
با زمین خوردنِ
من سودِ تو چیست؟
گره افتاده به کارم،
شادی!
نرسد دستِ بخیلی
به نسیم.
تو یقین را به یه اَرزن،
دادی!
در مسیری که در آن،
خفته غبار،
بشکند قلبِ رئوفی،
شادی؟
شاعری گفت:
تو درماندهتری،
دل و دین را به قماری دادی؟
صبر کردم
به مشامت برسد،
بویِ بهشت.
ولی، انگار،
جهنمصفتی، بد ذاتی.
شاعر: زهرا چنانیزاده