اثر جدید «همایون شجریان» به نام «ایران روشن» روز گذشته به گوش اهالی موسیقی رسید. متن این ترانه با وجود نقاط قوّتش به خلّاقیت و عاطفهمندی بیشتری نیاز دارد تا به عنوان ترانهای تراز اوّل مطرح شود.
جدیدترین اثر «همایون شجریان» با نام«ایران روشن» روز گذشته در دسترس مخاطبان موسیقی قرار گرفت. این ترانه، سرودۀ «سمیرا عاطفی» است و آهنگسازی و تنظیم آن برعهدۀ پویا سرایی بوده است. نام همایون شجریان و تواناییاش در خوانندگی برای شنیده شدن یک اثر موسیقایی کافی است. در این مطلب قصد بر آن است که متن اثر فارغ از هر مسألۀ دیگری مورد بررسی قرار بگیرد. متن این اثر دارای زبانی یکدست و تقریباً سالم است که در آغاز آن میشنویم:
ای سرزمین خورشید و صبح و سپیده
از روشنایی بر شب نقابی کشیده
شروعی روشن و ساده، که تکلیف مخاطب را در همان ابتدای کار، روشن میکند. مخاطب با شنیدن این بیت متوّجه میشود با ترانهای ملّی روبهروست. مصرع اوّل ساده و روشن است و زبان سالمی دارد، امّا صبح و سپیده، معنایی نزدیک به هم دارند که بهتر است در کنار هم به کار نروند تا از حشو جلوگیری شود. مصرع دوم، تصویری زیبا و خیالانگیز به مخاطب ارائه میدهد. کشیده شدن نقابی از روشنی بر چهرۀ شب، تصویری شاعرانه است که برای مخاطب لذّتبخش است.
رخت سپید نور بر تن جانت حریر و جسمت آهن
ایران من ایران روشن
تشبیه نور به رخت سپید و ایران، به یک انسان مصراع اوّل را زیبا و شاعرانه کرده است. واژۀ «تن» که برای انسان به کار میرود، بیانگر تشبیه ایران به انسانی است که لباس سپید بر تن دارد. مصرع دوم هم دو تشبیه دارد که بر پایۀ ادعای مشابهت ایران به انسان است. ایران، انسانی است که قلب و روحش به لطافت حریر و جسمش به سختی آهن است. این بیت با دو ترکیب اضافی و وصفی لطیف پایان مییابد. ایران من، ترکیب اضافی و ایران روشن، ترکیب وصفی است.
فردای مارا فر و فروغ و امیدی
خورشید و ماهی در ظلمت شب دمیدی
درمصرع اوّل با انسانانگاری ایران مواجهیم. راوی، ایران را مورد خطاب قرار میدهد و او را روشنایی و امید میخواند. در مصرع دوم ایران خورشید و ماه تصوّر میشود، که تاریکی شب را تحت تأثیر قرار میدهد. این که ایران، نوری تصوّر شود که شب را از بین میبرد، تصویر زیبایی است، امّا خورشید وماه با هم قابل جمع نیستند و نمیتوانند، همزمان با هم روی پدیدهای تأثیر بگذارند. موضوعی که بیان شد، باعث میشود، تشبیه لذّت کاملی در مخاطب ایجاد نکند.
بگذر از این آشفته خوابان
راهی فردا شو شتابان ایران من ایران تابان
در مصرع اوّل با واژۀ آشفتهخوابان مواجهیم که روشن نیست به چه گروهی اشاره دارد، خصوصاً که با واژۀ «این» همراه شده است و مخاطب انتظار دارد این صفت اشاره به مرجع خاصی اشاره داشته باشد. مصرع بعد غیر از جانبخشی به ایران و مورد خطاب قرار دادنش نکتۀ خاصی ندارد.
در قعر ناپیدای شب عشق تو آشیانه
خوش میدرخشد نام تو در ظلمت زمانه
در مصرع اوّل تشبیه عشق به آشیانه، زیباست. زمینهسازی برای این تشبیه، با ترکیب قعر ناپیدای شب، به این مصرع زیبایی بخشیده است. تاریکی شب و عمق ناپیدایی که برای آن تصوّر شده است، باعث میشود مخاطب وقتی به واژۀ آشیانه میرسد، آرامش پنهان در آن را حس میکند. درخشیدن نام در ظلمت هم تصویر شاعرانه و زیبایی است.
تو آسمان شور و شکوه و سروری تو نوری
تک مصرعی که در فاصلۀ ابیات دیگر آمده است و به زمزمهپذیری متن کمک کرده است. تکرار «س» و «ش» به مصرع آهنگی قابل اعتنا بخشیده است.
شب زنده داران کویت از تیرگی گذشتند
خط طلوعی دگر را بر بام شب نوشتند
عبور از تیرگی برای شبزنده داران تصویر جذابی است. نوشتن خط طلوع بر بام شب هم اگرچه از زیبایی خوبی برخوردار است، امّا با شنیدنش تصویر واضح و ملموسی در ذهن مخاطب نقش نمیبندد.
در اوج شب های بی خواب مهر تو جلوه گر باد
همواره در نگاهت هنگامه ای دگر باد
درمصرع اوّل ایهام واژۀ مهر، به مصرع، زیبایی داده است. امّا مصرع دوم مصرعی دیریاب و ناملموس برای مخاطب است که احتمالاً مخاطب با آن ارتباط خوبی برقرار نمیکند.
چه رازی نهان مانده در بغض طولانی تو
چه ناگفته ای مانده در خط پیشانی تو
سوالی بودن مصرعهای این بیت کمکی به انتقال حس به مخاطب نمیکند. مصرع دوم، زیبا و شاعرانه است اشاره به خط پیشانی به موجزترین شکل، اندوهی که در گذر زمان شکل گرفته است، را نشان میدهد و در عمقش تشبیه ایران به انسان، قابل شناسایی است.
با من بگو از اوج شب تاریک زمان
ایران ایران ای قصه تا ابد جاودان
مصرع اوّل از منطق قوی فاصله دارد. دلیل روشنی برای گفتن از اوج شب تاریک به مخاطب ارائه نمیشود. مصرع دوم هم یک بیت ساده است که نمیشود نکتۀ خاصی در موردش گفت.
در گوش جان عاشقانه بخوان ایرانم ایران
ای قصه تا ابد جاودان
این مصرع هم نکتۀ خاصی برای گفتن ندارد.
در گوش جانم ترانه بخوان ایرانم ایرانم
این مصرع هم یک تک مصرع زمزمهپذیر و عاطفی است و برای پر کردن فاصلۀ ابیات قبل و بعد آمده است. بعد از این بیت ابیاتی تکرار شده که توضیحاتش در سطرهای قبل آمد.
این ترانه همانطور که قبلاً اشاره شد، خالی از بار شاعرانه نیست، امّا با یک ترانۀ تأثیرگذار و ماندگار فاصله دارد. ترانۀ فارسی بهطور عام و این ترانه به طور خاص نیاز به فضاهای تازه و خلّاقانه دارد، خصوصاً ترانههایی که به مفهوم وطن میپردازد. درتاریخ شعر و موسیقی ایران، ترانههای وطنی قوی، پرشور و ماندگاری ساخته شدهاند که رقابت با آنها اگر چه غیرممکن نیست امّا بسیار دشوار است. کار ترانهسرایی که امروز قصد نوشتن ترانۀ میهنی دارد، از آن جهت دشوار است که اگر میخواهد اثری ماندگار تولید کند باید از زاویه دیدی خلّاقانه به موضوع بپردازد و تصاویری نو و جذّاب به مخاطب ارائه دهد که در این ترانه اتّفاق نیفتاده است. در این اثر با همان احساسات همیشگی نسبت به وطن مواجهیم که به دلیل تکراری بودن و کمبود خلّاقیت در پرداخت اثرگذاری کافی را ندارد.
شیوا شاکری ترانه سرا
منتشر شده در پایگاه خبری افق تهران به تاریخ ۲۸ آبان ۱۴۰۴
نگی قابل اعتنا بخشیده است.