ویرگول
ورودثبت نام
Bande_khoda
Bande_khodaبنده خدا
Bande_khoda
Bande_khoda
خواندن ۲ دقیقه·۷ ساعت پیش

دیوار نمور

حالم حال دیوار نمور است باران خورده و آفتاب ندیده

نه سقفی مانده نه تکیه گاهی و خوب میدانم وقتی دیوار فرو بریزد دل غمش را ته نشین میکند

حقیقت عریان را مهمان بی کسی هایم کرده ام

حقیقتی که هر بار جامه از تنم میکند

و مرا مینشاند کنار دیواری که دیگر نیست

میگویند وقتی دیوار باشد تکیه آسان است

اما وقتی خدا دیوارم را برده باشد

خودم را به کجا بسپارم؟؟

خدا دیوارهایم را یکی یکی فرو ریخت

بی آنکه حکمتش را بر دلم روشن کند

مثل مهی که آرام بر شانه های صبح می نشیند

شاید میخواهد یادم بدهد آن که به دیوار کاهگلی تکیه کند

با اولین باران فرو میریزد

شاید میخواهد بگوید تنها به من تکیه کن

که اگر خشت اول خدایی باشد تا ثریا کج نمی رود

اما امشب خدا از زبان او سخن گفت

یا شاید او زبان خدا بود

نه ای را که من جرئت گفتنش را نداشتم

بی لکنت گفت نمیدانم صبر کرد

چون رفتن برایش آسان تر بود یا میخواست

دوست داشتنمان صاحب اختیاریِ خدا را پیدا کند

یا دلش لرزید و سکوت را

سپر کرد

باقی همه شعر ...

من خودم از خدا خواسته بودم اگر عاقبت بخیریمان در فاصله است میانمان فاصله بیندازد

فاصله ای مصلحتی موقتی

مثل زمستانی که وعده بهار میدهد اما چه کسی گفته

زمستان کوتاه است صبر ایوب میخواهد

و من ایوب نیستم فقط زنی ام با شانه های افتاده و گونه های خیس

میترسم ماه ها قد بکشند

مثل آجرهایی که روی هم سوار میشوند

و او جای مرا با نامی دیگر پر کند

میترسم از دل برود آن که از دیده برفت

و من در حافظه اش به اندازه سایه ای بمانم

بی صدا

بی ادعا

با این همه هر چه هست ارزشمند است

چون دوست داشتن اگر برای خدا باشد نه کم میشود نه گم آن چه از دل برآید بر دل می نشیند

حتی اگر فاصله میان دو تپش دیوار بکشد

حالم نمور است اما هنوز میان آوار این دیوارهای ریخته

دانه ای امید مانده است خدا اگر دیوار میگیرد

شاید پنجره ای

رو به خودش باز کند

۲
۰
Bande_khoda
Bande_khoda
بنده خدا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید