ویرگول
ورودثبت نام
زهرا چنانی زاده
زهرا چنانی زاده
زهرا چنانی زاده
زهرا چنانی زاده
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

آغشته در رویا

‌

‌

خدایا، سرنوشتم

را نوشتی،

یا که جوهر ریخت؟

به یادت هست؟

کودک بودم و

آغشته در رویا.

به یادت هست؟

دستانم، همیشه

سرد و بی‌جان بود.

به یادت هست؟

ترسیدم!

تو خندیدی.

من از نوری که می‌تابد،

تو را آهسته می‌دیدم.

میانِ هر قدم، بغضی؛

تو دور از من،

نشان دادی.

مسیری را،

که من از آن هراسانم.

قدم، آهسته بردارم.

حواست هست؟

من از خود گریزانم.

مبادا، عشق

در قلبم سکونت

کرده باشد؟

خدایا، سرنوشتم را

نوشتی؟

جوهری دارم

برایت می‌فرستم.

تو خوش

خط و نگاری،

من یقین دارم.

‌

شاعر: زهرا چنانی‌زاده

۴۹
۱۱
زهرا چنانی زاده
زهرا چنانی زاده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید