
القصه قرآن پدربزرگمان هم رسید دست ما!
بالاخره قرآن پدر بزرگ خدا بیامرزمان نصیب ما شد. مردی که همه از آشنا تا غریبه به پاکی و حق بودن نفسش اذعان داشتند. باید که با این قرآن با خشوع رفتار کرد اخر از دست آدمهای عارف وعابد باصفایی رد شده است تا برسد به دست من گناهکار ...
حاصل رد دستان قاریانیست که در خوب بودنشان ملائک شاهدند
حس میکنم با (حجرالاسود) طرفم دستی به آن میکشم و از خدا میخواهم بحق همین قرآن نفیس مرا از آلودگی ها پاک کند .
خودمانیم دیگر از خدا که پنهان نیست از شما هم گمان نمیکنم پنهان باشد آخر بهتر از هر کسی میدانید کار اول و اخرمان وقتی قرآن بدستمان میرسد چیست!
بله رفتیم چند دقیقه در بحر ایندمان و چندی بعد با همین قرآن استخاره گرفتیم تا ببینیم خوب و بد تصمیمان چیست . البته بگویم برایتان همینطور یکهو که باز نکردیم خدارا قسم دادیم به همان قاریان قرآنش که بارها این قرآن را از اول تا آخر ختم کرده بودند ...
جوابش را هم که میدانید ....
آنچه عیان است چه حاجت به بیان است ...
پ/ن: این دومین قرآن قدیمی و نفیسی هست که به دستم میرسه. الحق میراث های زیبایی بمن میرسه ... مرحبا