی نباید در اتاق‌های دربسته و بدونِ گزارشِ پیشرفت باقی بماند. برپایی «جلسات ماهیانه با خانواده‌ها» یک ضرورت است؛ خانواده باید بداند فرزندش در چه مرحله‌ای است، چه مسیری را طی می‌کند و چگونه باید ذائقه‌ی شنیداری او را در منزل هدایت کند. وقتی آموزشگاه از برگزاری این جلسات سرباز می‌زند یا آن را اتلاف وقت می‌داند، در واقع به دنبالِ «پنهان‌کاریِ ضعف‌های آموزشی» خود است.

۶. واکاوی یک تجربه‌ی زیسته؛ از ایده تا واقعیت

تجربیات من در طول دوران تدریس و پژوهش نشان می‌دهد که هنرجو زمانی شکوفا می‌شود که در یک «زیست‌بوم فرهنگی» قرار بگیرد، نه یک محیطِ اداریِ خشک. وقتی نگاهِ «سودمحور» بر یک مجموعه حاکم می‌شود، اولین چیزی که حذف می‌شود، دغدغه‌ی معلم برای اصلاح ساختار ذهنی هنرجو است. ما نیازمندِ بازگشت به الگویی هستیم که در آن، مدیر آموزشگاه خود را نه رئیسِ یک بنگاه، بلکه «خادمِ فرهنگ» بداند و معلم را نه کارمند، بلکه «ستونِ اصلیِ اعتبار» مرکز بشناسد.

*نتیجه‌گیری: فراخوانی برای بازگشت به اصالت
اگر امروز برای نجات ساحتِ آموزش موسیقی و بازگرداندنِ آن به مسیرِ نخبگانی و فرهنگی قدمی برنداریم، در آینده‌ای نزدیک تنها چیزی که از این هنر متعالی باقی می‌ماند، پوسته‌ای توخالی و تجارتی پرسود خواهد بود که هیچ پیوندی با هویت و معنویت ندارد. وظیفه‌ی ما به عنوان دغدغه‌مندان و متخصصانِ این حوزه، آگاه‌سازیِ جامعه و ایستادگی در برابر مدیریت‌هایی است که هنر را به بهایی اندک به تجارت می‌فروشند. موسیقی، صدای روح است؛ نگذاریم این صدا در هیاهوی ماشین‌های حساب‌گر گم شود.

درباره نویسنده:
هاشم عظیم‌زاده نام هنری (آرش فرهنگ)
- مدرس موسیقی (ساز تخصصی: گیتار کلاسیک)
- عضو خانه موسیقی ایران
- دارای کارت صلاحیت تدریس
- دارای گواهی پژوهشی
- دغدغه‌مند حوزه‌ی آموزش و فرهنگ

اردیبهشت ۱۴۰۵

آموزش موسیقیموسیقینقدفرهنگ و هنرموسیقی کلاسیک
۱۵
۲۴
arash farhang
arash farhang
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید