بسم الله الرحمن الرحیم
امروز اتفاقا چشمم به یکی از پیمانهای پیغمبر با قریش در قرآن خورد.صلحی که قرآن از آن به عنوان
(( انا فتحنا لک فتحا مبینا )) یاد میکند.صلحی که از آن به عنوان پیروزی درخشان یاد میکند!صلحی
دارای چهار بند که عملا به معنای به رسمیت شناختن مسلمانان توسط قریشیان مکه بود.
در این میان نکتهای بود بسیار قابل توجه و تأمل.برخلاف متنی که شما الان در حال مطالعه آن هستید در
صلح حدیبیه خبری از (( بسم الله الرحمن الرحیم )) نیست!این یعنی پیامبری که برای رواج اسم الله به
روی زمین فرستاده شده بود اسم الله را از یاد برده بود؟
در این فکر بودم که ناگهان به یاد قسمتی از فیلم مصطفا عقاد درباره همین صلح حدیبیه افتادم:
بلال:رسول الله!یک نفر دیگر را فرستادند.
عمار:سهیل است!مفهومش این است که ممکن است به توافق برسیم!
سهیل بن عمرو با نگاهی عاقل اندر سفیه و لحنی تمسخرآمیز وارد خیمه پیامبر میشود.
سهیل:محمد!آیا با شرایطی که برای صلح بین تو و مکه تعیین شده موافقت کردی؟
پیامبر نامهای را به سهیل میدهد.سهیل با لحنی تعجبآمیز ادامه میدهد:
سهیل:این دیگه چیه؟ به نام خداوند بخشنده مهربان!این خدای جدید کیه؟!که بهش میگن بخشنده؟من اون
رو نمیشناسم.
رسول الله:خطش بزن!!!
سهیل:این رو هم نمیتونم قبول کنم!محمد پیامبر خدا؟؟!اگر فکر میکردم تو پیامبر خدا هستی،با تو وارد
جنگ نمیشدم!
رسول الله:بنویس محمد پسر عبدالله!!!
خطش بزن... خطش بزن این صلح از یک نوشته واجبتر است!
ما وقتی از سنت پیغمبر صحبت میکنیم که بر ما واجب است پیروی از آن،منظور از سنت یکی سخن
پیغمبر است یعنی دستوری که دادند یا حرفی که زدند،و یکی هم رفتار پیغمبر است.یعنی خود پیغمبر
فلان کار را در زندگیشان انجام دادند بدون اینکه بگویند بکنید!به این دو روش میگویند تقلید.
اما در اینجا من اضافه میکنم یک چیز دیگری را!که آن به عقیدهمن بسیار حساستر از دو روش
قبلیست!و آن هم متد کار پیغمبر هست!یک عمل یا یک سخن خاص نیست!بلکه یعنی ایشان در برابر
یک پدیده اجتماعی یا برای تغییر و اصلاح یک سنت اشتباه یا در قبال اتفاقاتی که در روزمره میافتد
چهجور عمل کردند؟چه روشی اتخاذ کردند؟که با توجه به آن روش ما هم در قبال اتفاقات مشابه آن
بتوانیم یک سرمشق علمی داشته باشیم!بنابراین متد کار پیغمبر یک موضوع بسیار حساس و ارزشمند
است.
برگردیم به همان موضوع صلح حدیبیه.پس از آن تصمیم پیامبر گروهی از مسلمانان یا بهتر بگویم گروهی از منافقین با ایشان مخالفت کردند و سردستهی این گروه کسی نبود جز عمر بن خطاب!خلیفه دوم!
و قرآنی که در ادامه همان سوره فتح گفت: (( و من لم یومن بالله و رسوله فانا اعتدنا للکفرین سعیرا ))
پلی در ظاهر بزرگ میزنم به سال گذشته.مسابقه سپاهان و الاتحاد عربستان!!بازی که تیم عربستانی به دلیل تندیسی از قاسم سلیمانی حاضر به بازی مقابل نمایندهی ایران نشد.سوالی پیش میآید.چرا روی آن تندیس یک پارچه نکشیدید؟آسمان به زمین میآمد؟اعتبار قاسم سلیمانی نزد ملت ایران یا جهانیان کم میشد؟من میگویم نمیشد.خب شما میگویی میشد؟سوال دارم.الان بدتر نشد؟چرا با هم صادق نباشیم،قاسم سلیمانی که برای من و ملت ما یک افتخار ملی است و فردای شهادتش جمع کثیری از مردم به خیابان ها آمدند و اشک ریختند،به دلیل سیاستهای نادرست و بیفکر ما متاسفانه در بخش نه چندان کمی از جامعه قاسمکتلت صدا زده میشود!این برای ملت ایران ننگ است که در مورد یک نماد ملی این لقب در رسانهها پخش شود!ننگ است!
اینجاست که باید از روش پیغمبر در صلح حدیبیه استفاده میکردیم.قاسم سلیمانی مقدس نبود برخلاف الله.چرا باید آبروی وزیر وقت امورخارجه ایران برود که میگفت قضیه بازی سپاهان حل شد؟در حالی که هفته بعد آن مصاحبهی وزیر،بازی از طرف کنفدراسیون فوتبال آسیا سه بر صفر به سود نماینده فوتبال عربستان اعلام شد.چرا باید چنین موضوع سادهای را اینقدر پیچیده و گنگ کنیم؟
یادمان باشد اگر پیغمبر اسلام با سهیل بن عمرو توافق نمیکرد دیگر انا فتحا لک فتحا مبینایی در کار نبود!و یادمان باشد کسانی که با پیغمبر مخالفت کردند عمر بن خطاب و دوستان منافقش بودند...
مثال بازی سپاهان هم نمونهی کوچک اما باارزشی بود از متدهایی از پیغمبر که از آنها پیروی نکردیم!
در آخر یادمان باشد در روزگار خود طرف پیامبر را میگیریم یا عمر بن خطاب!
متد کار پیغمبر را فراموش نکنید...
والسلام