اگر قرار باشد از شخصیت زن قهرمان محبوبتان در داستانهای کودکی دفاع کنید کدام شخصیت را انتخاب می کنید؟ سفیدبرفی؟ سیندرلا یا آلیس؟ آلیس در سرزمین عجایب یکی از داستانهایی است که همگی شنیدهایم. دختر بچهای ۷ ساله که در سرزمین عجایب گیر میکند و باید راه خروج را پیدا کند. حسی که شاید خیلی از ما زمانی داشتهایم و حتی شاید همین الان هم داریم اینکه احساس کنیم در جایی گیر کردهایم اما راهحل آلیس چه بود؟ تاثیر قصهها بر کسی پوشیده نیست قصهها خواه ناخواه تاثیر زیادی در ناخودآگاه ما دارند به خصوص اگر آنها را در زمان کودکی شنیده باشیم؛ به همین دلیل آلیس و فلسفه او در سرزمین عجایب جای بررسی دارد چرا که او مانند سایر شخصتهای زن داستانهای پریان که برای نجات خود به فرشته مهربان، مرد شکارچی یا جادوگری نیاز داشتند نیست بلکه او تنها بر تکیه بر هوش و ذکاوت خویش پیش میرود و راه خروج از آن شرایط را پیدا میکند. اگر شما هم احساس می کنید در جهان عجیبی گیر کردهاید و شرایط آنطور که انتظار دارید پیش نمیرود شاید بهتر باشد بار دیگر به سراغ داستانهای کودکی بروید، اما صبر کنید باید انتخاب کنید که به سراغ چه قصهای میروید در جهان ما هیچ وقت پری مهربان با چوب جادو از راه نخواهد رسید باید مثل آلیس خودتان دست به کار شوید.
کتاب آلیس سرکش شامل مجموعهای ازمقالات است که توسط بریان دیوس نوشته شده و در هر فصل ما را با فلسفه آلیس و شخصیت او آشنا میکند و ابعاد داستان را با تکیه بر نظریات فیلسوفهای مختلف بررسی می کند. در مقاله زیربخشی از کتاب که در مورد یکی از قوانین عجیب سرزمین عجایب و تطبیق آن با علت اهمال کاری است صحبت می کنیم.

در جایی از داستان ملکه سفید به آلیس پیشنهاد کار میدهد با دستمزد مربا اما به صورت یک روز در میان و قانون اینگونه است که مربا برای دیروز است و فردا اما امروز مربا نداریم! عجیب است نه؟ برای آنکه ربط آن را با دنیای عجایب خودمان و اهمال کاری را متوجه شویم سراغ فیلسوفی به نام مور میرویم او نظریهای دارد به نام وحدت ارگانیک که بین ارزش یک چیز به عنوان” یک کل “ با ارزش آن چیز “در کل “ تفاوت قائل میشود. از نظر او ارزش چیزی ” در کل “ برابر است با مجموع ارزش اجزای سازنده آن خواه مثبت یا منفی اما ارزش آن چیز به عنوان “یک کل “ ارزش مازادی است که به علت کل بودن آن ایجاد میشود و بالاتر از ارزش اجزای تشکیل دهنده آن است. طبق این تعریف خاطره یا انتظار ارزشی مازاد دارد و یک کل در نظر گرفته میشود بنابراین شیرینیهای فردا و دیروز هستند و ٰتجربههای لحظهای اجزای تشکیل دهنده آن خاطره یا تجربه هستندکه شاید شیرین هم نبودهاند. پس درک این موضوع که چرا گاهی دلتنگ خاطرات، تجربیات یا حتی اشخاصی میشویم که تمام لحظات خوب نبودهاند ساده میشود. چون آن خاطره را به عنوان یک کل به یاد می آوریم و گذر زمان روی تجربههای لحظهای که شاید لزوما خوب نبودهاند گرد فراموشی پاشیده است.
همه ما لحظههایی که یک ساعت فیلم دیدن یا اسکرول کردن اینستاگرام را به درس خواندن برای امتحان ترجیح دادهایم را به یاد داریم اما علت این اهمالکاری چیست که وقتی انجام کاری ضروری است آن را به تعویق میاندازیم؟ اگر به حس خودمان در آن لحظات توجه کنیم میبینیم که مغز ما شیرینی امروز را میخواهد و رژیمی که باید رعایت شود، درسی که باید خوانده شود و...همگی شیرینی فردا هستند و اهمال کاری همان شیرینی امروز است که انتخاب میشود.
چه میشود که شیفتگان پیادهرویهای طولانی یا کوهنوردی با این وجود که در لحظات پیادهروی عرق کردهاند و پاهایشان درد میکند اما بیصبرانه منتظر سری بعد هستند؟ در واقع آنها با توجه به این موضوع که مغز ما شیرینی امروز را میخواهد برای خودشان شیرینی امروز را میسازند. آنها برای خود در مسیر، هدفهایی تعیین میکنند و این هدفها همان شیرینی امروز هستند که مغز در طلب آن است. برای مثال منظرههای زیبا یا صخره های سنگی که ورزشکاران با هدف رسیدن به آنها راه میافتند. شوق رسیدن به فلان قله یا چشمه یا ... باعث می شود شیرینی امروز را دریافت کنند و به راه خود ادامه دهند. پس از این به بعد هر وقت خواستید باشگاه خود را کنسل کنید، پروژه خود را به تعویق بیاندازید و... بدانید مغز شما فقط شیرنی امروز را میخواهد نه شیرینی فردا را پس شیرینی امروز خود را جوری بسازید که در راه رسیدن به هدفتان باشد.