چند تأمل شخصی درباره توسعه و وضعیت امروز ایران
از آنجایی که همیشه نسبت به مسائل اقتصادی و اجتماعی دغدغه داشتم، گاهی در کنار کار حرفهایام و سایر مشغله ها، سراغ مطالعه کتابها و تحلیلهای مرتبط با حوزه اقتصاد و جامعهشناسی میرم و همیشه یکی از سؤالهایی که مدام برایم تکرار میشه، این هست که چرا بعضی جوامع، حتی با منابع محدود، توانستهاند مسیر رشد و ثبات را طی کنند، اما کشورهایی با ظرفیتهای انسانی و طبیعی بالا، همچنان با مشکلات مزمن دستبهگریباناند؟
حتما در موضوعاتی از این دست، متغیرهای فراوانی دخیل هستند که از تحلیلهای سادهای مانند آنچه که در کتاب جامعه شناسی خودمانی (اثر آقای حسن نراقی) ارائه میشوند، بسیار پیچیده تر هستند. بنابراین، باید به سراغ تحلیل های ریشه ای تر و بنیادین تر رفت.
در این مسیر، دو کتاب خیلی به من کمک کردهاند: فولاد، میکروب و اسلحه از جرد دایموند و چرا ملتها شکست میخورند؟ از دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون.
با کتاب دایموند در گفتگو دکتر حامد وحدتی نسبت به سروش صحت (برنامه اکنون) آشنا شدم. دایموند ریشه نابرابری بین جوامع را بیشتر در تاریخ خیلی دور و عوامل محیطی میبیند؛ اینکه چه جایی زودتر کشاورزی شکل گرفته، چه جوامعی زودتر به مازاد غذا، فناوری، دولت و حتی به ایمنی در برابر بیماریها دست پیدا کردهاند. نگاه او توضیح میدهد که اصلا چرا نابرابری جهانی از کجا شروع شد.
در مقابل، عجماوغلو و رابینسون تمرکزشان روی نهادهاست: اینکه قدرت و ثروت چطور توزیع شده، آیا مردم امکان مشارکت واقعی دارند یا نه، و آیا ساختارها مشوق نوآوری و تلاش هستند یا مانع آن. نکته مهم نگاه آنها این است که میگویند حتی اگر گذشته یک کشور سخت بوده، هنوز هم با اصلاح نهادها میشود مسیر را عوض کرد.
اگر این دو نگاه را کنار هم بگذاریم، به نظرم میشود گفت تاریخ و جغرافیا نقطه شروع را تعیین میکنند، اما این نهادها هستند که مشخص میکنند یک کشور در همان نقطه میماند یا رو به جلو حرکت میکند.
برای ایران، این بحثها خیلی ملموس است. ما نه کشور بیمنبعی هستیم و نه از نظر سرمایه انسانی فقیر. تاریخ هم نشان میدهد که در ادوار تاریخی خاص (نظیر دوره هخامنشیان) نقش ابرقدرت را بازی کردهایم اما واقعیت این است که در کنار ضعفهای نهادی داخلی، یک عامل مهم دیگر هم همیشه وجود داشته؛ عاملی که در این دو کتاب کمتر به آن پرداخته شده: فشارها و مداخلات خارجی، رقابت قدرتهای بزرگ بر سر منابع انرژی و موقعیت ژئوپلیتیکی، و همسایگی با بازیگران قدرتطلب منطقهای. اینها در طول زمان هزینههای واقعی به کشور تحمیل کردهاند.
البته این حرف بهمعنای نادیده گرفتن مسئولیتهای داخلی نیست. تجربه دنیا نشان میدهد فشار خارجی وقتی بیشترین اثر منفی را دارد که با نهادهای ضعیف، غیرشفاف و غیرپاسخگو همراه شود و این دو معمولاً همدیگر را تشدید میکنند.
اما جمعبندی شخصی من این است که اگر قرار است شرایط اقتصادی و اجتماعی ایران بهتر شود، نه میشود همهچیز را به بیرون نسبت داد و نه میشود نقش ساختارهای داخلی را نادیده گرفت. اصلاح تدریجی نهادها، شفافیت، پاسخگویی و قابل پیشبینی شدن نتیجه تلاش، شاید مسیر سادهای نباشد، اما بهنظر میرسد تنها مسیر پایدار است