ویرگول
ورودثبت نام
Mahsa
Mahsaمن مهسا هستم ،پرستارم ،عاشق کتاب خواندن و گاهی نوشتن
Mahsa
Mahsa
خواندن ۱ دقیقه·۱۰ ساعت پیش

من ، آهی نزیسته.

چشمانم را می‌بندم و آزاد می شوم از این قفس.

چشمانم را می‌بندم و در اقیانوس پشت پلک هایم غرق می شوم.

رها هستم ،همچون پَر، همچون کاه.

بدون وزن، بدون سنگینی.

من کیستم؟ من چیستم؟

من ، آهی رها شده از وجودی ملتهب.

من ، اسیری گرفتار در دنیای نقاب ها.

من ، رها شده ای ،نزیسته در این دنیای بی هوا.

خسته ام از دویدن ها و نرسیدن ها.

خسته از دویدن ها و دیر رسیدن ها.

آسمان را نمی بینم و خورشید را.

آسمان نیز بوی ظلمت می‌دهد.

و خورشید....

خورشید نیز نقاب تاریکی به صورت زده.

دیگر امید به رهایی در من مرده است.

چشمانم را می بندم .

چشمانم را می بندم بر روی این دنیای پر نقاب.

و گم می شوم ...

گم می شوم در اقیانوس پشت پلک هایم.

روحم را به امواج آرام می سپارم...

همچون پَر، همچون کاه.

مهسا بهمن ۱۴۰۴

بی وزن و آرام....

۱۸
۱۰
Mahsa
Mahsa
من مهسا هستم ،پرستارم ،عاشق کتاب خواندن و گاهی نوشتن
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید