
قلعهسین جاییست که تَمام خاطراتِ کودکی و نوجوانیام در آن و با دَخل و رَبطِ به آن شکل گرفته است و این روزها که از در و دیوار فضای حقیقی و مجازی، بوی متعفن و مشمئزکنندهِ مهاجرهراسی و مهاجرستیزی میوَزد؛ بیشتر بر وجهتسمیهِ "قلعهسین" میاندیشم.
انگار تمام ساکنانِ قلعهسین در حصار این قلعه، مصون و محفوظند از آنچه که میتواند اخلاق و انسانیت را خدشهدار کند.
سَر ظُهری از نانوایی بَربَری مجتمع شقایق [شَهرَک]، نان به دست میآمدم که "خانمِ مرحوم حاجعلی" جلو مغازهشان، روی نیمکت ذخیره خط تاکسی قلعهسین نشسته بود.
سلام و نان تعارف کردم. ناراحت بود، گفت: "شما که نمیخواین برین؟" با خنده گفتم: حاجخانم تا خوب و دُرست حسابی اذیتتان نکنیم نمیریم. بعدش گفتم: ما فعلا مشکل اقامتی نداریم که بخوایم از ایران بریم.
بهم نگاهی کرد و با تهلهجه شیرینی -که به گمانم اصفهانی باشد- گفت: در این مدت چند تا از همسایههام مجبور شدند برند افغانستان، دلم براشون تنگ شده؛ خدا را شکر که شما هستید.
مات و مبهوت این حجم از عشق و انسانیت، از حاجخانم خداحافظی کردم و در دلم برای حاجعلی و فرزند شهیدشان سلام و صلوات میفرستادم که چند قدم بیشتر برنداشته، "حاج محمود ملکی" را دیدم که تازه از ورامین رسیده بود.
حاجمحمود تو چرا ناراحتی؟
- چندنفر مسافر مهاجر که بلیط داشتند ایستگاه راهآهن ورامین بُردم، پلیس میخواست بندگان خدا را اردوگاه ببرد؛ دهنبهدهن شدم که این بندگان خدا قانونیاند، شانس آوردند که گلاویز نشدیم و ولشان کردند...
تنها میتوانم بگویم:
با افتخار من هم از اهالی این قلعهام.
۹ سَرطان/تیر ۱۴۰۴
پینوشت: توصیف ویکیپدیا از قلعهسین؛
روستایی از تَوابعِ بخش پیشوا، شهرستان پیشوا در استان تهران ایران است. نام اصلی این روستا را قلعهسین ذکر کردهاند . به دلیل اینکه این روستا در زمانهای قدیم در مسیر جاده ابریشم قرار داشته و کاروانهای متعدد تجاری که از کشور چین به سمت اروپا در حرکت بودند از این روستا عبور میکردند. بیشتر اهالی این روستا را مهاجرین اردستانی و اصفهانی تشکیل میدهند.
https://fa.m.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D9%84%D8%B9%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D9%86
۹ سَرطان/تیر ۱۴۰۴