مروری بر کتاب «سیمای زن در فرهنگ ایران» اثر جلال ستاری
جلال ستاری، زن را یکی از چند کلید رازگشای فرهنگ قوم میداند، زیرا موجودی است اسرارآمیز که همواره دو ساحت داشته: جمال و جلال عشق و زشتی و پلیدی مرگ، هم بار میگیرد و میزاید بنابراین با مهر زندگی میآفریند و هم میمیراند یعنی از فرط دلبستگی خودخواهانه جگرگوشهاش را چنان در آغوش میفشارد که نفسش را میگیرد. اما فرزند بیجان با ورود رمزی به بطن مادر، جان تازه مییابد و رستاخیز میکند. زیرا عشق که زن مظهر آرمانی آن است چون شعر، خلق مدام است و این خلق مدام به دست زن صورت میپذیرد بدین معنی که زن از سویی جسماً و نفساً و روحاً به مرد حیات میبخشد و از سویی دیگر چون بوتۀ زرگری است که در آن تضادها به یمن عشق کیمیاکار از میان برمیخیزند و زمان فسخ میشود و زنجیرهای پنهانی میگسلند و سرانجام وحدت آغازین و آرامبخش آدمی با کلیتی که برتر از اوست و از دست رفته بود، دوباره به دست میآید و بدینگونه که زن مرد را به جهان آورده، بار دیگر به وی جانی تازه و زندگانیای گستردهتر اعطا میکند.
در این کتاب رقم زدن تصویری از زن ایرانی بدانگونه که در فرهنگ ایران پس از اسلام نقش بسته، منظور نگارنده است و بنابراین به موقعیت اجتماعی زن در ایران پیش از اسلام که صورت مثالی و قدسیاش در اساطیر و حماسه به یاد سپردنی است و به مقام والای شهریاری نیز رسید، اما بنا به مقتضیات تاریخی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی، به قولی روی هم رفته، سیری نزولی داشت، نمیپردازد و فقط به تذکار نکاتی چند به عنوان درآمد بر بحث اصلی، بسنده میکند.
این کتاب تفکری است درباب جنبههای نظری و عملی برخورد با زنان در فرهنگ ایرانی و به اتکای شواهد مستند و روشنگر که از لابهلای متون و منابع اصیل تاریخی و ادبی استخراج شدهاند موقعیت و منزلت زنان را از دید خواص و عوام جامعه نشان میدهد و جنبههای مثبت و منفی آن را بررسی میکند.
با آنکه هدف کتاب پژوهش تفصیلی تاریخی نیست در حد لزوم به پیشینۀ تاریخی وضع زنان در تمدنهای گوناگون جهان و به ویژه در ایران باستان و عرب جاهلی پرداخته شده و به تحلیلهای جامعهشناسان و مردمشناسان و صاحب نظران برجسته در این باره نیز اشارههایی شده است.
