
این کدامین فصل از عاشقی است؟
تو را نمیبینم و دنیایم تاریک میشود.
با این همه رنگ در دنیا ،وقتی که نیستی هیچ نمیبینم.
این کدامین فصل از عاشقی است ؟
کنارت هستم و
شرمی به سنگینی شب ها ی بدون ماه چشمانم را می پوشاند .
دردیدگانم توان نگریستن در تو نیست.
این کدامین فصل از عاشقی است؟
وقتی نیستی در مغزم کلمات هیا هویی به پا می کنند.
جملات از غلیان احساس درونم بر روی کاغذ فوران می کنند.
این کدامین فصل از عاشقی است ؟
کنارت هستم و...
دیواری به بلندای سکوت مرااز تو جدا می کند.
این کدامین فصل از عاشقی است؟
که وقتی تو را ندارم رویایم جستجوی چشمان توست.
در هر چه می نگرم سایه خیال تو را می جویم.
این کدامین فصل از عاشقی است؟
کنارت مینشینم و...
حل میشوم در مدار جاذبه ات
و توان خیره شدن در دیدگانت را ندارم.
این کدامین فصل از عاشقی است ؟
که در نبودت می سوزم برای درک لحظه ای با تو بودن.
این کدامین فصل از عاشقی است ؟
که در حضورت می سوزم از لمس گذر ثانیه ها.
ثانیه هایی که میگذرند، میگذرند و میگذرند...
وصدایت ،تصویرت و رویای بودن در کنارتو را با خود میبرند.
این کدامین فصل از عاشقی است....
مهسا فروردین ۱۴۰۵