
مقدمه:
پائولا فوگل (متولد ۱۶ نوامبر ۱۹۵۱) نمایشنامهنویس آمریکایی است. او به خاطر کاوشهای تحریکآمیزش در مسائل پیچیده اجتماعی و سیاسی شناخته شده است. بخش عمدهای از آثار او به مضامین آسیبهای روانی، سوءاستفاده و پیچیدگیهای روابط انسانی میپردازد. ووگل با استفاده از روایتهای غیرخطی، طنز تلخ و تکنیکهای اپیک، تابوهای اجتماعی مثل سوءاستفاده، جنسیت و قدرت را به چالش میکشد و در بستر تحولات فرهنگی-اجتماعی دهههای ۹۰ و ۲۰۰۰ صدایی متمایز ایجاد میکند. او جایزه پولیتزر و همچنین نامزدی دو جایزه تونی را دریافت کرده است. در سال ۲۰۱۳ نام او به American Theater Hall of fame راه یافت.
از جمله آثار او میتوان به دزدمونا (Desdemona)، نمایشی درباره یک دستمال، چگونه رانندگی را یاد گرفتم(How i learned to drive)، والس باتیمور (The baltimore Waltz)، دوقلوهای ماینیولا (The mineola Twins)، داغ و تپنده (Hot ‘N throbbing)، غیر قانونی و نمایش مادر (Mother play) اشاره کرد.
موفقیت او به عنوان نمایشنامهنویس با نمایش "درس رانندگی با عمو پک" (Fahrstunde mit Onkel Peck)یا همان چگونه رانندگی را یاد گرفتم در نیویورک رقم خورد که برای آن جوایز متعددی از جمله جایزه بهترین نمایشنامه از لورتل، دراما دسک و حلقه منتقدان بیرونی (Outer critics circle) در سال ۱۹۹۷، دومین جایزه اوبی و جایزه پولیتزر در رشته نمایشنامهنویسی در سال ۱۹۸۸ را از آن خود کرد. پائولا وگل به عنوان نمایشنامهنویس و فیلمنامهنویس در پراویدنس، ماساچوست زندگی و کار میکند.
زمینه های تاریخی و فرهنگی:
• بحران ایدز (AIDS crisis)
اوایل دهه ۱۹۸۰ ایدز بهعنوان بیماریای ناشناخته و «بیماری همجنسگرایان» شناخته شد. رسانهها و سیاستمداران مدتها دربارهاش سکوت کردند. این امر موجب پیامد های اجتماعی از جمله تبعیض بسیار شدید علیه افراد مبتلا به این بیماری به خصوص مردان همجنسگرا شد و بسیاری افراد از جامعه ی هنر و تئاتر آمریکا از جمله بازیگران و نویسندگان در همین دوره از دنیا رفتند.
پاولا فوگل هم در سال 1992 اجرایی با نام (The Baltimore Waltz) به روی صحنه برد که از تجربیات شخصی خود نشأت گرفته بود، و به مرگ برادرش بر اثر ایدز واکنش نشان داد. این اثر طنزی، همراه با استعاره بود که برای اولین بار در سال 1992 در Houston’s Alley Theater به روی صحنه رفت.
• مباحث هویت جنسی:
دهه های 1980 و 1990 دوران افزایش بحث ها درباره هویت جنسی، حقوق همجنسگرایان و افراد کوییر بود. در حوالی سال 1993، در ارتش آمریکا طرحی با عنوان “Don’t ask, Don’t tell” (DADT) تصویب شد که در آن نظامیان همجنس گرا میتوانستند خدمت کنند، اما نباید هویتشان را آشکار میکردند. این سیاست، مصالحهای بر ممنوعیت کامل خدمت سربازان بود. قانون DADT در سال 2011 لغو شد و به همه سربازان از جامعه LGBTQ+ اجازه داد تا آشکارا خدمت کنند. در ادامه ی این تحولات، فعالیت این قشر از جامعه و همچنین مبارزه آنها با تبعیض افزایش یافت.
فوگل هم با توجه به تحولات جامعه، در همین فضا فعالیت میکرد. او از روابط جنسی، تابو های جنسی و همچنین سوء استفاده و یا همجنس خواهی مینوشت. از این جمله آثار میتوان به “How I learned to drive” که معروف ترین اثر او و همچنین برنده ی جایزه ی پولیتزر است، اشاره کرد. این اثر به روایت غیر خطی از سوء استفاده ی جنسی یک دختر نوجوان توسط عمویش میپردازد. اثر بعدی او، “And baby makes seven” هم داستان زوجی همجنس گرا را روایت میکند.
• موج دوم فمنیسم:
در دهه های 1960 تا 1970، شاهد موج دوم فمنیسم در آمریکا و موضوعاتی مثل سقط جنین، خشونت خانگی و حقوق زنان در کار هستیم. در این بین، گروه های تئاتر مستقل زنان شکل گرفتند، از جمله: The Woman’s Theater Council و Foot of the Mountain.
در ادامه در دهه ی 80، شاهد تثبیت تئاتر فمنیستی و ورود برخی موضوعات جنسی هستیم. این تئاترها اکثرا ساختار شکن هستند، حتی در فرم روایت. روایت های خطی و همچنین استفاده از تکنیک های اپیک برشت به چشم میخورد.
دهه ی 90 جایی است که موج سوم فمنیسم همراه با موضوعاتی از قبیل زنان سیاه پوست، زنان همجنس گرا و زنان مهاجر روی کار می آید. در همین دوره است که نمایشنامه نویسان زن آمریکایی بیشتر و بیشتر مطرح میشوند. از جمله همان اثر فوگل (How i learned to drive). در اینجا میتوان به اثر دیگر او دزدمونا هم اشاره کرد که انگار بازنویسی ای فمنیستی از اتللو ی شکسپیر است. البته نکته ای که آثار او را از بقیه متمایز میساخت این بود که او علاوه بر قربانی بودن زنان، بر پیچیدگی روابط و جنسیت هم تاکید داشت. چیزی که در آثار دیگران مشاهده نمیشد.
سبک و ساختار نمایشی:
• روایت غیر خطی و شکستن خط داستانی کلاسیک:
در آثار فوگل، ما از درام سنتی که از ارسطو تا آرتور میلر ادامه داشت، فاصله میگیریم. در واقع اثری از آغاز، میانه و پایان نیست. بلکه این الگو در هم شکسته شده و به جای داستان و قصه ای واحد، با صحنه ها و خاطراتی پراکنده مواجه میشویم. او طوری تکه های گذشته، حال و خیالات را کنار هم میگذارد که انگار با یک کلاژ مواجه ایم.
مثال استفاده از این نوع روایت در How i learned to drive به این گونه است که ساختار نمایش مانند یک کلاس رانندگی طراحی شده، و هر صحنه بخشی از درس رانندگی. (ترمز، پارک دوبل و...) و داستان به ترتیب وقوع وقایع پیش نمیرود و همواره پرشی بین خاطرات دوران کودکی، نوجوانی و بزرگسالی را میبینیم. این نوع روایت به مخاطب امکان این را میدهد که بتواند چیزی شبیه تر به تجربه روانی شخصیت اصلی، لی لایز، را حس کند و نه فقط یک داستان خطی. تماشاگر بر روی صحنه، همزمان شاهد معصومیت کودکانه و تروماهای بزرگسالی شخصیت است.
نمونه ی دیگری از روایت غیر خطی را در The Baltimore Waltz میبینیم. داستان درباره ی سفری به اروپاست، اما در پایان مخاطب متوجه میشود که سفر، در ذهن شخصیت زن بوده و نه در واقعیت. با توجه به اینکه برادر شخصیت اصلی بر اثر ایدز جانش را از دست داده، این نوع از فرم در مخاطب حسی از ترکیب حال و گذشته و همچنین سوگ و روان پریشی شخصیت را منتقل میکند.
روایت های خطی به فوگل این امکان را داده که تابو ها را بدون آنکه در قالب های رئالیسم سنتی گیر بیفتد بیان کند و تماشاگر حین دیدن اجرا مجبور به تکمیل کردن پازل میشود، که تجربه ای پیچیده و چند وجهی از موضوع میسازد. همچنین در رابطه با شخصیت هایی که دارای تروما هستند به ما یادآور میکند که حافظه ی تروماتیک فرد، خطی نیست، بلکه دارای شکاف، پرش و تکرار است.
• استفاده از تکنیک های اپیک برشت و فاصله گذاری:
فوگل در آثاری مثل How I learned to drive و Hot and Throbbing از راوی و یا chorus استفاده میکند تا مدام به تماشاگر یادآوری کند که او در حال تماشای یک تئاتر است و همزمان تماشاگر را از همذات پنداری و احساسات دور، و به فکر کردن نزدیک کند.
• استفاده از موقعیت های کمیک برای بیان موضوعات تراژِیک:
یکی از ویژگی های بارز آثار او پرداختن به موضوعات سنگین و به اصطلاح تابو است. مثل مرگ، خشونت خانگی، سوء استفاده جنسی و ایدز. اما به جای روایتی رئالیستی و تراژدی، از طنز تلخ و موقعیت های کمیک بهره برده است. این موضوع را دوباره در نمایشنامه های How i learned to drive و The baltimore Waltz به صورت بروز رفتار های مضحک در شخصیت ها میبینیم.
• تاکید بر بازی بازیگر در چند نقش:
در بسیاری از نمایش های فوگل، یک بازیگر، چندین نقش مختلف را بازی میکند. علت این کار را میتوان علاوه بر محدودیت های تئاتر تجربی و بودجه ی کم، الهام از تئاتر اپیک برشت دانست. این کار همزمان باعث تداعی دوباره ی ذهن و خاطرات هم میشود.
مضامین محوری:
• قدرت و سوء استفاده: او به روابط پیچیده بین سوء استفاده گر و قربانی اش میپرداخت. (رابطه ی بین لایز و عمویش در چگونه رانندگی را یاد گرفتم)
• جنسیت و هویت جنسی: بازنمایی زنانگی، و روابط پیچیده ی جنسی. (داغ و تپنده مثال بارز این مورد است)
• خانواده و جامعه: جامعه در نقش سرکوب گر، که در بخش تحولات تاریخی مورد بحث قرار گرفته شد، و خانواده ای که سرتاسر تضاد و سرکوب است. این نمونه را هم در how i learned to drive میبینیم، طوری که عموی شخصیت، uncle peck، همزمان عضوی از خانواده است که به او محبت میکند اما همین ارتباط باعث سوء استفاده ی جنسی از او میشود. حتی در اثری که به ظاهر خانواده ای غیر سنتی را نشان میدهد، (And baby makes seven) شاهد تنش و تضاد در خانواده هستیم.
• حافظه و روایت: همانطور که در توضیحات ساختار و فرمیک اثر توضیح دادم، استفاده از فلش بک و فلش فوروارد ها، تجربه ی شخصیت هارا برای مخاطب بازسازی میکند و مضمون مهم و شاخص آثار فوگل، همین خاطره ها هستند.
جایگاه میان نویسندگان هم دوره:
در دهه ی 90، همزمان با واکنش نویسندگان به مسائل اجتماعی و سیاسی، تونی کوشنر (Tony Kushner) را با اثر (Angels in America) که بجران ایدز را مطرح میکرد به یاد می آوریم. اما شاید بتوان گفت که فوگل، با رویکردی شخصی تر، کمی طنز آمیز و روان شناختی به مسئله پرداخته است. این در حالی است که کوشنر همچنان به کلان روایت یا همان Grand narrative وفادار است. شاید بتوان ادعا کرد که او جزو نویسندگانی است که مسیر تئاتر در اواخر قرن بیستم را تغییر داد.
نتیجه گیری:
پاولا فوگل، با تلفیق مضامین حساسی از اجتماع، و فرم های نوآورانه، جایگاه خاصی در درام آمریکا دارد. است. آثار او نشان میدهند که چگونه میتوان با بهرهگیری از طنز تلخ، روایت غیرخطی، و بازیگری چندنقشی، به سراغ موضوعاتی رفت که اغلب در فرهنگ عمومی با سکوت و سرکوب همراهاند و در کنار همدورهایهایی چون تونی کوشنر، او نشان داد که تجربههای شخصی و خانوادگی نیز میتوانند به پرسشهای سیاسی و اجتماعی بپردازند. و در نهایت جایگاه او را میتوانیم پلی میان تئاترتجربی و تئاتر جریان اصلی بدانیم.