ویرگول
ورودثبت نام
راحله آدینه
راحله آدینه
راحله آدینه
راحله آدینه
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

یه نشونه یِ کوچیک ، یه معنیِ بزرگ

25 آبان 1404

امروز از اون روزهایی بود که تا چشم باز کردم احساس کردم یه انرژیِ قشنگی تو هواست.

احساس کردم دلم کسب و کار و ذهنم روشن تره انگار یک لبخندِ نصفه و نیمه رو لبامه...

وسطِ همین حس و فکرِ خوب یهو یادم اومد امروز قرار بوده با خانومِ برادرم تماس بگیرم.

چند روز بود که دلم میخواست یه مبلغی رو به دستِ یه نیازمندِ واقعی برسونم.

آخه خانومِ برادرم با چند تا خیریه در ارتباطه و اکثرِ مواقع دقیق میدونه کی الان چه مبلغی نیاز داره.

برایِ همین با خودم گفتم:

((امروز وقتشه، امروز باید نیتم رو عملی کنم ))

گوشی و برداشتم و قبل از اینکه تماس بگیرم چشمامو بستم و نیت کردم و با خودم گفتم :

خدایا فقط کاری کن این پول به دستِ کسی برسه که واقعا نیاز داره.همین .

یه نفسِ عمیق کشیدم...

تماس گرفتم و به محضِ گفتنِ جمله م که میخواستم یه مبلغی رو به یه نیازمند برسونی، بدونِ فکر و

بدونِ مکث گفت:

(( اتفاقا یه خانومی داره میاد اینجا دقیقا برای همین مبلغی که گفتی.))

تمامِ تنم مور شد یه حالِ عجیبی شدم. انگار خدا یواشکی درِ گوشم گفت:

دیدی راحله؟دیدمت. شنیدمت. نیتت و قبل از اینکه به زبون بیاری فهمیدمش...

بی اختیار اشکم ریخت. نه یه قطره و دو قطره، به پهنایِ صورتم. از اون گریه هایی که فکر میکنی اشکه اما برایِ من یه جور پاک شدن و سبک شدن بود.

انگار خدا با مهربونی بهم گفت: بیا اینم یه نشونه کوچیک اما روشنِ روشن.

این از اون خاطره ها میشه که وقتی برای کسی تعریف میکنی یا داره میخونتش میگه وااای چه عجیب چه قشنگ. اما حقیقتا عجیب نیست، برای من یه جور پیام بود که ایمانم رو به خدا تازه کنم.

خانومِ برادرم گفت:

این خانوم الان تو راهه، انگار خدا خواسته این پول سریع بهش برسه.

من تو دلم گفتم:خدا خواست که منم در جریان باشم، همین...

زیباییِ این ماجرا برایِ من فقط رسوندنِ این مبلغ نبود، زیباییش این بود که حس کردم حالِ خوبِ صبحم، اون انرژی، اون سبکی همش از یه سمتِ بالاتر بوده.

(این همون هماهنگیه که خدا بینِ دل ها ایجاد میکنه)

وقتی نیتت خیر باشه ، دنیا باهات راه میاد.

خلاصه که امروز یه ترکیبِ عجیبی از شکرگزاری، آرامش، گریه، لبخند داشتم.

الان که دارم این و مینویسم هنوز قلبم گرمه، هنوز اثرِ قشنگش تو دلم هست.

امروز از صمیمِ قلب تو دلم گفتم:

خدایا ازت ممنونم که حسِ خوبِ امروزم بی دلیل نبود. ممنون که دلیلش رو با یه اتفاقِ کوچیک اما بزرگ نشونم دادی...

راستی تو هم تا حالا شده یه کاری و انجام بدی و احساس کنی خدا بهت نشونه داده و باهات حرف زده؟

اگه تجربه ش رو دادی برام بنویس...دلم میخواد بدونم تو دلت چی گذشته.

۵
۲
راحله آدینه
راحله آدینه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید