ویرگول
ورودثبت نام
Ayoub
Ayoubعاشقِ رمان و نویسندگی از ایام کودکی تا به حال و چون در تمامی مشکلات بزرگ و کوچکم با تفکّر اینکه میتونم بنویسم آرامش می یافتم پس تصمیم گرفتم نوشتن رو شروع کنم
Ayoub
Ayoub
خواندن ۱ دقیقه·۵ سال پیش

آوای گنجشک ها...

امروز صبح کمی زدتر از خواب بلند شدم

به کلّه ام زد از خانه

بزنم بیرون

یکراست به سمت پارک سر کوچه رفتم

هوا در حال روشن شدن

و خورشید مهیای طلوع و تابش بود

روی نیمکت چوبی با سقف آلاچیقی

در میان انبوه درختان

نشستم

به گنجشک ها و هیاهویی که براه انداخته بودند

نظاره کردم

و در فکری عمیق فرو رفتم

گرانی

کرونا

بی آبی

جنگ

تحریم

مسکن گران

اجاره های بالا

و هزاران  درد و رنج دیگر..!

برای این کنجشک ها

هیچ معنایی ندارد

و همچون گذشته

به زندگی توام با سحر خیزی خود

ادامه میدهند

هرکجای دنیا که بخواهند سکنی میگزینند

ازدواج میکنند بدون نیاز به عروسی و تالار و خرج و ....

بچه دار میشوند بدون نیاز به سونوگرافی و صد آزمایش دیگر تا مبادا فرزندشان ناقص و مریض بدنیا بیاید

پرواز میکنند با دوبال خدا دادی

به هرکجا که عشقشان بکشد

بدون نیاز به

خرید بلیط و هزینه کردن های گزاف..

بدور از  قوانین و مقررات محدود کننده مثل

ویزا و پاسپورت و ....

و فارق از تفاوت های اعتباری و ساخته ی ذهن مریض

برای نشان دادن برتری یکی بر دیگری از قبیل

چارتر کردن  و  فرست کلاس  و غیرو .....

آزاد هستند و دور هم

بدون ترس از کرونا و حسادت و چشمی هم چشمی و .....

یک لحظه در دلم حسرت زندگیشان را خوردم

و از انسان بودن خود احساس کوچکی کردم

ما فکر و عقل و منطق و شعور داریم

بله

برای همین گرانی ، نژاد پرستی ،

جنگ و ........امانمان را بریده است

ای کاش گنجشکی مرا به فرزندخاندگی

میپذیرفت....

۲۱
۲۵
Ayoub
Ayoub
عاشقِ رمان و نویسندگی از ایام کودکی تا به حال و چون در تمامی مشکلات بزرگ و کوچکم با تفکّر اینکه میتونم بنویسم آرامش می یافتم پس تصمیم گرفتم نوشتن رو شروع کنم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید