قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست نه این "خیام"
تمام فلسفهها و تمام آدیان آسمانی زائیده و پرداخته خیال هستند. بعضی از اینها منشأ معنا و اقتدار را در آسمان مییابند و برخی دیگر آن را به زمین آورده و در احساسات انسانی میبینند. من در این فکرم که شاید حقیقت مطلقی وجود ندارد که این همه مکاتب سر به زمین یا سر به هوا دنبالش میگردند. شاید نخود سیاهی بیش نیست که همه سرگردان و حیران به دنبالشاند. عده زیادی از بانیان این مکاتب فکر میکنند مقصود را یافتهاند اما به زعم من فقط آن را بافتهاند. به نطر میرسد که دسته ادیان و فلسفههای ایدهآلیستی و اشراقی بیشتر بر قوهی شهود و تخیل انسان اکتفا کردهاند، در حالی که دسته فلسفههای اگزیستانسیالیستی و مشایی بیشتر بر قوهی استدلال و تعقل انسان. با وجود این، در اساس، هر دو دسته داستانسازی میکنند و مخاطبان خاص خودشان را پیدا میکنند. آنهایی که نیمکره سمت راست مغزشان فعالتر است غالباً جذب دستهی اول میشوند و آنانی که نیمکره سمت چپ مغزشان فعالتر است بیشتر جذب دسته دوم میشوند. کسانی که هر دو نیمکرهشان هماندازه فعالند و چیرگی در میان آنها نیست گاهی به این سو و گاهی به آن سو میروند. هر کدام از این مکاتب راهی را به سوی مقصدی بیپایان میگشایند. آنها در پی سعادت بشرند؛ خواه این سعادت قربةالیالله و بهشت برین باشد، خواه بهشت زمینی و این جهانی. آیا در این دنیا کسی ادعا میکند که به سعادت مقصود رسیده است! آیا ما مطمئن هستیم که کسی در آن دنیا به سعادت و بهشت موعود رسیده باشد! سؤال و مسئله من این است آیا اصلاً سعادتی برای بشر وجود دارد؟ یا به قول هوراس، شاعر و اندیشمند رومی، "ما کشتی شکستگان بی مقصد و مقصودیم". مرادم از سعادت در همه موارد بالا به تعبیر اسپینوزا حضور لذت و فقدان رنج است. سم هریس، فیلسوف معاصر آمریکایی و دانشمند علم اعصاب، معتقد است که تمام انسانها در یک ارزش والا مشترک هستند: به حداقل رساندن درد و کسب منتهای خوشبختی؛ و لیک آنها بر سر چگونگی تحقق عملی هدف مشترک به بهترین نحو، با هم مخالفند. یوال نوح هراری، فیلسوف و مورخ اسرائیلی همعصر ما، در مبحثی تحت عنوان انسانگرایی تکاملی، با توجه به تفکر داروینی راه حل متفاوتی برای مشکل تجارب متخاصم انسانی در حوزه اندیشه دارد: به جای نفی تضاد باید آن را تقدیر کرد. تضاد مادهی خام انتخاب طبیعی است که تکامل را به پیش میراند. برخی انسانها از برخی دیگر برترند. وقتی این تجارب انسانی در مقابل هم قرار میگیرند، مناسبترین انسانها [اندیشهها] باید دیگران را از دور خارج کنند. همانطوری که نیچه میاندیشد بعضی از عقاید اشتباهات سودمند هستند نه حقایق! نیچه میگوید: "ما هرگز مطمئن نیستیم که گرامیترین حقایق ما سودمندترین اشتباهاتی بوده باشند که شناخته ایم. دنیا را برای عقل و استدلال نساختهاند". در عوض بعضی دیگر از عقاید ویروس یا باکتری ذهنی هستند که ما را به عفونت مبتلا میکنند. هراری میگوید: "فرهنگها نوعی عفونت یا انگل و ویروس ذهنی و انسانها میزبانهای بیعلم و اطلاع آنها هستند. انگل توجهی به موقعیت میزبانش ندارد. ویروسها تکثیر میشوند و از یک میزبان به میزبان دیگر انتقال مییابند و از آنها تغذیه میکنند؛ گاهی میزبانشان را تضعیف و گاهی هم از پا در میآورند. فرهنگ نیز به همین شیوه میتواند انسان را وادار کند تا زندگیاش را به ترویج آن باور اختصاص دهد حتی به بهای مرگ خودش". در باور سنکا، فیلسوف رواقی و نمایشنامهنویس روم باستان، "ما بیشترین آسیب را از نامرادیها و ناکامیهایی میبینیم که اصلاً انتظارشان را نداشتهایم و نتوانستهایم آنها را بفهمیم". بنابراین وظیفه اصلی فلسفهی اصیل آماده کردن نرمترین فرود ممکن خواستههای ما بر روی دیوار انعطافناپذیر واقعیت است. فلسفهی درست، باید ما را با ابعاد حقیقی واقعیت سازگار و از آنها راضی کند؛ در نتیجه ما را اگر نه از نادانی و ناکامی به طور کامل، حداقل از نمایش عواطف ویرانگر همراه با آنها حفظ کند. ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش #ی_جواهری