ویرگول
ورودثبت نام
جلیلی
جلیلیفراموش مکن اینجا تک و تنهایم و کسی که مرا بفهمد اینجا نیست اندیشه‌ام گویی تحلیل می‌رود این همانا مردن است اگر سکوت کنم.
جلیلی
جلیلی
خواندن ۳ دقیقه·۶ روز پیش

بازاندیشی دربارۀ مفهوم «مردم» بخش ششم: پوپولیسم — سیاستِ سخن‌گفتن به نام مردم


در این رابطه بخوانید:
بخش اول: تعلیق بداهتِ مردم
بخش دوم: مردم و توده — از کنش جمعی تا بسیج
بخش سوم: مردم و ملت — از کنش سیاسی تا هویت یکپارچه
بخش چهارم: مردم، ملت و دولت — سه‌گانهٔ ناپایدار سیاست 
بخش پنجم: نمایندگی و سخن گفتن به نام مردم — از صدا تا مصادره
بخش ششم: پوپولیسم — سیاستِ سخن‌گفتن به نام مردم
بخش هفتم: مردم و خیابان — مردم به‌مثابه نامی ناآرام
بخش هشتم: مردم و رسانه — از ظهور تا بازنمایی
بخش نهم: مردم و آینده— امکان‌های دموکراسی  رادیکال


پوپولیسم پیش از آن‌که یک ایدئولوژی باشد، شکلی از سیاست‌ورزی است؛ سیاستی که محور آن نه برنامه، بلکه سخن‌گفتن به نام مردم است. در پوپولیسم، مردم نه صرفاً موضوع سیاست، بلکه منبع بی‌واسطهٔ مشروعیت‌اند؛ مشروعیتی که ادعا می‌شود بی‌نیاز از میانجی‌ها، نهادها و حتی فرآیندهای دموکراتیک است.

پوپولیسم از یک شکاف واقعی آغاز می‌کند: فاصلهٔ میان مردم و ساختارهای قدرت. این شکاف نه موهوم است و نه صرفاً گفتمانی؛ ریشه در تجربه‌های زیستهٔ طرد، نابرابری و بی‌صدایی دارد. پوپولیسم دقیقاً در جایی مداخله می‌کند که نمایندگی رسمی از کار افتاده و مردم خود را خارج از صحنهٔ تصمیم‌گیری می‌یابند. از این منظر، پوپولیسم صرفاً انحراف نیست؛ نشانهٔ یک بحران است.

اما پاسخ پوپولیسم به این بحران، پاسخی دوگانه و پرخطر است. از یک‌سو، با بازگرداندن نام مردم به مرکز سیاست، نوعی انرژی جمعی آزاد می‌کند و امکان اعتراض را مشروع می‌سازد. از سوی دیگر، همین بازگشت از طریق ساده‌سازیِ رادیکالِ میدان سیاسی صورت می‌گیرد: مردم در برابر دشمنان مردم؛ ما در برابر آن‌ها.

در منطق پوپولیستی، مردم به یک کلِ یکپارچه فروکاسته می‌شوند؛ کلیتی که گویی خواست واحدی دارد و می‌تواند در یک صدا متجلی شود. این صدا، اغلب از خلال یک رهبر، یک تصویر یا یک روایت ساده و عاطفی بیان می‌شود. در این‌جا، نمایندگی نه به‌عنوان سازوکاری موقت، بلکه به‌مثابه تجسم ارادهٔ مردم عرضه می‌گردد.

خطر دقیقاً در همین نقطه پدیدار می‌شود. پوپولیسم با ادعای حذف فاصلهٔ میان مردم و قدرت، در عمل این فاصله را تثبیت می‌کند. رهبر یا گفتمان پوپولیستی خود را نه نماینده، بلکه صدای واقعی مردم معرفی می‌کند؛ و هر صدای مخالفی نه به‌عنوان اختلاف سیاسی، بلکه به‌مثابه خیانت به مردم طرد می‌شود. بدین‌ترتیب، امکان کنش جمعی جای خود را به شناسایی و تشویق می‌دهد.

پوپولیسم سیاست را از میدان نزاع و سازمان‌دهی به میدان شناسایی عاطفی منتقل می‌کند. مهم‌ترین کنش سیاسی دیگر مشارکت یا تصمیم‌گیری نیست، بلکه اعلام تعلق است: بودن در سوی مردم. در این وضعیت، مردم همچنان حاضرند، اما نه به‌عنوان سوژهٔ چندصدا و متعارض، بلکه به‌عنوان جمعیتی که باید بازتاب خود را در صدای واحد بازشناسد.

از این منظر، پوپولیسم را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان انحرافی ضددموکراتیک رد کرد، و نه می‌توان آن را شکل ناب سیاست مردمی دانست. پوپولیسم بر مرزی ناپایدار حرکت می‌کند: مرز میان بازگشودن سیاست و بستن آن. هرجا که پوپولیسم امکان سازمان‌یابی مستقل مردم، گفت‌وگو و اختلاف درونی و نقد نمایندگی را حفظ کند، می‌تواند لحظه‌ای دموکراتیک باشد. اما هرجا که این امکان‌ها به نام وحدت مردم تعطیل شود، پوپولیسم به شکلی از سلطه بدل می‌گردد.

در نهایت، پوپولیسم ما را ناگزیر می‌کند بار دیگر به پرسش اصلی بازگردیم: چه کسی، تحت چه شرایطی، و تا کجا حق دارد به نام مردم سخن بگوید؟ اگر این پرسش بسته شود، پوپولیسم به پایان سیاست می‌انجامد؛ و اگر گشوده بماند،
همچنان نشانه‌ای است از زخم حل‌نشدهٔ دموکراسی مدرن.

سیاستپوپولیسمفلسفهمردمفلسفه سیاسی
۳
۰
جلیلی
جلیلی
فراموش مکن اینجا تک و تنهایم و کسی که مرا بفهمد اینجا نیست اندیشه‌ام گویی تحلیل می‌رود این همانا مردن است اگر سکوت کنم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید