ویرگول
ورودثبت نام
نشریۀ دانشجویی «بامداد»
نشریۀ دانشجویی «بامداد»نشریۀ دانشجویی «بامداد»، نشریۀ کانون شعر و ادب دانشگاه صنعتی شریف کانال تلگرام: https://t.me/ksabamdad
نشریۀ دانشجویی «بامداد»
نشریۀ دانشجویی «بامداد»
خواندن ۱ دقیقه·۲۲ روز پیش

تاریخ به مثابهٔ یلدا

شمارهٔ ۴۶ | سرمقاله | بهینا عطایی

سکون برودت در جدار پنجره‌ها و ظهور نور از پس شومینه‌ها، هرچه می‌تپد خبر از شکوهش می‌دهد و این فروزنده آیین، که همه را مست خود می‌کند؛ هزاران رنگ تعبیر دارد که گاه رنگ زایش میترا را به خود می‌گیرد و گاه رنگ تلاش برای دوری اهریمنان. گرچه قصه همان است و این قصه‌گویی‌ست که هر بار شکل تازه‌ای به خود می‌گیرد.

روایت من از یلدا، شاید روایت ایستادگی قلم باشد. روایت آذر ماه‌هایی که یلدا هرچند نهایت‌شان باشه؛ اما گویی خود نمادی از یلدا شده‌اند.

در تاریخ معاصر ایران، آذر‌ ماه بار‌ها به یلدا شباهت یافته‌ است؛ نه فقط به‌دلیل هم‌زمانی تقویمی، بلکه به سبب وضعیت تاریخی‌ای که در آن، گفتن دشوار شده و نوشتن، به کنشی پرهزینه بدل گشته است. در چنین دوران‌هایی، ادبیات، نه زینتِ زمانه، که پناهگاه معنا بوده است.

در روزگار کنونی که شب گویی نهایت ندارد و مرگ ریشه‌ دوانده در اعماق وجود؛ بیش از هر زمانی جوهر از قلم روان باید. اگرچه لب‌ها بسته باشند، اما همان‌گونه که خاموشی چراغ به نیامدن صبح نمی‌انجامد، خاموشی صدا نیز، همیشه به منزله خاموشی معنا نیست.

نشریه‌ای که حول چنین شبی منتشر می‌شود، وارث ادعایی بزرگ نیست؛ اما حامل مسئولیتی تاریخی‌ست. ما نمی‌نویسیم تا شب را کوتاه کنیم؛ می‌نویسیم تا آن را تاب بیاوریم.

این شماره، ادای احترامی‌ست به همان ایستادگی آرام، به نوشتن، وقتی نوشتن ساده‌ترین کار نیست. هر چند در سکوت، هرچند در سقوط، می‌نویسیم تا زنده بمانیم. تا کلام را، در دهان شب زنده نگه داریم.

همانطور که مختاری می‌گوید:

«غروبِ ممتد در سایه‌ی درون جا خوش کرده است. و شب که تا زانو می‌رسد تحمل را کوتاه می‌کند. چگونه است لبت؟ که انفجار عریانی، سنگ می‌شود در بی‌تابی‌های خاموش.»

(محمد مختاری)

یلداتاریخ معاصر
۰
۰
نشریۀ دانشجویی «بامداد»
نشریۀ دانشجویی «بامداد»
نشریۀ دانشجویی «بامداد»، نشریۀ کانون شعر و ادب دانشگاه صنعتی شریف کانال تلگرام: https://t.me/ksabamdad
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید