میشوم مدهوش از برش
می کشاند رخ به رخ
مینویسم رج به رج
این غم وامانده را
درد جان سوزی مرا
می فشارم من هی
به دست روزگار
مرا به یاد می آورد
کودکی های من!
مرا به یاد می آورد
بعض شاپرک ها هم!
رفته ام عجیب
نیستم من دگر
در این ویرانه ها گویی
نشسته در کمین مرگم...!

بعض