اول گریزی بزنیم بر این مثال از آقای گِرِبانیه:
هنر چیزی است «گزینشی». گل سرخی که در گلدان است و از درون آینه بر ما باز میتابد بسی زندهتر از گل سرخی است که در گلدان روی قفسهی مقابل آینه است. گل سرخ درون آینه ازاینرو زندهتر است که از میان وسایل اتاق دستچین شده، تاثیرش تشدید شده، چرا که با واسطهی قاب آینه از اتاق جدا شده، در حالهکه گل سرخ روی قفسه، جزئی از تداوم اتاقی است که چشم، بیقرارانه در خود میکشد، بیاینکه قادر باشد گل را از محیط بلافصلش جدا کند. آری چنین است پارادوکس هنر. گل سرخ روی قفسه نسبت به گل درون آینه همان مقامی را دارد که زندگی در قبال هنر.
هنر نمایشنامهنویسی؛ برنارد گربانیه. ت: ابراهیم یونسی
در اراِئهی یک کار هنری هر سخن و حرکتی زاید و هر تصویر زیادی موجب کم اهمیتتر شدن و در نهایت کمرنگ شدن اصل ماجرا، یعنی هنر میشود. سالها قبل از چخوف(نویسنده و نمایشنامهنویس) خوانده بودم که اگر در صحنهای تفنگی روی دیوار است در صحنهی بعدی باید از آن تفنگ استفاده شود! هنرمندی که جزئیاتی از یک کلیات شلخته، روزمره و نهچندان عجیب و غریب بیرون میکشد، آثارش بسیار ارزشمندتر از مقلدی است که کارهایش تکراری از کهنهها است.
به هرحال بماند که تعریف و چیستی هنر خود قصهی درازی است که شاید در یک نشست نگنجد اما پایانی خوشتر برای این یاددشت جز این شعر از فردوسی به ذهنم نرسید:
در همه چیز هنر و عیب هست/ عیب مبین تا هنر آری به دست
