
<<گریهٔ قلب>>
چه روزِ پرتلاطمی بود.
بارها، و بارها،
با خود گفتم:
چطور میتواند؟
ساعتِ روبهرویم
چه کُند میگذرد.
به نظر میرسد،
چند ساعتی فقط گذشته
از نبودش.
چه غریب شدهام
در شهرِ خود.
صدایِ نفسهایم را میشنوم.
امشب، بارها و بارها
از قلبم طلبِ بخشش کردم.
او دردهایِ بزرگی داشت
که هنوز به التیام
نرسیده بودند.
و من با بیرحمی
او را دوباره قربانیِ
خود کردم.
آیا تابهحال صدایِ
گریهٔ قلب را شنیدهاید؟
او میتواند گریه کند!
اشکهایِ او
شعلههایِ ریزی
هستند،
که از جنسِ آتشِ درون
به بیرون شراره
میدهند.
مرا ببخش و آرام باش،
ای زیباترین هدیهٔ
خدا.
شاعر: زهرا چنانیزاده