خیلی سال پیش وقتی در سن ۲۰ سالگی بودیم فکر میکردم چقدر حرکت خفنی می زنیم که شاملو و ساعدی و جلال و شریعتی می خونیم حقیقت امر اش اینه که خوب من عادت داشتم از بچگی کتاب زیاد بخونم یه موقع های تو تابستون کتاب کم می آوردم چیزایی تخصصی که اصلا هم نمی فهمیدم یا کتاب های بزرگسالان که خیلی سنگین بود و ... رو می خوندم شاید به همین خاطر بود که فکر می کردم که خوندن کتاب های جلال و شریعتی و شاملو و ساعدی و .. عجب کار خفنی ئه ، الان که بزرگتر شدم نمی گم خیلی و چهار تا کلمه فهمیدم متوجه شدم که چه شعر و ور هایی که به اسم روشنفکری به خوردمون دادن حقیق امر اینه که اینایی که نام بردم حتی نه به قول خودشون روشنفکر نما نه حتی شبه روشنفکر هستن یه مشت آدم که تازه از یه مملکت تو خاورمیانه پریدن رفتن اروپا رو دور زدن و گذشته شون رو گذاشتن کنار و با یه چیز سانتیمانتالی مثل تفکرات چپ و ضدغربی آشنا شدن خوب با کلاس هم به نظر می اومده برای اون موقع یه جورایی مُد بوده رو به خورد ملت ما دادن که نتیجه اش رو الان داریم می بینیم. نتیجه اش رو ما داریم زندگی می کنیم نفس می کشیم. تا اینکه رسیدم به چهار نفر که واقعا درک درستی از واقعیت ها داشتند فهمیدم چه جفاها به امثال فروغی و قوام و ... کردیم موقعی که کسانی مثل علیاکبر داور داشتیم خودمون رو بند که کردیم به یه سری از این آدم های پوچ و بابت اش ایران رو هزینه کردیم. الان وقت اش شده برگردیم و تاریخ رو بازخونی کنیم ببینیم از کجا اومدیم و چطور به اینجا رسیدم نه از این جهت که با غرور و افتخار کاذب ازش یاد کنیم از این جهت که ازش درس بگیریم و مسیر مون رو پیدا کنیم این روزا این مساله به نظرم خیلی مهم تر از هر چیز دیگه است. مهمترین مساله باید برای ما ایران باشه چون آب و خاک اش ئه که نیاز داریم.