شمارهٔ ۴۶ | دکتر شهنار عرشاکمل

گاستون باشلار (Gaston Bachelard) برای شناخت تخیل شاعران اساس اندیشه خود را بر تحلیل تصاویر ادبی قرار داده است. او با توجه به عناصر چهارگانه آب، آتش، خاک و هوا (باد) به تحليل تصاویر ادبی میپردازد. به عقیده او همه تخیلات شاعرانه به عناصر اربعه یا آخشیجان مرتبطند و این عناصررا میتوان در شعر هر شاعری پی گرفت. ضمن اینکه ممکن است هر یک از این عناصر در اندیشه یک شاعر بنیان مستحکمتری داشته و تخیل شاعر بر آن استوار باشد. باشلار به نقش تخیل در دانش و ادب باور داشته و تحت تاثیر فروید، مفاهیم روانکاوی مربوط به ناخودآگاه را به سمت تخیل سوق داده است.
گاستون باشلار و آرای او در باب آتش
گاستون باشلار فیلسوف، ادیب و دانشمند فرانسوی است که تحقیقات او به کشف جوهر و منشاء تخیلات انسان یا قالبهایی ارتباط مییابد که به تخیلات آدمیشکل میدهد. به عقیده او عناصر معدودی به تخیلات فرد پر و بال میدهند. او طبق این عقیده به جستجوی مضامین اصلی ادبیات و بازنمود پیوند مستحکم آنها با ناخودآگاهی جمعی همت میگمارد.از نظر او آثار اصیل و بدیع ادبی صرفا از تخیلی آفریده میشوند که تاروپودش از یک یا چند عقده روانی مربوط به عناصر اربعه فراهم شده و به واسطه آن عقدهها با وجود کثرت، انسجام و یکپارچگی یافته است.
چهار عنصر آب، آتش، خاک و هوا در ضمیر ناخودآگاه بشر پژواک عمیق و کهنی دارند و باشلار به تحلیل تخیلات نویسندگان و شاعران درباره آنها میپردازد. در واقع او از روانکاوی بهره میجوید و رنگ و روی تازهای به روش جزمیفروید میدهد. عناصر چهارگانه همواره نمودار حیات بودهاند و باشلار انواع تخیلات را به چهار عنصر مادی مربوط میداند. درواقع از نظر او امهات اربعه یا چهار عنصر بر گستره خیال جاری است و همه تخیلات به آنها مربوطند
باشلار آتش و گرما را پدیدههایی ممتاز میداند که میتوانند همه چیز را توجیه و تبیین کنند چون هم در درون انسان موجودند و هم در بیرون او. آتش اولین پدیدهای است که انسان ماقبل تاریخ درباره آن اندیشه کرده و برای معرفتش کوشیده، چون این تمایل به معرفت آتش همراه با میل به دوست داشتن و عشق بوده است. در اینجا میتوان به ارتباط مستقیم آتش و عشق که در تصاویر بسیاری از شاعران وجود دارد اشاره کرد.
باشلار در نظریات خود آتش را در وجوه متعددی مینمایاند. اجاق، نور، روشنی، هیزم، خورشید، شمع، شراب، رعد، تندر، برق، کوره و ...او چهار نوع عقده را در پیوند با آتش مطرح میکند:
عقده پرومته یا رباینده آتش (Promethee)
کودک برای شناخت آتش با سرپیچی از فرمان والدین خود مانند پرومته (خدای آتش در اساطیر یونان که طبق فرمان زئوس حق نداشت به انسانها آتش بدهد اما او آتش را ربود و به انسانها داد. زئوس نیز او را در زنجیر کرد.) کبریت را میرباید و حتی آتش میافروزد. این عقده پرومته است یعنی آرزوی دانستن به اندازه پدرو مادر یا استاد و حتی بیش از آنان
عقده آمپدوکل (Empedokles)
عقده آمپدوکل یا خودکشی در کوه آتشفشان اِتنا عقدهای است که از صفات دوگانه و متضاد منسوب به آتش ترکیب شده و معجونی است مرکب از عشق به آتش و ترس از آن و شور و حیات و سودای مرگ. آمپدوکلِ فیلسوف خود را در دهانه کوه آتشفشان اتنا میاندازد در واقع در این عقده، آتش نماد نابودی است.
