
وسواس فکری عزیزم بمیرم ،حله؟!,دست بردار ز روح ناتوانم که به شرمساری کشیده جانم ، خستم خسته از وسواس فکری که دارد به سرعت ،سرعتش را بالا میبرد ، قرص هایم را خورده ام اما لرزش را برایم هدیه آورد و من هم باالاجبار پذیرفتم ، خسته از ذهنی که هر لحظه مرا میترساند و بدنم را میلرزاند و میگوید :میخواهی گند بزنی زهرا ، میخواهی کاری کنی که نباید ، حرفی بزنی که نباید و ....، و منی که آنقدر غرق این افکار شده ام که توهمی هم در این ایام شده ام دیگر نمیدانم فکر هابی که در ذهنم قدم رو میرود فقط فکر است یا واقعا اتفاق افتاده است ؟ ، تفاوت بین توهم و واقعیت برایم دشوار و گاهاً غیر ممکن شده است ، حتی کنار نزدیک ترین افراد خانواده ام هم میترسم ، ضبط صوت راهی بود که افکار آشفته به دگرگونی برایم روشن کرد ، ضبط صوت شده همیشه یاورم ، در کنار خانواده تا بیرون و مسجد و کنار دیگران و...، دیگر نمیتوانم این اعتیاد به ضبط صوت باالاجبار را ترک کنم ، کاش معتاد بودم اما اینگونه بیمار روانی نبودم ، لیتیوم مصرف میکنم خود سر ، البته خودسرم نیست چندین دکتر برایم همین دارو را در کنار داروهای دیگر نوشتند پای ثابت داروهایم است ، دکتری دستور بستری و دکتری دیگر دستور شوک مغذی و دکتری دیگر مانده بود دارو چه بنویسد ز بیماری عجیب من؟!,
خسته تر از آنم که بگویم چگونه است احوالم ؟!
راستی یه سوال دوست خوبم ،اگر جای من بودید البته خدا نکرده، چه میکردید ؟
پ ن :به راستی که چرا من اینگونه ام ؟!⛅☕🤦