✍️ ی_جواهری
سه روانکاو و روانشناس صاحب سبک یعنی فروید، آدلر و فرانکل سه ضلع مثلث نکبت را در آدمی تشخیص دادند که با مهار آنها دلواپسی کنترل میشود و شادمانه زیستن تجلی مییابد.
فروید مکتب روانشناسی خود را بر اساس لذت خواهی بنیان نهاد و روان نژندی و پریشان حالی آدمی را ناشی از سرکوبی کششهای غریزی بخصوص امیال جنسی می دانست. او باور داشت که [اگر در سراسر زندگی نباشد حداقل در مرحلهای از زندگی] نرسیدن به خواستههای جنسی مشکلساز میگردد و شادی را از زندگی میگیرد. بنابراین به زعم فروید یکی از اضلاع مثلث نکبت نرسیدن به لذات و خواستههای جنسی است.
از طرف دیگر آدلر مکتب روانشناسی خود را بر اساس نیروخواهی بنیان نهاد و باور داشت که انسان [اگر در تمام عمرش نباشد حداقل در دههای از زندگی خود] دنبال کسب قدرت و نیرویی افزون بر دیگران است، خواه این قدرت نیروی بدنی و یا زیبایی باشد یا توان سیاسی، مادی، علمی و... . در هر صورت انسان سالم نیازمند داشتن توانی بیشتر، حداقل در یکی از زمینههای مذکور است و عدم تحقق آن را در زندگی مانع شادمانه زیستن میدانست. بدین ترتیب یکی دیگر از اضلاع مثلث نکبت ناتوانی در کسب قدرتی فراتر از اطرافیان است.
ضلع سوم این مثلث را فرانکل تشخیص داده است. مکتب روانشناسی فرانکل بر اساس فلسفه معنا خواهی بنیان نهاده شده است. او معتقد بود که انسان در مسیر زندگی خود دنبال فهمیدن معنایی در زندگیش است تا تحمل رنجها برایش میسر شود. فرد آماده رنج کشیدن است به شرطی که معنا و مقصودی در آن رنج باشد. اگر انسان بفهمد که هدفی در زندگی دارد بجای اینکه از رنجهایش بنالد به آن میبالد. فرانکل باور داشت که نیافتن معنا و نداشتن هدف برای زندگی، افسردگی به بار میآورد و شادمانه زیستن را از انسان سلب میکند. بدین گونه سه ضلع مثلث نکبت آدمی شکل میگیرد.
#ی_جواهری