
گوردوم اول خورشید حسنون، اختیاریم قالمادی
سایه تک بیر یئرده دورماغا قراریم قالمادی
بیرگون اولماز طلعتین گورمک میسر، آه کیم
ذره جه اول گون یانیندا اعتباریم قالمادی
پاک قیلدی صورتیمدن ضعف دهر آیینه سین
اویله محو اولدوم کی ، بیر ذره غباریم قالمادی
غم گونو همدم لریم غرق اولدولار گوز یاشینا
سیلمگه گوز یاشیمی بیرغمگساریم قالمادی
روزگاریم خوش کئچردی، آه کیم، دوران دونوب
اولدو احوالیم خراب ، اول روزگاریم قالمادی
راه عشق ایچره منه آنجاق فنا مقصود ایدی
شوکر کیم ، مقصودا یئتدیم ، انتظاریم قالمادی
ای فضولی، ائل هامو اغیاریم اولدو یار اوچون
سوز دلدن غیر بیر دلسوز یاریم قالمادی
:
چون رُخَت دیدم ز خود رفتم، اختیارم نیست دیگر
سایه سان در یک مکان ماندن ،قرارم نیست دیگر
روزی محال است طلعتت بینم دریغا آه من
در بر آن خورشید ذره اعتبارم نیست دیگر
ضعفِ دوران آینهٔ روی مرا از من بِبُرد
آنچنان محو تو هستم غبارم نیست دیگر
در غم و اندوه ، یارانم به گریه غرق شدند
اشک مرا که پاک سازد ؟غمگسارم نیست دیگر
روزگارم شاد میشد آه ای کاش ، اما فلک چرخید
حال من شد خراب و آن قرارم نیست دیگر
در ره عشق فنا تنها مرا مقصود بود
شکر کانجا رسیدم انتظارم نیست دیگر
مردم شهر، بحر یارم همه مرا دشمن شدند
بر سوز دلم جز یار دلسوز هیچم نیست دیگر
امیدوارم بابت این برگرداندن شعر تورکی به فارسی بزرگان و اساتید زبان و ادبیات شیرین ترکی مرا ببخشند .
سالها پیش بنده ملا محمد فضولی بزرگوار را از کلاس استادمان که جزو شاعران به نام خطه آذربایجان بودند شناختم و هرگاه سختی بر من عارض میشود به اشعار تورکی بویوک فضولی پناه میبرم ..
یک خاطره ای از این شعر بگم : این شعر رو استادم وقتی میخواندند بسیار گریه میکردند دلیلش : صنم خانوم جوانی شان
خدا بکشتت صنم خانوم چه گریه هایی که استاد ما در کلاس برایمان نمیکرد از فراغت .
هر چند بماند که استادمان برای همسرشان نیز چیزی کم نمیگذاشتند ولی خب ..
البته ما که طعم عشق را هیچگاه نچشیدیم تئورسینی بیش نیستیم اگر روزی از ما بپرسند عاشق که هستی بی ملاحظه خواهیم گفت خودمان و تو عجیب هارمونی خودم را میدهی
ما که به هوس های خود متعهدیم باشد که شما در عشق خود متعهد باشید ...
صدبار من این پست رو ویرایش کردم هیچ وقت هیچ پستی رو انقدر ویرایش نکردم . خسته شدم به قرآن ....
انگار چه تحفه ای هم شد آخرش ...