ویرگول
ورودثبت نام
رضا عطایی
رضا عطاییدانشجوی مهاجر "افغانی" ماستر علوم سیاسی پوهنتون طهران. شهروندی با اندام و هوشی متوسط نَسبَم با یک حلقه به آوارگانِ کابل می‌پیوندد...
رضا عطایی
رضا عطایی
خواندن ۴ دقیقه·۷ ماه پیش

نیاز مُبرَمِ امروزِ تَکایایِ مهاجرین افغانستانی!

این عکس مربوط به یکی از تکایای مهاجرین در ایران است که از آیت‌الله گوگل برداشته شده و دَخل و رَبطی به این یادداشت ندارد.
این عکس مربوط به یکی از تکایای مهاجرین در ایران است که از آیت‌الله گوگل برداشته شده و دَخل و رَبطی به این یادداشت ندارد.

بنا بر اَصلِ ازخویش‌نوشتهِ حفاظت از اصالتِ "هویت فرهنگی بومی"، لفظ و تعبیر "تَکِیّهْ" را نسبت به "موکب" و "هیئت"، ارحج می‌دانم-

شب دوم محرم امسال را در یکی از تکایای مهاجرین افغانی در ولایت خودمختار قم بودم و شب سوم را در یکی از تکیه‌خانه‌های مهاجرین ولایت شریف ورامین.

ارائه تفصیلی وجوه شباهت و تفاوت این دو مدل اقامه عزا و سوگواری را به وقت دیگری موکول می‌کنم؛ اما آنچه که برایم ضروری و مهم آمد که در این مجال بدان بپردازم، مقایسه سخنران/روحانی/مُبلّغ این دو تکیه هست.

درباره اهمیت و نقش روحانیون، مبلغان، منبری‌ها [یا به تعبیر رایج مردمی‌اش "مُلّا و آخوندِ" تکیه و روضه] در یادداشتِ چندین سال پیش تحت عنوانِ "فَرمان دست کیست؟" در کانال تلگرامُ‌الحَرام، اشاراتی داشته‌ام.

هر دو سخنرانی که در این دو شب در قم و ورامین، مستفیض منبرشان شدم، از سلسله جلیله ساداتِ افغانی و هر دو از طلاب یا درس‌خوانده‌های حوزه علمیه قم هستند. [وُجوهِ شَباهت] حتی سید روحانی بزرگوار تکیه ورامین، در منبرش اذعان و تصریح نمود که ۲۱ یا ۲۲ سال در حوزه علمیه قم درس خوانده که مثلا در چنین شب‌هایی، درست و حسابی روی اعصاب و روان‌مان رژه برود، که بحمدالله موفق هم بود و به گمانم دامت توفیقاته هم هست چون ایشان و امثال ایشان، مشروعیت انتخابی شورای حل و عقد ریش‌سفیدان مهاجر را هم با خود دارند.

از نظر سیّدآخوندِ تکیه وَرامین، اینترنت و موبایل و استفاده از آن، جز گناه و تباهی چیزی عاید و حاصل ندارد و همین‌ها سبب دین‌گریزی هستند و در ادامه تصریح داشتند که دانشگاه‌رفته‌ها، بدهیهات دین و دین‌داری را هم بعضا نمی‌دانند.

از نظر سیّدآخوندِ تکیه ورامین، دوره جمهوریت (۲۰۰۱- ۲۰۲۱) از دوره‌های پُرافتخار شیعیان در افغانستان هست و نمونه‌‌های‌ موردی که با توجه به خاطرات عینی‌شان بدان اشاره کردند، اشتیاق و اقبال این مردم به مکتب و دانشگاه رفتن و نمرات کانکور[کنکور] بوده است.

از نظر سیّدآخوند تکیه ورامین، "صفات ثبوتی و سلبی الهی" به سُنّتی‌ترین و عقب‌مانده‌ترین شکل ممکن تبیین و طرح‌مسأله، مهم‌ترین موضوع و نیاز امروز جامعه مهاجر است که محور منبرشان را شکل می‌داد و به مستمعین اخطار هم دادند که فرداشب این صفات را می‌پرسد.

و اما سیدآخوندِ قمی در تکیه قم!

از لحاظ تجهیز به آداب ظاهری منبر، همچون اسلوب و اصول خطابه و سخنرانی و همچنین طرح موضوع محوری برای نسل و مخاطب امروز مهاجر، بسیار موفق و عالی (دامت توفیقاته).

