ویرگول
ورودثبت نام
زهرا چنانی زاده
زهرا چنانی زاده
زهرا چنانی زاده
زهرا چنانی زاده
خواندن ۱ دقیقه·۲۰ روز پیش

دل تنگِ حضور

دل‌تنگم

دل‌تنگِ حضوری

که به رؤیا

تبدیل شد.

دل‌تنگِ جسمی هستم،

که قلبی در آن

نمی‌تپد.

دل‌تنگِ خنده‌هایت

هستم.

همان خنده‌ای

که با هق‌هق،

در خانهٔ ما

می‌پیچید.

جانانِ من.

کدامین راه

به تو

ختم خواهد شد؟

تو بگو؟

ولی نه!

جسمِ بی‌جان

که نمی‌تواند

سخن بگوید.

ای دوست.

من آشفته‌ام.

آشفتهٔ

یک دیدار.

حتی اگر

کوتاه باشد.

به اندازهٔ

یک آغوش.

تو در قباری دور،

مرا می‌نگری.

می‌دانم،

ولی افسوس،

مردگان

زنده نخواهند شد.

تو جاودان

خواهی ماند.

در قلب‌هایی

که هر ثانیه،

به یاد تو

می‌تپند.

شاعر:

زهرا- چنانی‌زاده

۱
۰
زهرا چنانی زاده
زهرا چنانی زاده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید