ویرگول
ورودثبت نام
جلیلی
جلیلیفراموش مکن اینجا تک و تنهایم و کسی که مرا بفهمد اینجا نیست اندیشه‌ام گویی تحلیل می‌رود این همانا مردن است اگر سکوت کنم.
جلیلی
جلیلی
خواندن ۴ دقیقه·۱۶ روز پیش

روان‌شناسی توده‌ها

گوستاو لوبون (۱۹۳۱-۱۸۴۱) پزشک، انسان‌شناس و جامعه‌شناس فرانسوی بود که بیشتر به عنوان یکی از بنیان‌گذاران روانشناسی جمعیت شناخته می‌شود. او در دوران گذار فرانسه به جامعه‌ای شهری و صنعتی می‌زیست و شاهد تحولات بزرگی مانند کمون پاریس (۱۸۷۱) بود که عمیقاً بر اندیشه‌اش تأثیر گذاشت. لوبون با ترکیب زمینه پزشکی خود با علاقه به باستان‌شناسی و انسان‌شناسی، به مطالعه رفتار گروه‌های انسانی روی آورد. کتاب مشهور او «روانشناسی توده‌ها» (۱۸۹۵) نه تنها اثری بنیادی در علوم اجتماعی شد، بلکه بر سیاست‌مداران، رهبران و متفکران قرن بیستم — از فروید تا هیتلر — تأثیر عمیقی گذاشت.


نظریه روانشناسی توده‌ها

۱. تعریف توده (Foule) از دید لوبون:

لوبون «توده» را نه صرفاً به معنای فیزیکی، بلکه به عنوان یک موجودیت روان‌شناختی جدید تعریف می‌کند. از نظر او، زمانی که تعداد معینی از افراد در یک موقعیت خاص گرد هم می‌آیند، مهم نیست که پیشینه، شغل یا هوش فردی آنان چگونه باشد، «روح جمعی» جدیدی پدید می‌آید که ویژگی‌هایی کاملاً متمایز از تک‌تک اعضا دارد. این توده می‌تواند در یک تجمع خیابانی، یک مجلس قانون‌گذاری، یا حتی گروهی از خوانندگان یک روزنامه متجلی شود. نکته کلیدی، احساس وحدت روانی است که جای هویت‌های فردی را می‌گیرد.

۲. مکانیسم‌های شکل‌گیری و ویژگی‌های توده:

لوبون سه مکانیسم اصلی را برای دگردیسی فرد در توده برمی‌شمارد:

الف) احساس شکست‌ناپذیری و قدرت نامحدود:

فرد در توده، به دلیل تعدد افراد و نامشخص بودن هویت، احساس ناشناسی و در نتیجه معافیت از مسئولیت می‌کند. این امر غرایز سرکوب‌شده‌ای را که به عنوان فرد متمدن آنها را کنترل می‌کرد، رها می‌سازد. توده جسور، تکانشی و مستعد اقدامات افراطی می‌شود.

ب) سرایت ذهنی (Contagion):

لوبون این مفهوم را از پزشکی (مانند سرایت بیماری) وام می‌گیرد. در توده، احساسات و اعمال به‌صورت مسری و با سرعت زیاد گسترش می‌یابند، مانند یک ویروس. فرد در معرض این سرایت، اراده و قوه تشخیص خود را از دست می‌دهد و آماده پیروی کورکورانه از جمع می‌شود.

ج) تلقین‌پذیری (Suggestibilité):

این مهم‌ترین مکانیسم است. لوبون معتقد است توده در حالتی شبیه به خلسه یا هیپنوتیزم قرار می‌گیرد. در این حالت، فرد هوشیاری انتقادی خود را از دست داده و به شدت تحت تأثیر تلقینات قرار می‌گیرد — به ویژه تلقیناتی که از سوی رهبران کاریزماتیک یا خود جمع صادر می‌شود. توده مانند یک بیمار هیپنوتیزم‌شده، آماده اجرای هر دستوری است.

۳. ویژگی‌های روان‌شناختی توده:

عقب‌ماندگی ذهنی: لوبون به صراحت اعلام می‌کند که «توده از نظر هوشی همیشه پایین‌تر از فرد منفرد است». توده فاقد ظرفیت استدلال منطقی، قضاوت دقیق و تفکر انتقادی است.

تسلط عواطف بر عقل: توده اساساً غریزی، احساسی و ابتدایی است. مانند کودکان یا «مردمان اولیه» عمل می‌کند. عواطف آن ساده، افراطی و دووجهی است: عشق یا نفرت، پذیرش کامل یا رد مطلق.

عدم تحمل ابهام: توده به ساده‌سازی شدید گرایش دارد. پیچیدگی را نمی‌پذیرد و به شعارها، تصاویر کلیشه‌ای (کلیشه‌های ذهنی) و داستان‌های ساده‌شده واکنش نشان می‌دهد.

نیاز به رهبری: توده به دلیل بی‌هدفی و بی‌ثباتی ذاتی، همواره محتاج رهبر است. رهبر توده، فردی کاریزماتیک، با اراده‌ای قوی و مقلد ماهر است که از طریق ادعاهای قاطع، تکرار مکرر و جذابیت عاطفی، توده را هدایت می‌کند.

۴. توده در برابر مردم: یک تقابل بنیادین

توده (The Crowd/Foule): پدیده‌ای غریزی، غیرعقلانی، موقت و خطرناک است. موجودیتی است که تمدن را به سوی ابتذال و بربریت می‌کشاند. توده فاقد آن ویژگی‌های مدنی است که جامعه منسجم را می‌سازد.

مردم (The People/Le Peuple): اگرچه لوبون کمتر این مفهوم را بسط می‌دهد، اما منظور از «مردم» احتمالاً جامعه‌ای سازمان‌یافته، دارای سنت‌های دیرپا، سلسله مراتب طبیعی و عقلانیت نهادینه‌شده است. مردم می‌توانند تمدن بسازند، اما توده می‌تواند آن را نابود کند.

به عبارت دیگر، «مردم» می‌تواند به «توده» تبدیل شود و این همان خطری است که جوامع مدرن را تهدید می‌کند؛ به ویژه با گسترش سواد عمومی (که لوبون بدبینانه به آن می‌نگریست) و رسانه‌های جمعی که امکان بسیج و تلقین گسترده را فراهم می‌آورند.

۵. نقدها و میراث لوبون:

نقدها: نظریه لوبون به دلیل نخبه‌گرایی افراطی، بدبینی به دموکراسی و تعمیم‌های گسترده مورد انتقاد قرار گرفته است. بسیاری از جامعه‌شناسان بعدی (مانند سرژ مسکوویچی) بر این باورند که لوبون «هوش جمعی» و ظرفیت‌های خلاق توده را نادیده گرفت. همچنین، دیدگاه‌های نژادی و جنسیتی او امروزه کاملاً منسوخ است.

میراث و تأثیرات: با وجود این نقدها، تأثیر لوبون انکارناپذیر است.

تاثیر بر روانشناسی: زیگموند فروید فصل مهمی از کتاب «روانشناسی جمعی و تحلیل اگو» (۱۹۲۱) را به نقد و تحلیل نظریه لوبون اختصاص داد و مفاهیم سرایت و تلقین را در چارچوب نظریه لیبیدو و همانندسازی بازتعریف کرد.

تاثیر بر علوم سیاسی: لوبون راه را برای مطالعه پوپولیسم، پروپاگاندا و رهبری کاریزماتیک گشود. متخصصان تبلیغات در قرن بیستم (مانند ادوارد برنیز) و رژیم‌های توتالیتر (فاشیسم و نازیسم) به طور مستقیم از ایده‌های او برای فنون بسیج توده‌ها استفاده کردند.

تاثیر بر جامعه‌شناسی: او توجه جامعه‌شناسان را به نیروهای غیرعقلانی و روان‌شناختی در حیات جمعی جلب کرد، مسیری که بعدها در کارکردگرایی و نظریه‌های کنش جمعی ادامه یافت.

گوستاو لوبون با ارائه تحلیل بدبینانه‌ای از «توده» به عنوان موجودی هیجانی، تلقین‌پذیر و مستعد خشونت، هشداری در آستانه قرن بیستم داد. تمایز او بین «توده» (به عنوان پدیده‌ای ویرانگر و regressive) و «مردم» (به عنوان بستر تمدن) اگرچه ساده‌انگارانه است، اما نقطه آغاز مهمی برای درک پویایی‌های روانی-اجتماعی اعتراضات، جنبش‌های جمعی و مکانیسم‌های اقناع در جوامع مدرن شد. نظریه او، اگرچه از بسیاری جهات قابل نقد است، همچنان چارچوبی اساسی برای اندیشیدن به این پرسش فراهم می‌کند: چه زمانی و چگونه یک جمعیت از «مردم» به «توده» تبدیل می‌شود و پیامدهای این دگردیسی برای دموکراسی و نظم اجتماعی چیست؟

تفکر انتقادیزیگموند فرویدعلوم اجتماعیعلوم سیاسی
۶
۳
جلیلی
جلیلی
فراموش مکن اینجا تک و تنهایم و کسی که مرا بفهمد اینجا نیست اندیشه‌ام گویی تحلیل می‌رود این همانا مردن است اگر سکوت کنم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید