
کودکیم در کوچه ای بن بست گذشت به نام طلوع🌄
هیچ چیز رو نمی شه به عقب برگردون،هیچی رو ،یعنی هیچی مثل قبل نخواهد شد....
زمان معیاری است انکار ناپذیرو پذیرش گذشت زمان و طی کردن دهه ها عمر که چگونه گذشت همه مثل پرده سینما از جلوی چشمم رد میشه ، همه اون لحظات تلخ وشیرین ،گریه هاو خنده ها غم ها وشیرینی ها همه در ذهنم حک شده مثل حکاکی روی سنگ درست عین سنگ نگاره،
نمیدونم بپذیریم که تقدیر وسرنوشت خیلی تاثیر نداشت،حتی حسم میکنم که همه چی سرنوشتم بود،،، یک زمانی در جوونی فکر میکردم میتوونم همه چی رو تغییر بدم مثلا طبقه اجتماعی مو یا باتحصیل ودانشگاه وکار خوب میتونم مثل قبل زندگی نکنم ولی اشتباه می کردم،
تقدیر معیاری است انکار ناپذیر ....نمیگم مو به مو زندگیم بهم دیکته شد یا اجبار بود وخیلی شرایط دست داشتن تا به امروز ،خانواده ام ،جامعه، فرهنگ ،مذهب ،حکومت ،بعضی وقتها فکر می کنم چالش های سختی رو عاقلانه پشت سر گذاشتم وخیلی وقتها میگم بهتر از اینم می شد تصمیم گرفت ومن بیشتر از این بلد نبودم راهنمایی درستی نبود و بزرگتر آگاهی که من درست هدایت وحمایت کنه ،حمایت مالی تو اون سنین جوانی میتونست زندگی الان من تغییر بده،مثلا اینکه میتونستم رشته دانشگاهی بهتری رو بخوونم اگه خانواده شرایط مالی بهتری داشت.
پس زندگی هر انسانی پیچیدگی خودش داره ،واینکه هیچکس به جای دیگری زندگی نکرده تا معلوم بشه آیا در شرایط محیطی اون شخص بازهم میتونست درست تصمیم بگیره یا نه ؟!
هرچه هست اراده انسانی میتونه غلبه کنه بر خیلی از عوامل محیطی وزیستی فرد ولی گاهی نمی شود که نمی شود.
به قول قیصر امین پور گاهی هم همه چیز خود به خود جور می شود....