در ادبیات جامعهشناسی سیاسی، میشود جنبشها را (بهصورت تحلیلی، نه مطلق) بر اساس «نوعِ نیاز و مطالبه» به دو تیپ نزدیک کرد:
۱. جنبشهایی که حول «آزادیها، حقوق، کرامت و بیانِ خود» شکل میگیرند. (مطالبات پسامادی/حقوقمحور)
۲. جنبشهایی که حول «رفع تهدیدهای حیاتی و تأمین حداقلهای زندگی» شکل میگیرند. (مطالبات بقا/معیشتمحور)
این دو نوع در عمل اغلب «همپوشانی» دارند، اما تمایزشان برای تحلیل «منطق بسیج، شعارها، ائتلافها، و خروجیها» مفید است.
الف) هستهی مطالبه و افق کنش:
• محور اصلی: حقوق، آزادیهای مدنی، مشارکت سیاسی، برابری، کرامت انسانی، حق انتخاب سبک زندگی، حق شنیدهشدن
• افق زمانی: معمولاً میانمدت/بلندمدت؛ هدف، تغییر «قواعد بازی» است نه فقط حل یک بحران فوری.
• زبان و چارچوب: بیشتر «هنجاری/حقوقی» (حق، عدالت، آزادی، قانون، تبعیض).
ب) شرایط شکلگیری و نیروهای محرک
• معمولاً وقتی برجسته میشوند که:
- بخشی از جامعه از سطحی از امنیت زیستی برخوردار است و اکنون «کیفیت زندگی و کرامت» مسئله میشود.
- شکاف میان ارزشهای نو (برابری، آزادی، فردیت) و ساختارهای محدودکننده بالا میرود.
• گروههای محرک رایج:
- دانشجویان، طبقه متوسط شهری، گروههای حرفهای، شبکههای مدنی، فعالان حقوقی/فرهنگی.
ج) الگوهای کنش و سازماندهی
• کنشها اغلب:
- شبکهای، رسانهمحور، نمادین، مبتنی بر بسیج افکار عمومی
- تکیه بر انجمنها، اتحادیههای حرفهای، کمپینها، دانشگاهها
• معیار موفقیت:
- نهادسازی، اصلاح قانون، گسترش فضای عمومی، تضمین حقوق و پاسخگویی
نمونههای کلاسیک (چند مورد شاخص)
۱. جنبش حقوق مدنی آمریکا (دهههای 1950–1960)
- مطالبه: برابری حقوقی، رفع تبعیض نژادی، حق رأی و دسترسی برابر به فضاهای عمومی
۲. جنبشهای 1968 (فرانسه و موجهای دانشجویی اروپا/آمریکا)
- مطالبه: آزادیهای مدنی، نقد اقتدارگرایی، دموکراتیزهکردن دانشگاه و فرهنگ
۳.جنبش همبستگی (Solidarność) در لهستان (دهه 1980)
- اگرچه ریشههای کارگری داشت، اما به مطالبهی «حقوق، تشکلیابی مستقل و گذار سیاسی» گسترش یافت.
۴. جنبشهای فمینیستی موج دوم (دهههای 1960–1980)
- مطالبه: برابری حقوقی/شغلی، حقوق باروری، نقد تبعیض ساختاری
۵. جنبشهای حقوق LGBT (از اواخر قرن بیستم)
- مطالبه: بهرسمیتشناسی حقوقی، رفع تبعیض، کرامت و آزادی سبک زندگی
الف) هستهی مطالبه و افق کنش
• محور اصلی: نان، کار، دستمزد، قیمتها، مسکن، امنیت فیزیکی، دسترسی به آب/دارو/خدمات
• افق زمانی: غالباً فوری و اضطراری؛ هدف، کاهش رنج اکنون و جلوگیری از فروپاشی زندگی روزمره است.
• زبان و چارچوب: معیشتی/عملیاتی (گرانی، حقوق، بیکاری، قحطی، مالیات، خدمات عمومی).
ب) شرایط شکلگیری و نیروهای محرک
• معمولاً در زمینههایی مثل:
- تورم شدید، رکود، بیکاری گسترده، قحطی یا کمبود کالا
- حذف/کاهش حمایتهای دولتی، شوکهای اقتصادی، جنگ یا بحران امنیتی
• گروههای محرک رایج:
- اقشار کمدرآمد، کارگران، بیکاران، حاشیهنشینها، گروههایی با آسیبپذیری بالا
- گاهی با «بسیج محلی و خودجوش» و کمترِ مبتنی بر تشکل رسمی شروع میشود.
ج) الگوهای کنش و سازماندهی
• کنشها اغلب:
- سریع، پراکنده، در واکنش به شوک (مثل افزایش قیمت نان/سوخت)
- تمرکز بر خیابان/بازار/محلات، اعتصابهای معیشتی، شورشهای شهری
• معیار موفقیت:
- امتیازهای اقتصادی کوتاهمدت (یارانه، افزایش دستمزد، عقبنشینی از سیاستها)
- یا در سطحی عمیقتر، تبدیل بحران معیشت به «بحران مشروعیت»
نمونههای کلاسیک (چند مورد شاخص)
۱. شورشهای نان (Bread Riots) در تاریخ اروپا
- نمونههای متعدد در قرنهای 18 و 19؛ واکنش مستقیم به کمبود/گرانی نان
۲. راهپیمایی زنان به ورسای (فرانسه 1789)
- محرک فوری: کمبود و گرانی نان؛ سپس به مطالبه سیاسی گسترش یافت
۳. شورشهای ریاضتی (Austerity Protests)
- نمونههای برجسته پس از بحران مالی 2008 در کشورهای مختلف (اعتراض به کاهش خدمات، بیکاری، ریاضت)
۴. جنبشهای اعتراضی به قیمت غذا در کشورهای مختلف (Food price protests)
- نمونههای دهه 2000 و اوایل 2010 در چندین کشور، با محرک تورم غذایی و فشار معیشت
۵. اعتراضات سوخت/حملونقل در نقاط مختلف جهان
- الگوی تکرارشونده: شوک قیمت انرژی → افزایش هزینه زندگی → بسیج سریع
• این دو تیپ دو سر یک طیفاند:
- فشار بقا میتواند «جرقه» بزند، اما اگر به زبان حقوق/نهاد ترجمه نشود، ممکن است پایدار نماند.
- مطالبات آزادی/بیانِ خود میتواند «افقِ پایدار» بدهد، اما بدون پیوند با مسائل معیشتی، ممکن است بدنهی وسیع را درگیر نکند.
در همین رابطه بخوانید:
– در جستوجوی زبان آزادی میان دو خیزش: از تولد سوژه تا فرسودگی سوژه
– از «زن، زندگی، آزادی» تا خیزش ۴۰۴: دو وضعیت متفاوتِ سوژه و سیاست
.