از نیمه دوم سال1400به شدت دچار بیماری روحی روانی از جمله وسواس فکری، افکار شدید خودکشی،توهم شنیداری،بی حسی،افسردگی شدید شدم☹️، و اما تقریبا همش خوب شد ب جز وسواس فکری+چجوری خوب شدی؟!_افکار خودکشی با ترس از قیامت بهبود یافت /+توهم شنیداری خود ب خود خوب شد 🙂،بی حسی منظورم از دست دادن میل شوق به همه چیه,و این بی حسی با خواب و موزیک بهبود یافت ،افسردگی شدید با قرص اعصاب، اما وسواس فکری هیچگونه رهایم نکرد ،هر کجا تنها میرفتم فکر میکردم قراره گندی بزنم و ضبط صوت روشن میکردم و اما بچه های کلاس حلقه صالحین که در مسجد برگزار میشد و تابستان میرفتم متوجه این کارم شدند که ضبط صوت روشنه و به بهانه ای دست ب گوشیم زدند و باخبر شدند و اما کلامی نگفتند ولی خدا میداند چگونه عرق کردم از خجالت آنها که درد مرا نمیدانند! ،و خواهرم هم ک چند روز پیش خانه اش رفتم کلا در حالی که از خانه مان بیرون رفتم ضبط صوت را روشن کردم و یادم رفتم هنگام رسیدن به خانه خواهرم خاموشش کنم و خواهرم به بهانه ای گوشی ام را باز کرد و ضبط صوت را دید ،خواهری ک هیچگاه دست ب گوشی فرزندش هم نمیزند دست ب گوشیم زد برام تعجب آور و البته شرمگین شدم و او انگار متوجه اینکار من شده بود و هیچ نگفت و من هم خیس عرق شدم و دست از نهار به بهانه سیری کشیدم و اما دیروز رفتم که داروی پدر را از داروخانه بگیرم به خود گفتم تو آنقدر عاقلی ک کاری نکنی و نمیکنی و اگر هم کاری کردی یا ذهنت بهت گفت کاری کردی که چرت میگوید به خودت بگو ب درک گذشته گذشته است و حال مهم است(: رفیق تو بودی ک تجربهه این درد های روحی رو داشته باشی ؟ و چطور نجات پیدا کردی ؟ تو باید آنقدر عاقل باشی که خطایی ت