در این روز ها که لحظه ها عجین شد با درد دوری و دوستی، زندگی رخ دیگری از خود به ما نشان داد.
همان زندگی که تا دیروز، ما را فقط گیج و مبهوت کارهای معمولی کرده بود، حالا مجبورمان کرد به کمی تامل و تفکر؛ اینکه سکوت کنیم، بشنویم، آرام شویم،یاد بگیریم، بنگریم و بسازیم.
روزها یکی پس از دیگری رد می شدند و ما حواسمان نبود. کمی گذشت؛ به خود که آمدیم، عادت کردیم،زیبا دیدیم، زیبا شنیدیم، بیشتر وارد اجتماع شدیم.اگر در شرایط عادی فقط در دنیای خودمان، دوستان و آشنایان بودیم؛ حالا پا فراتر گذاشته بودیم.دوستانی از سرتاسر جهان پیدا کردیم و همه ی این ها با همین شئ مستطیلی شکل و پر از فلز های گرانبها انجام پذیر بود.
در کرونا با کامپیوتر درس خواندیم، مجبور بودیم کمی علم فناوری یاد بگیریم. ما باید آینده را می ساختیم.
بسیاری از فروشگاه ها، شرکت ها،موسسه ها و ... باید در این شرایط کسب درآمد می گردند،پس دنیای مجازی به کمکشان رسید و فرصتی شد برای کسانی که با یاد گرفتن علوم کامپیوتر و IT جویای کار بودند.
از این رو ما پا به عرصه جدیدی گذاشتیم؛ عرصه ای که زندگی در آن طعم و بو و مزه دیگری داشت حتی شکلش فرق می کرد، دیگر پول در آن کاغذی نبود...
با همه اتفاقات، کرونا به ما یاد داد؛ فصل جدیدی در راه است...
فصلی که شیوه های نوین و ارتقاء کیفیت زندگی را به همراه داشت...
فصلی از رنگ زنگ قلب های سوم مان...