مروری بر منظومۀ «بانو گشسپنامه»
اگر حماسه را نمایش دلاوریها، افتخارات و گاه شکست قهرمانان و آرزوهای دوردست انسان بدانیم، با شرح و تحلیل قصههای قومی- حماسی از زاویههای مختلف ضمن نشان دادن ارزشها و ویژگیهای ادبی، اجتماعی و فرهنگی آنها، پیام روایات اساطیری- حماسی، ژرفای فرهنگ کهن ایرانزمین را نشان میدهد و پارهای از هویت فراموششدۀ یک قوم را آشکار میکند.
قصۀ ایرانی بانوگشسپنامه روایتی از زندگی بانوگشسپ، دختر رستم و نبردهای پهلوانانۀ اوست و تصویر منحصربفرد زنی در ادبیات فارسی است که با تغییر نقش جنسی همراه است.
واقعیت زمانه و روحیۀ قهرمانطلبی قوم ایرانی چه انگیزهای داشت که به زن، نقش پهلوانی داد، پهلوانی که نخست پادشاه جادوشدهای را نجات دهد، سپس شیده، پسر افراسیاب، دشمن ایرانزمین را در بند عشق خویش کشد و زبونیاش را بدو بنمایاند و نیز ناتوانی و ضعف خواستگارانش، یعنی شاهان هند و همسایگان سرزمینش را به آنها گوشزد کند و در انتها همسری را که پدرش از میان سرداران و پهلوانان بنام ایران برایش انتخاب کرده بود در شب زفاف در بند کند و به تمام مردان حتی به پدرش رستم ثابت کند که او زنی مطیع و منفعل نیست تا به جای او دیگران تصمیم بگیرند. بدین ترتیب، ذوق و فکر ایرانی اینبار قدرت و اقتدار زن را در زمینۀ پهلوانی که معمولاً عرصهای مردانه و غیرمتعارف برای زنان بود، به نمایش گذاشت.
درونمایۀ اصلی این حمایتها دلاوریهای زنی پهلوان است که نمودهای فرهنگ کهن اقوام ایرانی را به همراه دارد و احتمال میرود که بازماندۀ اسطورههای دگرگونشدهای از دوران بسیار دور اقوام ساکن در سرزمین ایران باشد که زن نقشی فروتر از مرد نداشت و به سبب دگرگونیهای جامعه در نقش زنی پهلوان ظهور کرد. زنی که هم نماد سرکشی و هم نماد توانایی است. این قهرمان درواقع رمز دوگانگی شخصیت زن در فرهنگ ایرانی است، از سویی پهلوانیزنی آزاده با کردارهای مردانه است و از دیگر سو کدبانویی مطیع نظام پدرسالاری است و درواقع برآیند آرزوهای قوم ایرانی و به طور کلی نماد زن آرمانی در فرهنگ ملی است.
کهنالگو و صورت نوعی زنی است که به شکل پیکارگر متجلی شده است، زنی که در برابر توانایی و تسلط مرد مقاومت کرده و فرمانبردار محض حکمهای مردانه نبوده است. پهلوانی هنرمند، زیبا، دختر رستم، خواهر فرامرز، همسر گیو و از همه مهمتر جنگجویی بیمانند که هماوردی از جنس خود نداشت و با مردان میجنگید.