عقده هوفمن (Hoffmann)؛ سمندر در شعلههای پانچ (شراب)
آتش در نوشتههای هوفمن (نویسنده و آهنگساز آلمانی) اهمیت بسیاری دارد. شعر او سراسر شعله است. به طور کلی بخش عمده ادبیات خیالانگیز به شراب میپردازد و شراب دارای شعلهای است که منبع الهام شاعر است. شراب اشعار هوفمن ویژگی نرینه آتش را دارد و شعلهور میشود و از نوع شرابی نیست که دارای خصیصه آب باشد و منجر به فراموشی و مرگ شود.
باشلار با طرح این عقدهها، اساس نظراتش درباره آتش را بر آتش و پروای آتش (عقده پرومته)، آتش و خیالبافی (عقده آمپدوکل) و آب آتشگون یا شراب (عقده هوفمن) قرار میدهد. بهطور کلی او عقدههای مربوط به آتش را به واسطه صفات متضاد آن دوگانه میداند: هم برانگیزاننده بیماریهای روانی و هم خلقکننده شعر.
آتش خیر و شر از نگاه باشلار
از عمدهترین مفاهیم نظریات باشلار درباره آتش وجه خیر و شر آتش است؛ اینکه آتش یک وجه اهریمنی دارد و یک وجه نیک. به عقیده او خواص آتش لبریز از تضادها و تعارضات بسیار است. در واقع دیالکتیک پاکی و ناپاکی دو ویژگی اصلی آتش است. به طور کلی این دو وجه آتش در متون ادب فارسی هم نمود بسیار دارد: براي مثال آتش عشق، آتش نگاه/ آتش خشم، آتش شهوت.
آتش و مفاهیم مربوط به آن در شعر حافظ
حافظ در اشعار خود به وفور از آتش و مفاهیم مربوط به آن بهره میگیرد. آتش در شعر او به صورتهای گوناگون جلوه میکند. نور، شعله، شرر، خورشید، چراغ، دود، رعد، تنور، مي، صبح، شمع، رخ يار و... از مفاهیمی هستند که در ساخت تصاویر آتشین او نقش دارند. با توجه به گفتههای باشلار، در شعر حافظ هردو وجه خیر و شر آتش نمود دارد؛ هم وجه مثبت و شورآفرین و تطهیرکنندگی آن و هم وجه منفی و سوزاندگی و ویرانگریاش.
وجه مثبت و خیر آتش
در اشعار حافظ نمونههايي که وجه نیک و شورآفرین آتش در ساخت آنها مشارکت دارد، در مقایسه با وجه منفی و اهریمنی آن حجم بسیار بیشتری دارند. ترکیباتی مانند شمع سعادتپرتو، پرتو روي، شمع دلافروز، آفتاب خوبان، آفتاب طلعت و آتش درون را میتوان مثال زد.
آتش نیک در اشعار حافظ گرمایی مطلوب دارد و به نوعی استعارهای است از امید و روشنی. گاه آتش مي است، گاه در صورت معشوق جلوه مي كند، گاه به هیئت خورشید درمیآید، گاهی کارکرد مجازی مییابد و... به خلاف نیچه که به گفته باشلار، تصاویر آتش او مبین نیرو و حرکت است تا گرمی و حرارت، تصاویری که حافظ به کمک عنصر آتش (در وجه نیک) میسازد هر دو بعد نیرو و حرکت و گرمی و آتش را در بر دارد.
خموش حافظ و این نکتههای چون زر سرخ
نگاه دار که قلاب شهر صراف است
زر سرخ: نمودی از آتش/رنگ سرخ در دایره مفهومی آتش نکات چون آتش← وجه خیر و مثبت
مددي گر به چراغي نكند آتش طور
چاره تيره شب وادي ايمن چه كنم
(وجه مثبت: نمادي از نور هدايت)
وجه منفی و ویرانگر آتش
همانطور که اشاره شد، وجه مثبت و شورآفرین آتش در اشعار حافظ بسیار پررنگ است اما سویههای منفی از این عنصر نیز در اشعار او وجود دارد. آتشی که میسوزاند، ویرانگر است و همواره با مرگ و نابودی همراه است. این تصویر منفی از آتش به عقده آمپدوکل ارتباط مییابد؛ عقدهای که در آن آتش نماد نابودی است. این وجه منفی با این خصوصیات در اشعار حافظ نیز مشهود است. در ترکیباتی مانند آتش هوس، آتش رشك، آتش زرق يا آتش ریا و کرامت فروشی ميتوان این سویه اهریمنی و شر آتش را دید.
دو وجه خیر و شر آتش در اشعار حافظ را میتوان با عقده آمپدوکل تطبیق داد که در آن عشق به آتش و ترس از آن و نیز غریزه حیات و مرگ به هم آمیختهاند. در واقع عقدههای مربوط به آتش نیز به دلیل ویژگیهای متضاد آتش، دوگانه هستند.
حافظ این خرقه بینداز و برو
کآتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست
(آتش ریا و کرامتفروشی)
گل بر رخ رنگین تو تا لطف عرق دید
در آتش رشک از غم دل غرق گلاب است
وجه منفي در آتش رشك/ همنشینی آب و آتش ← در آتش غرق گلاب بودن: تصویر پارادوکسیکال
تقابل و همكناري وجه خير و شر
گاهی وجوه خیر و شر آتش در شعر حافظ در کنار هم میآیند. مانند نمونههای زیرین:
در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود
می ده که عمر در سر سودای خام رفت
تقابل آتش خیر و شر: توبه به مثابه آتش (وجه منفی آتش)؛ می در حکم آتشی که خامی عمر را به مرحله پختگی میرساند (وجه مثبت اتش)
ز شوق روي تو شاها بدين اسير فراق
همان رسيد كز آتش به برگ كاه رسيد
شوق روي تو: وجه مثبت آتش/ آتش به برگ كاه رسيدن: وجه منفي و نابودگر آتش
آتش و آب
باشلار عقیده دارد که در شعر در برابر هر عنصر طبیعی، عنصر مخالفش نیز به کار رفته است. او تخیلات مبتنی بر عناصر چهارگانه را با هم متفاوت میداند؛ خصوصاً آب و آتش که در عالم خیال با هم در ستیزند. آتش در آيينهاي سرسپردگي نيز نماد مرگ و باززايي است كه با اصل متناقض خود آب در ارتباط است. درواقع تطهير با آتش مكمل طهارت با آب است.
از میان عناصر چهارگانه، آب بیشترین حضور را در کنار عنصر آتش در اشعار حافظ دارد. سردی و برودت آب در کنار گرمای آتش، تصاویر و تعابیری مبنی بر پارادوکس میآفریند و در واقع هر دو عنصر در تخیل شاعر چنان ارتباط و درهمگرهخوردگی با هم مییابند که گویی هیچ تضادی با هم ندارند.
اين همنشيني آب و آتش عمدتا در تصوير شمع و شراب دريافت ميشود. هردوي آنها صورت نماديني از حضور پارادوكسيكال آب و آتش را دارند كه البته در شمع تا حدي اين تصوير عيني است:
سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
آتش اشک ← تصویر پارادوکسیکال و همنشینی آب و آتش
گر كميت اشك گلگونم نبودي گرمرو
كي شدي روشن به گيتي راز پنهانم چو شمع
گرمي اشك گلگون: تصویر پارادوکسیکال آب و آتش
در ميان آب و آتش همچنان سرگرم توست
اين دل زار و نزار اشكبارانم چو شمع
عشق به مثابه آتش
عشق به واسطه گرمی و شور خود در حوزه بلاغی با آتش پیوند مییابد. تشبیه عشق به آتش و همنشینی این دو در شعر حافظ نیز بسامد بالایی دارد که به چند نمونه آن اشاره میکنیم:
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
دلبر: به مثابه آتش ← آتش در دلبر نمودار عشق است (استعاره مفهومی: عشق آتش است)
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود درین خانه که جانانه بسوخت
(این غزل مملو از تصاویر آتشی است و ردیف سوختن در این غزل دال بر آن است)
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
سوختن دل شمع: کنایه از آب شدن آن / سوختن پروانه: ویرانگری اتش عشق
شمع و شعله
باشلار شعله را از بزرگترین عوامل انگیزش خیال میداند. از نظر او استعارهها و تصاویر خیال شعله به قلمروهای گوناگون اندیشه راه مییابد. باشلار تنهایی و گوشهگیری شمع را به خیالپردازی مرتبط میداند و اینکه شعله شمع با شعله اجاق متفاوت است. چون شعله اجاق نیاز به دستکاری انسان بر هیمهها و بر هم زدن آنها دارد اما شمع به تنهایی میسوزد.
شمع در شعر حافظ نمود بسياري دارد. کاربرد شمع را هم در معنای حقیقی، هم در تشبیه راوی به آن و هم تشبیه رخ یار به آن شاهديم:
غزل با مطلع «در وفاي عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شبنشين كوي سربازان و رندانم چو شمع» مملو از تصاوير آتشين است. شاعر خود را به شمع تشبيه كرده و در هربيت تصويري نو ساخته. همكناري آب و آتش در شمع به نوعي صورت انضمامي و عيني دارد و در شاعر انتزاعی دارد.
در ميان آب و آتش همچنان سرگرم توست
اين دل زار و نزار اشكبارانم چو شمع
تصویر پارادوکسیکال آب و آتش
كوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت
تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع
غم به مثابه آتشي كه كوه را چون موم ميكند. تصویر پارادوکسیکال در آب و آتش عشق (درآميختگي تصاوير در شمع شعلهور همراه با عشق چون آتش)
نتيجه
آتش نسبت به ديگر عناصر آخشيجان استفاده بيشتري در شعر حافظ دارد. ساخت تصاوير آتشي نشان از تسلط حافظ و پرواز نيروي تخيلش از عميقترين لايههاي روان او به جهان بيرون دارد. شمع بسامد بالایی را در تصاوير مبتني بر آتش به خود اختصاص داده است. مي نيز از قاعده مستثنا نيست. وجه خير و شر آتش در اشعار او به موازات يكديگر حركت ميكنند و وجه ويرانگري آن كمتر است. براي مثال سوختن در راه عشق را نبايد به وجه منفي آتش ارتباط دارد زيرا اين سوزش متفاوت با نابودي است. وجود اين دو وجه در شعر حافظ به عقده پرومته ارتباط مييابد. همنشيني عناصر آب و آتش را در شعر حافظ خصوصا در تصويرهاي مبتني بر عنصر شمع شاهديم. عقده نوواليس يعني طلب آتش نيز در شعر حافظ مصداق دارد. خواستن مي آتشين و روي آتشين معشوق با اين عقده پيوند دارد. عقده آمپدوكل كه به وجه ويرانگري و تطهير آتش و عشق و ترس نسبت به آن مربوط است نيز در غزليات شاعر قابل دريافت است. غالبترين عقده در شعر حافظ هوفمن است. هوفمن كه به چهره آتشين شراب مربوط است با تصاوير مختلفي در اين باب در شعر حافظ جلوه ميكند. با توجه به بسامد بالاي تصوير آتش در اشعار حافظ ميتوان گفت بخش عمدهای از تخيل او را بر عنصر آتش استوار است.