پیش از ادامه، این نکته را برای خویش و خواننده محترم یادداشت، پیش‌فرض گرفته‌ام که قیام و نهضت حسین‌بن‌علی الگوست؛ به این معنا که آن واقعه و رستخیز عظیم، فَرازَمان و فَرامَکان هست و در هر بُرهه‌ای می‌توان نسبت‌سنجی داشت میان وضع خود و آن الگوی تراز و ظاهرا در فرمایشات خود حضرت هم در یکی از منازل به سمتِ کوفه هست که فرموده‌اند: (وَ لَکُم فِیّ اُسوَه).

اما سیدآخوندِ قمی در تکیه قم، یا آنچنان از اَفغانستان‌بِماهُو‌َاَفغانستان شناخت نداشت و یا آن‌چنان غرق در انوار ولایت برخاسته از قم بود که جز از دریچه انقلابی-ولاییِ قمی نمی‌توانست فضای افغانستان را ترسیم و تحلیل نماید!

بعید می‌دانم انگیزه تطهیر طالب و امارت اسلامی را داشت و یا در آن راستا سخن گفته باشد، اما خلاصه و عصاره منبرش، این بود که دوره جمهوریت جُز "تَجلّیِ وَلایتِ آمریکایِ طاغوتی در افغانستان" نبوده است و بَس!

در یادداشت‌ها و مصاحبه‌‌های بسیاری درباره افغانستان -همچون مصاحبهِ "قوم همواره مغضوب" در سایت شعوبا- به این مورد پرداخته‌ام که یک چالش، بلکه معضل "افغانستان‌شناسی در ایران" چه برای ایرانی‌ها و چه برای نسل‌های جدید مهاجرین افغانی، همین است که با انگاره‌های ذهنیتی می‌خواهند پدیده‌ای به نام افغانستان و تحولات آن را فهم و تحلیل کنند که بیشتر بر مدار "موهومات توطئه" استوار است.

فرصت بر باد رفته بیست ساله جمهوریت در افغانستان، جز "تَجَلّیِ جَهالت و حماقت رهبران و سرکردگان سیاسی اِلیت‌های قومی" که امروزه ملت و امتی را مهاجر کرده‌اند و خودشان هم آواره شرق و غرب و گدای این و آنند، نبوده است.

سیّدآخوندِ تکیه قم، توصیه به خواندن خاطرات مجاهدین قهرمانِ افغانستان به مخاطبش -که اکثرا نسل امروز مهاجرند- می‌کند، اما نمی‌داند و یا نمی‌خواهد در نظر بگیرد که اَصل و تَمامِ همان جهاد، جُز دست‌پختِ دیگران برای افغانستان نبوده است.

به همین موارد از فیوضات قمی-ورامینی بسنده می‌کنم، اما هنگامی که به دوگانه سیّدآخوندِافغانی-قُمی در تکیه قم و سیّدآخوندِاَفغانی-قُمی در تکیه ورامین، می‌اندیشم بیشتر پی می‌برم چرا وضعیت مهاجرین و یا در یک نگاه کَلان افغانستان، این چُنین است.

ناخودآگاه به یادِ سیّدکاکه خودمان می‌اُفتم که گفته بود "تأسیس کربلا نَه فقط بَهرِ ماتَم است/ دانش‌سرای و مَکتبِ اولادِ آدم است" (ص ۲۱۷) و با این چند بیت از دیگر سروده‌اش، به این رنج‌نامه پایان می‌دهم:

پدران عُقده به دل رفت که شاید به شتاب

نسل آیندۀ ما عُقده‌گشا بَرخیزند

گوییا نیست فداکار مگر بار دگر

از دل خاک، نیاکان به فدا بَرخیزند

مدد ای همّت و توفیق که این قافله هم

همچو طفلان نو آموز به پا بَرخیزند...

(دیوان بلخی، به اهتمام مرکز تحقیقات و مطالعات علامه شهید بلخی، مشهد، نشر سنبله؛ ۱۳۸۱: صص ۲۸۱ و ۲۸۲)

افغانستان، این چُنین است.

افغانستان
۱
۱
رضا عطایی
رضا عطایی
دانشجوی مهاجر "افغانی" ماستر علوم سیاسی پوهنتون طهران. شهروندی با اندام و هوشی متوسط نَسبَم با یک حلقه به آوارگانِ کابل می‌پیوندد...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید