
سلام مهسای عزیزم.
پس از گذشت این همه سال، این اولین بار است که دوست دارم با تو صحبت کنم.
دوست دارم برای تو بنویسم.
دوست دارم صدایت کنم.
برای من، تو هنوز همان دخترک کوچکِ بهار هستی؛
ولی اکنون که برایت مینویسم، بانویی چهلوپنجساله شدهای.
کی این همه گذشت؟
چگونه گذشت؟
امشب میخواهم از تو، به جای تمام این سالهایی که فراموشت کردم، عذرخواهی کنم.
به جای تمام سالهایی که فقط به تو سخت گرفتم.
به جای تمام سالهایی که فقط نشدنهایت را دیدم، بیآنکه بپرسم چرا؟
به جای تمام سالهایی که قضاوتت کردم، بدون آنکه لحظهای با کفشهای تو قدم بردارم.
به جای تمام سالهایی که مقایسهات کردم، بیآنکه توجه کنم به داشتههایت.
به جای تمام سالهایی که تو را تنها رها کردم، آنجا که باید سخت در آغوشت میگرفتم.
به جای تمام سالهایی که تو را مجبور به انتخاب چیزهایی کردم که دوست نداشتی، به جای آنکه در کنارت باشم تا از میان راههای مختلف، یکی را برگزینی؛
تا آزادانه انتخاب کردن را بیاموزی.
تا توان و قدرت خطر کردن را تجربه کنی.
تا…
از تو عذرخواهی میکنم برای اجبارها؛
اجبارهایی که تو، به خاطر ترسِ من از دیگران، راضی به پذیرفتنشان شدی.
میخواهم امشب، در آستانهی زمینی شدنت، از تو تشکر کنم.
مهسای عزیزم، اگرچه خانهی قلبت در گذر این سالهای سخت کوچک شده و با کوچکترین نوسانی میلرزد، اما تو را به خاطر روحِ بزرگ و مهربانت میستایم.
اگرچه گاهی آنچنان سخت گذشت که صدای خرد شدن قلبت را شنیدم، اما تو دوباره ادامه دادی.
تو ماندی و با روزگار کنار آمدی.
وقتی به راه پشت سرت نگاه میکنم، باورم نمیشود دختر نازکنارنجیِ دیروز چنین صبورانه این راه را طی کرده و امروز بانویی شده که از بندهای زیادی رسته است.
مهسای خوبم،
تو را به خاطر تمام چیزهایی که حق طبیعی یک زن بود، اما فرصت داشتنشان به تو داده نشد و آن نداشتنها فقط اشکی شد بیصدا در گوشهی چشمانت ، میستایم.
تو را به خاطر اینکه هر بار که زمین خوردی ــ هرچند قلبت بارید ــ اما دوباره دست بر زانوانت گذاشتی و ایستادی و ادامه دادی، میستایم.
تو را به خاطر روحِ حمایتگرت،
به خاطر گوشِ شنوایت،
به خاطر همدلیهایت
، و به خاطر قلبِ مهربانت میستایم.
عزیزم،
کولهبارت را از هرچه نفرت و حسرت است خالی کن و به جای تمام خاطرات نفرتانگیز و حسرتزا، آن را پر کن از عشق؛
عشق، و باز هم عشق.
که تو زادهی بهاری؛
روحَت لطیف است و رنگارنگ.
از این بهار تا هر زمان که وقت پروازت برسد، رها باش و آزاد، و عشقی را که خداوند تار و پود وجودت را با آن سرشته، نثار همهی موجودات کن.
که جهان به هیچ نیرزد، جز عشق.
بانوی گل و بهار ،زادهی اردیبهشت، تولدت مبارک.
مهسا
اردیبهشت ۱۴۰۵