بعضی وقتا آدم انقدر توی شلوغی زندگی گم میشه که یادش میره اصلاً برای چی داره این همه میدوه.
از صبح بیدار میشی، گوشی رو چک میکنی، یه عالمه پیام، خبر، کار، استرس... بعد یهو میبینی شب شده و تو هنوز حتی یه نفس درست حسابی هم نکشیدی.
راستش زندگی خیلی وقتا شبیه یه مسابقهست که خودمونم نمیدونیم چرا توش شرکت کردیم.
همه دارن میدون، ما هم میدوییم. یکی برای پول، یکی برای موفقیت، یکی برای اینکه از بقیه عقب نمونه. ولی وسط این همه دویدن، یه سوال مهم میمونه: خودت چی میخوای؟
گاهی لازمه یه ترمز کوچیک بکشیم.
یه چای بریزیم، یه آهنگ خوب بذاریم، به جای فکر کردن به هزار تا چیز، فقط همون لحظه رو زندگی کنیم.
لازم نیست همیشه خیلی قوی باشی، خیلی پربازده باشی، خیلی عالی باشی. بعضی روزا فقط زنده موندن و جمعوجور کردن خودت هم یه جور موفقیته.
آدمیزاد عجیبتر از چیزیه که فکر میکنیم.
یه روز با یه پیام کوتاه خوشحال میشه، یه روز با یه نگاه ساده میشکنه.
یه وقتایی یه پیادهروی ساده بیشتر از صد تا حرف آرومت میکنه.
یه وقتایی هم فقط دلت میخواد یکی بفهمه حالت خوب نیست، بدون اینکه مجبور شی توضیح بدی.
آخرش چی؟
آخرش شاید زندگی همین چیزای کوچیکه.
همین خندههای الکی، همین قهوهی نصفه، همین غروبای بیدلیل قشنگ، همین آدمایی که یهو میآن و یه تیکه از دلتو با خودشون میبرن.
پس اگه امروز یکم خستهای، یکم بیحوصلهای، یا حس میکنی مغزت داره دود میکنه، خیلی به خودت سخت نگیر.
تو قرار نیست همیشه آماده و بینقص باشی.
گاهی فقط کافیه ادامه بدی. آروم، کمکم، ولی ادامه بدی.